[رخرخ] : گِل نرم.
=الرَّخْرَخ-
مترادف (الرَّخْرَاخ) است.
=رَخُصَ-
-رُخْصًا الشي ءُ: آن چيز ارزان شد.
=اين واژه ضد (غَلَا) است،- رَخَاصَةً و رُخُوصَةً:
آن چيز نرم و صاف شد.
=رَخَّصَ-
تَرْخِيصًا السعْرَ: نرخ را ارزان كرد،- لَهُ كَذَا أو في كَذا: به او اجازه ى كارى پس از ممنوعيت داده شد.
=الرَّخْص-
نرم و صاف.
=الرُّخْصة-
سبك و آسان كردن، نوبت در نوشيدن آب،- ج رُخَص: اجازه و پروانه؛ «رُخْصَةُ قِيادةِ السَّيَّارَات» : كارت گواهينامه ى رانندگى.
=الرَّخْصة-
ج رَخَائِص: مؤنث (الرَّخْص) است.
=الرُّخُصَة-
تخفيف در كارها و آسان گيرى، نوبت در نوشيدن آب.
=رَخَفَ-
-رُخْفًا العجينُ: خمير نرم و سست شد.
=رَخِفَ-
-رَخَفًا العجينُ: خمير نرم و سست شد.
=رَخُفَ-
-رَخَافَةً و رُخُوفَةً العجينُ: خمير نرم و سست شد.
=الرَّخْف-
ج رِخَاف: خمير سست و نرم، كره ى نرم و نازك.
=الرَّخِف-
سنگ نرم و سبك وزن.
=الرَّخْفَة-
مترادف (الرَّخِف) است،- ج رِخَاف: به معناى (الرَّخف) است.
=رَخَمَ-
-رَخْمًا الصوتُ أو الكلامُ: صدا يا سخن نرم و رقيق شد،- تِ الجارِيَةُ: آن زن داراى سخن شيوا شد،- رَخْمًا و رَخَمًا و رَخْمَةً تِ الدجاجَةُ البَيْضَ و على الْبَيضَ: مرغ بر روى تخم خوابيد.
=رَخُمَ-
-رَخَامَةً الصوتُ أو الكلامُ: سخن شيوا و آراسته شد،- تِ الجارِيَةُ: آن زن شيوا و خوش سخن شد.
=رَخَّمَ-
تَرْخِيمًا الشي ءَ: آن چيز را نرم كرد، دُم يا دنباله ى آن چيز را بريد،- الدَّجَاجَةَ: مرغ را بر روى تخم خوابانيد.
=الرَّخَم-
ج رُخْم (ح) : پرنده اى از رسته ى كركسها و گوشتخواران است نام ديگر آن (الأَنُوق) است.
=الرَّخِم-
من المفارِش: فرش نرم و صاف، اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الرَّخْمَاء-
مؤنث (الأرْخَم) است.
=الرَّخَمَة-
(ح) : واحد (الرَّخَم) است.
=رَخُو-
-رَخَاوَةً [رخو] : نرم شد، آسان شد، سست شد،- رَخَاءً العيشُ: زندگى فراخ شد.
=الرُّخْو-
[رخو] : مترادف (الرَّخْو) است.
=الرَّخْو-
[رخو] : هر چيز نرم و سست.
=الرِّخْو-
[رخو] : مترادف (الرَّخْو) است.
=الرَّخْوِيَّات-
[رخو] (ح) : تيره اى از جانوران نرم تن كه اغلب در آبهاى دريا زندگى مى كنند و شامل صدفهاى دو كفه اى و پابرسران و معديات مى باشند.
=رَخِيَ-
-رَخًا و رِخْوَةً [رخو] : نرم شد، سست شد،- رَخَاءً العيشُ: زندگى فراخ شد.
=الرَّخِيّ-
[رخو] : «عَيْشٌ رَخِيّ» : زندگى فراخ و گوارا.
=الرَّخِيص-
ارزان، ضِدّ (الغَالِي) است؛ «مَوتٌ رَخِيصٌ» : مرگ ناگهانى.
=الرَّخِيصة-
ج رَخَائِص: مؤنث (الرَّخِيص) است.
=الرَّخِيم-
من الأصْوات أو الكلامِ: صدا يا سخن نرم و نازك،- مِن الجَوارِي: زن خوش سخن و خوبگوى.
=الرَّخِيمَة-
مؤنث (الرَّخيم) است، مِن الجَوارِي: خانم خوشبيان و خوبگوى.
=رَدَّ-
-رَدًّا و مَرَدًّا و مَرْدُودًا و رِدَّيْدَى [ردّ] هُ عن كذا:
از آن كار وي را بازداشت، او را برگردانيد؛ «رَدَّ هُجومًا» : جلوى يورش را گرفت و آنرا برگردانيد؛ رَدَّهُم على اعْقَابِهم»: آنها را به خانه ها و سرزمين هايشان برگردانيد،- هُ الى بيتِهِ: او را به خانه اش باز گردانيد،- عليه الشَّي ءَ: آن چيز را از او نپذيرفت و قبول نكرد،- اليهِ جوابًا: براى او پاسخ فرستاد،- الشي ءَ: آن چيز را به گونه اى ديگر درآورد،- فلانًا: فلانى را به خطا و اشتباه نسبت داد،- التُّهْمَةَ: اتهام را نپذيرفت و رد كرد،- البابَ: درب را بست؛ «ما يَرُدُّ هَذَا عَليكَ شَيئًا» : اين چيز بتو سودى نمى رساند،- رَدًّا و مَرَدًّا و مَرْدُودًا و رِدِّيدَى و تَرْدَادًا القولَ: سخن را تكرار كرد.
=الرَّدّ-
مص، فزوني و سود، گرفتگى زبان، جواب ردّ و بُطلان؛ «رَدًّا على» : پاسخ به ... ؛ «بَعْد اخذٍ و رَدٍّ» : پس از كشمكش و جدال؛ «رَدُّ الاعْتِبار» : اعاده ى حيثيّت شخص؛ «درهمُ رَدٌّ» : در هم قلب يا تقلّبى و جعلى؛ «شي ءٌ رَدٌّ» : چيز بد و نامرغوب؛ «امْرٌ رَدٌّ» : كارى كه مخالف با سُنّت باشد.
=الرِّدّ-
آنچه كه پايه و ستون براى رفت و برگشت چيزى باشد.
=رَدَى-
-رَدْيًا و رَدَيَانًا [ردي] الشي ءَ: آن چيز را شكست،- هُ: به آن چيز صدمه زد،- هُ بحَجَرٍ: سنگ بر او انداخت،- تِ الفرسُ:
اسب با سمهاى خود زمين را كوبيد،- فلانٌ: با تهوّر از كوه پائين آمد،- في البِئرِ: در چاه افتاد،- تِ الجَارِيَةُ:
آن زن يك پاى خود را بالا گرفت و بر روى پاى ديگر راه رفت و بازى كرد،- على الخمسين من عمره: سن او از پنجاه سال گذشت.
=رَدَّى-
تَرْدِيَةً هُ في البئر: او را به چاه فرو انداخت،- الرَّجُلَ: آن مرد را كشت، بر تن او جامه پوشانيد.
=الرَّدَى-
[ردي] : هلاك، نابودى.
=الرُّدَّى-
[ردّ] : زن طلاق گرفته.
=الرِّدَاء-
ج أَرْدِيَة [ردي] : رداء يا آنچه كه بر روى جامه ها پوشند مانند عَبا و جُبّه، حمايل كه زنان معمولًا بندند، شمشير، كمان، زيور، خرد، بدى، نادانى؛ «رِدَاءُ الشمسِ» : روشنائى خورشيد؛ «رِداءُ الشباب» : زيبائى و نوباوگى جوانى.
=الرَّدَاة-
ج رَدًى [ردي] : سنگ، صخرة.
=الرَّدَاد-
[ردّ] : اسم است از (رَدَّهُ) به معناى بازگردانده شده.
=الرِّدَاد-
[ردّ] : مترادف (الرَّدَاد) است.