فهرس الكتاب

الصفحة 617 من 1009

از ديوانه يا شگفت زده.

=عَتَبَ-

-عَتْبًا و عُتْبَانًا و مَعْتَبًا و مَعْتَبَةً و مَعْتِبَةً عليهِ: بر او عتاب كرد،- عَتْبًا و عِتَابًا و عِتِّيبَى فُلانًا: او را سرزنش و ملامت كرد،- عَتْبًا و عَتَبَانًا و تَعْتابًا: در حاليكه پاى خود را بلند كرد با پاى ديگر پريد،- الْبَعيرُ: شتر بر روى سه پاى خود راه رفت.

=عَتَّبَ-

تَعْتِيبًا [عتب] البابَ: براى درب عتبه ساخت،- الرّجُلُ: آن مرد دير كرد.

=العَتَب-

فساد، زمين سنگلاخ، فاصله ميان انگشت سَبّابه و وسطى يا ميان بنصر و وسطى.

=العُتْبَى-

رضايت و خوشنودى.

=العُتْبَة-

سراشيبى دره.

=العَتَبَة-

ج عَتَب و عَتَبَات: درگاهى، هر يك از پله ها، زمين ناهموار، كار بد و سخت؛ «عَتَباتُ الْمَوتِ» : سختيهاى مرگ.

=عَتُدَ-

-عَتَادًا و عَتَادَةً الشي ءُ: آماده شد.

=عَتَّدَ-

تَعْتِيدًا [عتد] الشي ءَ: آماده كرد.

=العِتْر-

«رجُلٌ عِتْرٌ» : مرد نيرومند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=العِتْرَة-

فرزندان مرد و نواده و خانواده او.

=عَتَقَ-

-عَتْقًا و عِتْقًا: كهنه شد،- تِ الْيَمينُ عَلَيه: سوگند او قديمى و واجب شد،- تِ الْخَمرُ: مي كهنه و نيكو شد،- الشَّيْ ءُ:

آن چيز كهنه شد،- عَتْقًا و عِتْقًا و عَتَاقًا و عَتَاقَةً الْعَبْدُ: آن بنده آزاد شد.

=عَتُقَ-

-عَتَاقَةً: كهنه شد،- تِ الْيمينُ عَلَيهِ:

قسم او قديمى و واجب شد،- تِ الْخَمرُ: مي كهنه و خوب شد.،- الشي ءُ: آن چيز كهنه شد.

=عَتَّقَ-

تَعْتِيقًا [عتق] الخَمر: مي را گذاشت تا كهنه شود،- الثَّوبَ: لباس را كهنه كرد،- فلانًا بِفيهِ: با دهان او را گاز گرفت.

=العُتْق-

آزادى، زمان دور، جمع (عاتق) به معناى دوش (ميان كتف و گردن) است.

=العِتْق-

مص، آزادى، قِدْمت، شرف و بزرگى، نجابت، زيبايى.

=العُتُق-

(ن) : درختى كه از چوب آن نيزه سازند.

=عَتَلَ-

-عَتْلًا هُ: او را سخت كشانيد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را بر دوش گرفت.

=العَتَلَة-

ج عَتَل: سنگ بزرگى كه از زمين كنده شود، عصاى درشت، عصاى ضخيم آهنين كه با آن ديوار را خراب كنند.

=عَتَمَ-

-عَتْمًا عن الأَمر: از انجام آن كار پس از مدتى دست كشيد،- قِرَى الضَّيفِ: در ميهمانى دادن تأخير نمود،- الْلَّيْلُ: پاسى از شب گذشت.

=عَتَّم-

تَعْتِيمًا [عتم] عن الأمر: از انجام آن كار پس از مدّتى دست كشيد،- الطّائِرُ: پرنده در بالاى سر انسان بال زد و دور شد،- الرّجُلُ: در تاريكى شب راه رفت،- قِرَاهُ:

در ميهمانى دادن تأخير كرد،- «ما عَتَمَ انْ وَقَفَ بِنا» : دير كرد و ما را نگهداشت.

=العُتْم-

(ن) : درخت زيتون دشتى.

=العُتُم-

(ن) : به معناى (العُتْم) است.

=العَتَمَة-

دير كردن، پاسى از شب، تاريكى شب.

=عَتِهَ-

-عَتَهًا و عُتْهًا و عَتَاهًا و عُتَاهًا و عَتَاهَةً و عَتَاهِيَةً: خِرَد او كم شد، بدون اينكه ديوانه شود شگفت زده شد،- فِى الْعِلْم: سرگرم به تحصيل دانش شد.

=عُتِهَ-

عَتَهًا و عُتْهًا و عَتَاهًا و عُتَاهًا و عَتَاهَةً و عَتَاهِيَةً: مرادف (عَتِه) است،- فُلانٌ فِي فُلانٍ: در آزار نمودن او حريص شد.

=العَتِيّ-

ج أَعْتَاء [عتو] : مرادف (العَاتِى) است؛ «بَلَغَ مِنَ الْعُمر عَتِيّا» : سن و سال او بسيار شد، سالخورده شد.

=العَتِيد-

آماده، تناور، ستبر و درشت.

=العَتيدَة-

مؤنث (العَتِيد) است، جعبه لوازم آرايش عروس از عطر و شانه و مانند آنها.

=العَتِيق-

ج عُتَقَاء و عُتْق: قديمى، بنده آزاد شده، مرد بخشنده، بهترين هر چيزى؛ «الْبَيْتُ العَتِيق» : كعبه معظّمه؛ «خمرٌ عَتيقٌ» :

مي كهنه؛ «فَرسٌ عتيقٌ» ج عتَاق: اسب اصيل و خوب نژاد.

=العَتِيقَة-

ج عَتَائِق: مؤنّث (العَتيق) است.

=العَتِيه-

ج عُتَهَاء: آنكه به آزار ديگران اصرار ورزد.

=عَثَّ-

-عَثًا [عثّ] هُ: بر او اصرار كرد،- تِ العُثَّةُ الصُّوفَ: بيد پشم را خورد،- تِ الْحيَّةُ فُلانًا: مار او را گزيد.

=العِثّ-

[عثّ] : مفرد (عِثَاث) و به معناى مارهاى درشت است كه در خشكسالى از فرط گرسنگى يكديگر را مى خورند.

=العُثَّة-

ج عُثّ و عُثَث [عثّ] (ح) : بيد (كرمك و آفت) كه پشم را مى خورد.

=عَثَرَ-

-عَثْرًا و عُثُورًا على السِّرِّ و غيرهِ: بر راز و جز آن آگاه شد،- عَثْرًا و عَثيرًا و عِثَارًا الفَرَسُ: اسب لغزيد و زمين خورد،- العِرْقُ:

رگ جهيد.

=عَثِرَ-

-عَثْرًا و عَثِيرًا و عِثَارًا الفرسُ و العِرْقُ: به معناى (عَثَرَ) است: اسب لغزيد و رگ جهيد.

=عثُرَ-

-عَثْرًا و عَثِيرًا و عِثَارًا: به معناى (عَثِرَ) است.

=عَثَّرَ-

تَعْثِيرًا [عثر] هُ: او را به پى بردن راز وادار نمود.

=العَثْرَة-

ج عَثَرَات: لغزش، افتادن، جنگ و جهاد؛ «حَجَرُ عَثْرَةٍ» : سنگى كه مانع و عايق باشد؛ «وَقَفَ عَثْرَةً في سَبيلِه» : جلوى او را گرفت، سد راه شد.

=العُثْقُول-

(ز) : خوشه موز.

=العِثْكال-

ج عَثَاكِيل [عثكل] (ز) : مرادف (العُثكُول) است.

=العُثْكُول-

ج عَثَاكِيل [عثكل] (ز) : خوشه خرما يا خوشه انگور.

=العَثُور-

آسيب پذير، بسيار لغزنده و افتاده.

=العِثْيَر-

گرد و خاك.

=عَجَّ-

-عَجًّا و عَجِيجًا [عجّ] : فرياد كشيد،- تِ الرِّيحُ: باد تند شد و گَرد و خاك براه انداخت.

=العُجَاب-

آنچه كه از حدود شگفتى تجاوز كند كه براى مبالغه آن تعبير (عَجَبٌ عُجابٌ) بكار برده مى شود.

=العُجَّاب-

آنچه كه مورد شگفتى قرار

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت