فهرس الكتاب

الصفحة 963 من 1009

فعل همانند عاطى صرف مى شود)؛ «هاتِ يا رجُلُ» : به بخش، عطا كن؛ «هَاتي يا امرأَةُ» ؛ «ما اهاتِيكَ» : بتو نمى دهيم.

=هاتَرَ-

مُهَاتَرَةً [هتر] هُ: با سخنان زشت و بيهوده به او ناسزا گفت.

=الهاتِر-

ج هاتِرُون و هَتَرَة: فا.

=الهاتِف-

فا، آنكه ديده نشود ولى صدايش شنيده شود، بى سيم، تلفن.

=الهاتِفيّ-

منسوب به (الهاتِف) است؛ «مُخَابرةٌ هاتفيَّةٌ» : مخابره تلفنى.

=الهاتِن-

«سحابٌ هاتِنٌ» ج هُتُنٌ و هُتَّنٌ: ابرى كه پى در پى ببارد.

=هاجَ-

-هَيْجًا و هِيَاجًا و هَيَجَانًا [هيج] الشي ءُ: برانگيخته و هيجان زده شد،- البحرُ:

دريا طوفانى شد،،- الرّجُلُ: از شدت حماقت خود ناراحت و سرگردان شد، تشويق شد و ناگهان خود را بكار زد،- الشّي ءَ بالشّي ءِ: چيز را با چيزى درآميخت و يا برانگيخت،- تِ الإبلُ: شتران تشنه شدند،- الإبلَ: شتران را شبانگاه براى چرا يا ورود به آب براه انداخت،- النّبتُ: گياه خشكيد،- تِ الأَرْضُ: گياه زمين خشكيد.

=هاجَى-

مُهَاجَاةً [هجو] : «هاجَيْتُهُ» : بمعناى (من او را هجو كردم و او مرا هجو كرد) مى باشد.

=الهاجَّة-

[هجّ] : «عينٌ هاجَّةٌ» : چشم فرورفته و گود شده.

ج هُجُود و هُجَّد: آنكه خوابيده باشد، آنكه به نماز شب مشغول باشد.

=هاجَرَ-

مُهَاجَرَةً [هجر] من البلد و عنهُ: از شهر خود به شهر ديگرى خارج شد.

=الهاجِر-

فا، «شي ءٌ هاجِرٌ» : آنچه كه بر ديگرى برتر و اضافه تر باشد.

=الهاجِرَة-

ج هَاجِرات و هَوَاجر: مؤنث (الهاجِر) است، نيمه روز در تابستان يا از هنگام بر آمدن روز تا عصر كه مردم از گرماى روز به منازل خود پناه مى برند، سختى و شدت گرما، و گاهى (الهَاجرة) مصدر مىيد بر وزن (فاعِلة) مانند (العاقِبَة وَ العَافِيَة) ؛ «ناقةٌ هاجِرَةٌ» ماده شتر برتر و بهتر.

=الهاجِريّ-

آنكه در شهر سكونت اختيار نمايد، زيبا روى بخشنده و بسيار خوب، بنّا، سازنده ساختمان.

=هاجَسَ-

مُهَاجَسَةً [هجس] هُ: با او در گوشى سخن گفت و پنهانى مطلبى بيان نمود.

=الهاجِس-

ج هَوَاجس: فا، آنچه كه در دل انسان خطور كند.

=الهاجِع-

ج هُجُوع و هُجَّع: فا.

=الهاجِعَة-

ج هُجَّع و هُجُوع و هَوَاجع و جج هَوَاجعَات: زنيكه در شب خوابيده باشد.

=هاجَلَ-

مُهَاجَلَةً [هجل] : در زمين هموار براه افتاد.

=هاجَمَ-

مُهَاجَمَةً [هجم] هُ: بر يكديگر حمله ور شدند.

=الهاجِن-

ج هَوَاجِن: فا، فندكى كه با يك بار زدن روشن نشود، دخترى كه قبل از بالغ شدن ازدواج نمايد، نخل كوچكى كه بار دهد.

=الهاجِنَة-

مؤنث (الهَاجِن) است، درخت نخل كوچك كه خرما دهد.

=الهاجِي-

[هجو] : فا.

=هادَ-

-هَوْدًا [هود] : توبه كرد و بسوى حق بازگشت، كليمى شد،- في الْمَنْطِق: با آرامش بيان كرد،- هَوْدًا و تَهْوَادًا: با صدائى نرم و آهسته سوت زد.

=الهادّ-

[هدّ] : فا، صداى درشتى كه از دريا بر آيد.

=هادَى-

مُهَادَاةً و هِدَاءً [هدي] فلانًا: او را با خود راه برد، هر يكى بديگرى هديه دادند، هر كدام با خود غذائى آوردند و با هم در جائى خوردند.

=الهادَّة-

[هدّ] : مؤنث (الهَادّ) است، رعد (صداى آسمانى) .

=الهادِر-

فا، افتاده، ج هَدَرَة، شير كه رويه آن سفت و پائين آن نرم و رقيق باشد.

=الهَادِرَة-

ج هَوَادِر: مؤنث (الهادِر) است، سرزمينى كه پر از گياه باشد.

=الهادِف-

فا، بيگانه و غريب.

=الهادِفَة-

گروه و جمعيت.

=الهادِل-

فا، «بعيرٌ هادِلٌ» : شترى كه داراى لب دراز باشد.

=الهادِم-

فا، «هادِمُ اللَّذّاتِ» : كنايه از مرگ است.

=هادَنَ-

مُهَادَنَةً [هدن] هُ: با او سازش كرد، با او صلح كرد.

=الهادِي-

[هدي] : فا، هدايت كننده، ج هَادُون و هُدَاة،- ج هَوَادٍ: عصا، پيشرفته، پيشرو، گردن، پيكان تير،- (ا ع) : برآمدگى كوچكى بر لوله اسلحه گرم كه در هدف گيرى از آن استفاده مى شود.،- (ح) :

شير؛ «هَوَادِي الليلِ» : سر آغاز و اوايل شب؛ «هَوَادِي الإِبل» : شتران پيشقراول.

=الهادِيَة-

ج هادِيَات و هَوَادٍ: مؤنث (الهادِي) است، چوبدستى، گردن، تخته سنگ يا صخره بيرون آمده از ميان آب.

=هاذَى-

مُهَاذاةً [هذي] هُ: با او بيهوده سخن گفت.

=هاذَبَ-

مُهَاذَبَةً [هذب] : شتاب كرد.

=الهاذِر-

فا، «يومٌ هَاذِرٌ» : روز بسيار گرم.

=الهاذِم-

مردى كه با شتاب غذا مى خورد.

=الهاذِي-

[هذي] : آنكه بعلت بيمارى يا غير آن بيهوده سخن و يا هذيان گويد.

=هارَ-

-هَوْرًا [هور] فلانًا بالأَمر: او را مورد تهمت قرار داد،- هُ بِكَذا: او را به چيزى گمان كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را حدس و تخمين زد،- هُ عَلَى الشّي ءِ: او را بر آن چيز وادار كرد،- هُ من الشي ءِ: او را از آن چيز بازداشت،،- فلانًا: او را فريب داد، او را بر زمين زد،- القومَ: آن قوم را كشت و بدنهاى كشته آنها را بر روى يكديگر انداخت،،- البناءَ: ساختمان را ويران كرد،- البناءُ:

ساختمان ويران شد،- هورًا و هُؤُورًا البناءُ: ساختمان شكافت ولى فرو نريخت.

=هارَّ-

مُهَارَّةً [هرّ] هُ: بر سر او داد و فرياد زد.

[هور] : «رجُلٌ هارٌ» : مرد ناتوان و رنجور كه از حوادث زمان درمانده شده

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت