فهرس الكتاب

الصفحة 316 من 1009

غذا و سيرى با صدايى از دهان خارج مى شود.

=الجُشْأَة-

واحد (الجُشاء) است.

=الجُشَأَة-

واحد (الجُشاء) است.

=الجُشَّة-

مترادف (الجَشَّة) است.

=الجَشَّة-

صداى بَم و درشت، گروهى از مردم كه در شورش و انقلاب با هم شعار دهند.

=جَشِعَ-

-جَشَعًا: حِرص زد و بسيار و به گونه اى بد طمع كرد.

=الجَشَع-

بدترين حِرصها، سخت ترين حِرص كه هنگام خوردن غذا و جُز آن زنند.

=الجَشِع-

ج جَشِعُون و جَشَاعَى و جُشَعَاء و جِشَاع:

آنكه بسيار حِرص زند، آزمند.

=جَشِمَ-

-جَشْمًا و جَشَامَةً الأَمرَ: آن كار را با سختى متكلف شد و به عهده گرفت.

=جَشَّمَ-

تَجْشِيمًا هُ الأَمرَ: آن كار را بر او تكليف و تحميل كرد.

=الجُشْم-

مترادف (الجَشَم) است.

=الجَشَم-

سنگينى يا كار سنگين؛ «أَلقى عليَّ جَشَمَهُ» : سنگينى خود را بر من انداخت.

=الجَشِم-

بسيار سنگين و سِتَبر.

=الجَشِيش-

[جشّ] من البُرّ: دانه گندم كه خوب كوبيده نشده باشد، بلغور.

=الجَشِيم-

مترادف (الجَشِم) است.

=الجَصّ-

(ب) : سنگ كه پس از پخته شدن در بنّايى بكار رود. اين واژه را در زبان متداول (الجَفصين) گويند و يونانى است،- (ب) : آهك يا گچ كه با آن خانه ها را اندود كنند،- عِند العامة: و در زبان متداول به معناى زمين سِفت و سخت مى باشد.

=الجِصّ-

(ب) : مترادف (الجَصّ) است.

=الجَصَّاص-

دارنده گچ، گچ فروش.

=الجَصَّاصة-

كارخانه گچ پزى يا گچ سازى.

=جَصَّصَ-

تَجْصِيصًا الجَرْوُ: سگ توله چشمان خود را باز كرد،- البِنَاءَ (ب) : ساختمان را گچ كارى كرد.

=الجَعَّاب-

جعبه ساز، سازنده جعبه هاى تير.

=الجِعَال-

ج جُعُل: مترادف (الجُعَالة) است.

=الجُعَالة-

مُزد بگير جنگى، مُزد كارگر.

=الجَعَالة-

مترادف (الجُعَالة) است، رشوه.

=الجِعَالة-

مترادف (الجُعَالة) است.

=جَعَبَ-

-جَعْبًا هُ: آن چيز را وارونه كرد، او را بر زمين افكند،- الجَعْبَةَ: جعبه ساخت.

=جَعَّبَ-

تَجْعِيبًا هُ: او را بر زمين افكند.

=الجَعْبَاء-

تُهيگاه، نشيمنگاه.

=جَعْبَأَ-

جَعْبَأَةً و جِعْبَاءً [جعبأ] هُ: مترادف (جَعَبَهُ) است.

=الجَعْبَة-

ج جِعَاب: تيردان، جعبه تير؛ «جَعْبَةُ أَخْبَارٍ» : اين تعبير را كِنايه بر كسى گويند كه هميشه اخبار را نقل مى كند.

=الجِعَة-

[جعو] : آبِ جو، مشروبى كه از جو و رازَك تهيه كنند و آنرا (البِيرَة) نامند.

=جَعْجَعَ-

جَعْجَعَةً البعيرُ: شتر خوابيد،- البَعيرَ:

شتر را براى خوابانيدن يا برخاستن تكان داد.

=الجَعْجَعَة-

مص، صداى شتران هنگاميكه به هم آميخته شوند، صداى سنگِ آسياب؛ «أَسْمَعُ جَعْجَعَةً و لا أَرى طِحْنًا» : صداى سنگِ آسياب را مى شنوم ولى آردى نمى بينم. اين تعبير را براى كسى گويند كه وعده و قول و قرار دهد ولى انجام ندهد.

=جَعُدَ-

-جَعَادَةً و جُعُودَةً الشعرُ: موى مُجَعَّد شد.

=جَعَّدَ-

تَجْعِيدًا الشَّعرَ: موى را پيچاند و مجعّد كرد.

=الجَعْد-

ج جِعَاد من الشعر: موىِ مُجَعَّد. اين واژه ضد (المُسْتَرسَل) است.

=جَعِزَ-

-جَعَزًا: ناتوان شد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الجَعْفَر-

رودخانه، ماده شتر پُر شير.

=الجَعْفِيل-

(ن) : گياهى است طُفِيليّ كه ريشه آن از ريشه ساير گياهها تغذيه مى كند، گياه هَرز.

=جَعَلَ-

-جَعْلًا: گرفت و آغاز كرد مانند «جَعَلَ يَكْتُبْ» : آغاز به نوشتن كرد، عَطا كرد مانند «اجْعَلْ لي لسانَ صِدْقٍ» : به من زبان راستگويى عطا كن،- هُ: آن چيز را ساخت، خلق كرد مانند «جَعَلَ اللّهُ الظلُمات» : خداوند تاريكيها را خلق كرد، بر پا داشت مانند «جَعَلَهُ حاكِمًا» : او را حاكم كرد، قرار داد مانند «جَعَلَ الحُسنَ قبيحًا» : زيبايى را زشت كرد، گمان بُرد مانند «جَعَلَ الحَقَّ باطلًا» : حق را باطل كرد، آن را وضع كرد يا قرار داد مانند «جَعَلَهُ في متناوَلِ يدهِ» : آن را در دسترس خود قرار داد،- لهُ على كذا: بر آن چيز با وى شرط كرد.

=جَعِلَ-

-جَعَلًا الغلامُ: آن جوان چاق و كوتاه شد،- الماءُ: آن آب پُر از سِرگين و فضولات شد.

=الجُعْل-

ج أَجْعال: مُزد كارگر، دستمزد سرباز يا جنگجو پس از جنگيدن.

=الجُعَل-

ج جِعْلان (ح) : گونه اى سوسك، مرد سيه چهره و بد گل كه آنرا به سوسك تشبيه كنند.

=الجَعِيلَة-

ج جَعَائِلِ: مترادف (الجُعَالة) است.

=الجِغْرافِيّ-

منسوب به (الجغْرافية) است، جغرافيا شناس.

=الجِغْرافِية-

علم وصف و شناخت زمين و تقسيمات آن است. اين واژه يونانى است،- البَشَريّة: جغرافياى انسانى،- الطبيعيّة:

جغرافياى طبيعى، الاقِتصاديّة: جغرافياى اقتصادى،- التاريخيَّة: جغرافياى تاريخىَ،- الرياضيّة: جغرافياى رياضى كه دانش شناخت كره زمين در ميان ساير كُرات و ستاره هاى آسمانى است. اين واژه يونانى است.

=الجِغْرَافِيَّة-

مترادف (الجِغْرافية) است.

=جَفَّ-

-جَفَافًا و جُفُوفًا: آن چيز خشك شد،-- جَفًّا المالَ: مال و ستوران را جمع آورى كرد و با خود بُرد.

=الجُفّ-

پير مرد سالخورده، هر چيز ميان تُهى كه درون آن مانند نِي باشد، اصلاح كننده، مترادف (الجَفّ) است.

=الجَفّ-

گروهى از مَردم، تعداد بسيار.

=جَفَا-

يَجْفُو جَفَاءً و جَفَاءَةً [جفو] : در جاى خود قرار نگرفت،- صَاحِبَهُ: از دوست خود

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت