فهرس الكتاب

الصفحة 892 من 1009

باشد اعم از قول يا فعل؛ متضاد اين كلمه (المَعْرُوف) است.

=المُنَكَّر-

[نكر] عند النحاة: در علم نحو بر خلاف (المعرّف) است، نكره.

=المُنَكِّس-

[نكس] : فا، اسبى كه در اثر ناتوانى هنگام راه رفتن سر خود را بلند نكند، اسبى كه در راه رفتن بساير اسبان نرسد.

=المِنْكَش-

[نكش] : مرد كاوش گر در امور.

=المُنْكَع-

[نكع] : آنكه در راه رفتن به پشت سر خود نگاه كند؛ «انْفٌ مُنْكَعٌ» : بينى پهن.

=المَنْكَل-

[نكل] : آنچه كه با آن ديگران را شكنجه كنند.

=المِنْكَل-

[نكل] : ابزار و آلات شكنجه.

=المَنْكُوب-

[نكب] : مفع، بلا كشيده و رنج ديده، آنكه سنگ بر پاى او خورده و آسيب رسانيده باشد.

=المَنْكُوث-

[نكث] : مفع، كسيكه از ناحيه سرزمين خورده باشد.

=المَنْكُود-

[نكد] : «رجُلٌ مَنْكُودٌ» : آنكه با اصرار او را سؤال پيچ كنند؛ «عَطَاءٌ مَنْكُودٌ» :

عطاى كم.

=المَنْكُور-

ج مَنَاكِير [نكر] : مفع، مجهول و ناشناس.

=المَنْكُوس-

[نكس] : مفع، آنكه بيماريش دوباره برگشته باشد.

=المَنْكُوسَة-

[نكس] : مؤنث (الْمنكوس) است؛ «قوسٌ مَنْكُوسَةٌ» : كماني كه پايه آنرا بر شاخه درخت گذارده باشند.

=المَنْكُوش-

[نكش] : مفع؛ «سَفَطٌ مَنْكُوشٌ» :

سبد خالى.

=المَنْكُوف-

[نكف] : مفع، آنكه غده بنا گوشش درد كند.

=المَنْكِيّ-

[نكي] : «عَدُوٌّ مَنْكِيّ» : دشمنى كه با كشته شدن يا زخمى شدن مغلوب و مقهور شده باشد.

=المِنْماص-

[نمص] : مرادف (المِنقاش) و بمعناى موچين مى باشد.

=المُنَمَّر-

[نمر] : مفع، اسم مفعول است؛ «طَيْرٌ مُنَمَّرٌ» : پرنده اى كه برنگ سياه و سفيد باشد.

=المِنْمَص-

[نمص] : مرادف (المِنْقاش) است.

=المُنَمَّق-

[نمق] : مفع؛ «ثوبٌ مُنَمَّقٌ» : جامه زيبا و با نقش و نگار؛ «مكانٌ مُنَمَّقٌ» : جاى آراسته و زينت داده شده.

=المُنَمِّق-

[نمق] : آنكه حرفه اش آراستن و تزيين باشد، دكورساز.

=المُنْمَل-

[نمل] : نامه و نگارش، نوشته اى كه خطهاى آن بهم نزديك باشد.

=المُنْمِل-

[نمل] : سخن چين.

=المِنْمَل-

[نمل] : مرادف (المُنْمِل) است.

=المُنَمَّل-

[نمل] : مرادف (المُنْمَل) است.

=المُنَمَّلَة-

[نمل] من النساءِ: زنى كه در جاى خود بند نشود و قرار نگيرد.

=المُنَمْنَم-

[نمنم] : كتابى كه آراسته با مينياتور باشد، و در زبان متداول بر آنچه كه نقش و نگارى زيبا و كوچك داشته باشد اطلاق مى شود؛ «ثوبٌ مُنَمْنَم» : جامه نقاشى شده؛ «نبتٌ مُنَمْنَم» : گياه انبوه و در هم پيچيده؛ «كتابٌ مُنَمْنَم» : كتاب پر نقش و نگار؛ «وَجْهٌ مُنَمْنَمٌ» : در زبان متداول بمعناى آنكه اندام متناسب و زيبا داشته باشد.

=المُنَمْنِم-

[نمنم] : مينياتوريست، نقاش و تابلو ساز.

=المُنَمْنَمَة-

[نمنم] : «ناقةٌ مُنَمْنَمَةٌ» : ماده شتر چاق كه اندام آن در هم پيچيده باشد، «جاريةٌ مُنَمْنَمَةٌ» : در زبان متداول بمعناى زن زيبا اندام.

=المُنَمْنِمَة-

[نمنم] (ف ج) : عكس دقيق و زيبائى كه در يك صفحه يا بعضى از صفحات كتابى خطى نقاشى شده باشد.

=المَنْمُول-

[نمل] : زبان؛ «طَعَامٌ مَنْمُولٌ» :

غذائى كه در آن مورچه افتاده و سرايت كرده باشد.

=مَنَّنَ-

تَمْنِينًا [منّ] فلانٌ فلانًا: آنچه از خوبيها كه انجام داده بود براى او برشمرد؛- الشَّجَرُ: شيره بر درخت در آمد.

=المَنْهَاة-

[نهي] : پايان، خرد، انگيزه اى كه باعث دورى از گناه مى شود؛ «رَجُلٌ مَنْهَاةٌ» : مرد خردمند و نيكو رأى.

=المِنْهَاج-

ج مَنَاهِج [نهج] : مرادف (المَنْهَج) است و بمعناى راه روشن و آشكار مى باشد.

=المِنْهَال-

[نهل] : ريگ توده اى بلند كه نتوان آنرا از ريختن باز داشت، گور، مرد بسيار بخشنده، نهايت سخاوتمندى و بخشش.

=المِنْهَب-

[نهب] : اسب برنده در تندروى.

=المُنْهَتِك-

[هتك] : فا؛ «رَجُلٌ مُنْهَتِكٌ» :

مردى كه در آبروريزى خود بى پروا باشد.

=المُنْهَج-

[نهج] : جامه اى كه زود كهنه شده باشد.

=المَنْهَج-

ج مَنَاهِج [نهج] : راه روشن و شناخته شده «مَنْهجُ التّعليمِ أو الدّروس» : برنامه آموزشى يا برنامه درسى.

=المِنْهَج-

ج مَنَاهج [نهج] : مرادف (المَنْهَج) است.

=المَنْهَر-

[نهر] : موضعى در رودخانه كه فشار آب آنرا گود كرده باشد، سوراخى در ديوار محكم كه از آن آب جارى مى شود.

=المَنْهَرَة-

[نهر] : جاى ريختن زباله و اشغال در خارج از خانه ها.

=المُنْهَرِت-

[هرت] «أسدٌ مُنْهَرِتُ الشَّدْقِ» :

شيرى كه دهان آن فراخ و بزرگ باشد.

=المُنْهَز-

[نهز] من البئْر: لبه و اطراف چاه كه نمايان باشد.

=المَنْهَس-

[نهس] : شير و يا گرگ، جائيكه در آن چيزى گرفته و خورده مى شود.

=المِنْهَس-

[نهس] : بسيار گيرنده و خورنده، شير درنده.

=المَنْهَكَة-

[نهك] : آنچه كه باعث خستگى و فرسودگى شود.

=المَنْهَل-

ج مَنَاهِل [نهل] : آبشخور، جاى نوشيدن آب در راه، آب نوشيدن.

=المَنْهُوب-

[نهب] : مفع، خواهش فورى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت