فعل همانند عاطى صرف مى شود)؛ «هاتِ يا رجُلُ» : به بخش، عطا كن؛ «هَاتي يا امرأَةُ» ؛ «ما اهاتِيكَ» : بتو نمى دهيم.
مُهَاتَرَةً [هتر] هُ: با سخنان زشت و بيهوده به او ناسزا گفت.
=الهاتِر-
ج هاتِرُون و هَتَرَة: فا.
=الهاتِف-
فا، آنكه ديده نشود ولى صدايش شنيده شود، بى سيم، تلفن.
=الهاتِفيّ-
منسوب به (الهاتِف) است؛ «مُخَابرةٌ هاتفيَّةٌ» : مخابره تلفنى.
=الهاتِن-
«سحابٌ هاتِنٌ» ج هُتُنٌ و هُتَّنٌ: ابرى كه پى در پى ببارد.
=هاجَ-
-هَيْجًا و هِيَاجًا و هَيَجَانًا [هيج] الشي ءُ: برانگيخته و هيجان زده شد،- البحرُ:
دريا طوفانى شد،،- الرّجُلُ: از شدت حماقت خود ناراحت و سرگردان شد، تشويق شد و ناگهان خود را بكار زد،- الشّي ءَ بالشّي ءِ: چيز را با چيزى درآميخت و يا برانگيخت،- تِ الإبلُ: شتران تشنه شدند،- الإبلَ: شتران را شبانگاه براى چرا يا ورود به آب براه انداخت،- النّبتُ: گياه خشكيد،- تِ الأَرْضُ: گياه زمين خشكيد.
=هاجَى-
مُهَاجَاةً [هجو] : «هاجَيْتُهُ» : بمعناى (من او را هجو كردم و او مرا هجو كرد) مى باشد.
=الهاجَّة-
[هجّ] : «عينٌ هاجَّةٌ» : چشم فرورفته و گود شده.
ج هُجُود و هُجَّد: آنكه خوابيده باشد، آنكه به نماز شب مشغول باشد.
=هاجَرَ-
مُهَاجَرَةً [هجر] من البلد و عنهُ: از شهر خود به شهر ديگرى خارج شد.
=الهاجِر-
فا، «شي ءٌ هاجِرٌ» : آنچه كه بر ديگرى برتر و اضافه تر باشد.
=الهاجِرَة-
ج هَاجِرات و هَوَاجر: مؤنث (الهاجِر) است، نيمه روز در تابستان يا از هنگام بر آمدن روز تا عصر كه مردم از گرماى روز به منازل خود پناه مى برند، سختى و شدت گرما، و گاهى (الهَاجرة) مصدر مىيد بر وزن (فاعِلة) مانند (العاقِبَة وَ العَافِيَة) ؛ «ناقةٌ هاجِرَةٌ» ماده شتر برتر و بهتر.
=الهاجِريّ-
آنكه در شهر سكونت اختيار نمايد، زيبا روى بخشنده و بسيار خوب، بنّا، سازنده ساختمان.
=هاجَسَ-
مُهَاجَسَةً [هجس] هُ: با او در گوشى سخن گفت و پنهانى مطلبى بيان نمود.
=الهاجِس-
ج هَوَاجس: فا، آنچه كه در دل انسان خطور كند.
=الهاجِع-
ج هُجُوع و هُجَّع: فا.
=الهاجِعَة-
ج هُجَّع و هُجُوع و هَوَاجع و جج هَوَاجعَات: زنيكه در شب خوابيده باشد.
=هاجَلَ-
مُهَاجَلَةً [هجل] : در زمين هموار براه افتاد.
=هاجَمَ-
مُهَاجَمَةً [هجم] هُ: بر يكديگر حمله ور شدند.
=الهاجِن-
ج هَوَاجِن: فا، فندكى كه با يك بار زدن روشن نشود، دخترى كه قبل از بالغ شدن ازدواج نمايد، نخل كوچكى كه بار دهد.
=الهاجِنَة-
مؤنث (الهَاجِن) است، درخت نخل كوچك كه خرما دهد.
=الهاجِي-
[هجو] : فا.
=هادَ-
-هَوْدًا [هود] : توبه كرد و بسوى حق بازگشت، كليمى شد،- في الْمَنْطِق: با آرامش بيان كرد،- هَوْدًا و تَهْوَادًا: با صدائى نرم و آهسته سوت زد.
=الهادّ-
[هدّ] : فا، صداى درشتى كه از دريا بر آيد.
=هادَى-
مُهَادَاةً و هِدَاءً [هدي] فلانًا: او را با خود راه برد، هر يكى بديگرى هديه دادند، هر كدام با خود غذائى آوردند و با هم در جائى خوردند.
=الهادَّة-
[هدّ] : مؤنث (الهَادّ) است، رعد (صداى آسمانى) .
=الهادِر-
فا، افتاده، ج هَدَرَة، شير كه رويه آن سفت و پائين آن نرم و رقيق باشد.
=الهَادِرَة-
ج هَوَادِر: مؤنث (الهادِر) است، سرزمينى كه پر از گياه باشد.
=الهادِف-
فا، بيگانه و غريب.
=الهادِفَة-
گروه و جمعيت.
=الهادِل-
فا، «بعيرٌ هادِلٌ» : شترى كه داراى لب دراز باشد.
=الهادِم-
فا، «هادِمُ اللَّذّاتِ» : كنايه از مرگ است.
=هادَنَ-
مُهَادَنَةً [هدن] هُ: با او سازش كرد، با او صلح كرد.
=الهادِي-
[هدي] : فا، هدايت كننده، ج هَادُون و هُدَاة،- ج هَوَادٍ: عصا، پيشرفته، پيشرو، گردن، پيكان تير،- (ا ع) : برآمدگى كوچكى بر لوله اسلحه گرم كه در هدف گيرى از آن استفاده مى شود.،- (ح) :
شير؛ «هَوَادِي الليلِ» : سر آغاز و اوايل شب؛ «هَوَادِي الإِبل» : شتران پيشقراول.
=الهادِيَة-
ج هادِيَات و هَوَادٍ: مؤنث (الهادِي) است، چوبدستى، گردن، تخته سنگ يا صخره بيرون آمده از ميان آب.
=هاذَى-
مُهَاذاةً [هذي] هُ: با او بيهوده سخن گفت.
=هاذَبَ-
مُهَاذَبَةً [هذب] : شتاب كرد.
=الهاذِر-
فا، «يومٌ هَاذِرٌ» : روز بسيار گرم.
=الهاذِم-
مردى كه با شتاب غذا مى خورد.
=الهاذِي-
[هذي] : آنكه بعلت بيمارى يا غير آن بيهوده سخن و يا هذيان گويد.
=هارَ-
-هَوْرًا [هور] فلانًا بالأَمر: او را مورد تهمت قرار داد،- هُ بِكَذا: او را به چيزى گمان كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را حدس و تخمين زد،- هُ عَلَى الشّي ءِ: او را بر آن چيز وادار كرد،- هُ من الشي ءِ: او را از آن چيز بازداشت،،- فلانًا: او را فريب داد، او را بر زمين زد،- القومَ: آن قوم را كشت و بدنهاى كشته آنها را بر روى يكديگر انداخت،،- البناءَ: ساختمان را ويران كرد،- البناءُ:
ساختمان ويران شد،- هورًا و هُؤُورًا البناءُ: ساختمان شكافت ولى فرو نريخت.
=هارَّ-
مُهَارَّةً [هرّ] هُ: بر سر او داد و فرياد زد.
[هور] : «رجُلٌ هارٌ» : مرد ناتوان و رنجور كه از حوادث زمان درمانده شده