فهرس الكتاب

الصفحة 593 من 1009

=الطّاق-

طاقَات و طِيقَان [طوق] (ب) : طاق، سقف ضربى، جبه و يا جامه بدون جيب.

=الطَّاقَة-

[طوق] : توانايى بر چيزى؛ «لا تُحَمّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ» : ما را به چيزى وادار نكن كه توانايى آنرا نداشته باشيم؛ «قدر طاقَتِهِ» : به اندازه توانايى او. «على قَدْرِ طَاقَتَه» :

بر حسب امكاناتى كه دارد، محكم بودن نخ و ريسمان، يك دسته مو و يا ريحان و غيره؛ «طَاقَةُ جِسْم ما» : نيروى كارى جسم.

؛ «الطَّاقَةُ الْكَهربَائيَّة» : نيروى برق كه نام ديگر آن (القُوّة الكهربائية) است.

=طالَ-

-طُولًا [طول] : دراز شد، بلند شد، طولانى شد؛ «طالَ الزَّمانُ او قَصُرَ» : زمان بلند يا كوتاه شد،- بِه الزَّمنُ حَتّى: زمانى بر او گذشت تا،- عليه: بر او برترى يافت. از او پيشى گرفت.

=طالَبَ-

طِلَابًا و مُطَالَبَةً [طلب] هُ: از او مطالبه حقى كرد،- بِحقّ: حق خود را كه از او گرفته بودند طلب كرد،- هُ بِالشَّي ء: با اصرار چيزى را كه استحقاق آنرا داشت از او خواست.

=الطَّالِب-

ج طَلَبَة و طُلَّاب و طَلَب و طُلَّب: فا، دانش آموز و يا دانشجو.

=الطَّالِح-

ج طالِحون و طُلَّح: فا، بد كار، نابكار.

=طالَعَ-

مُطَالَعَةً و طِلَاعًا [طلع] هُ: با ادامه نظر بر آن كسب اطلاع نمود،- الكتابَ: كتاب را مطالعه كرد.

=الطَّالِع-

ج طَوَالِع: فا، هلال (ماه شب اوّل) ، صبح كاذب،- عِنْدَ اصْحابِ الفالُ:

فال خوب يا بد؛ «حُسْنُ الطّالع» :

خوش شانسى؛ «سُوءُ الطّالع» : بد شانسى؛ «سَيِّئُ الطالع» : بد شانس.

=الطّالِق-

ج طُلَّق من النساء: همسر مطلقه، طلاق گرفته.

=الطَّالِقَة-

ج طَوَالِق من النساء: مرادف (الطَّالِق) مى باشد.

=طالَما-

كلمة مركَّبة من طالَ و ما و معناها: چه بسيار، بارها؛ «طَالَما أَنَّ» : براى اينكه، بعلت اينكه.

=الطَّامَّة-

[طمّ] : بزرگترين حادثه و بلا، قيامت.

=الطَّامِح-

كسيكه خواهان چيزى باشد، جايگاه بلند از هر چيزى،- ج طَوَامِح مِنَ النّساءِ: زن چشم چران، زنيكه شوهرش را دوست ندارد و به ديگرى نظر دارد.

=الطَّامِر-

ج طَوَامِر: فا،،- (ح) : حشره كك.

=الطَّامِع-

ج طُمَعَاء و أَطْمَاع و طَمَاعَى في الشي ء و به: آزمند و حريص بر چيزى.

=الطَّامُور-

ج طَوَامِير: صفحه، تومار.

=طانَ-

-طَيْنًا [طين] الحائطَ: ديوار را با گِل سفيد كرد،- الكِتَابَ: نامه را با گل مهر زد.

،- هُ اللّهُ عَلَى الْخَيْر: خدا او را نيكو سرشت.

=طَانَبَ-

مُطَانَبَةً و طِنَبًا [طنب] القومَ: طناب چادر او با طنابهاى چادر قوم بهم پيوسته شد.

=الطَّاهِر-

ج أَطْهَار: پاك، پاكيزه، با عفت؛ «طاهر الذّيل» : پاكدامن.

=الطَّاهِي-

ج طُهَاة و طُهِيّ [طهو] : فا، آشپز، نانوا، كباب پز.

=الطَّاهِيَة-

ج طَوَاهٍ و طاهِيَات [طهو] : مؤنث (الطَّاهِى) است.

=طاوَحَ-

مُطَاوَحَةً [طوح] هُ بكذا: به يكديگر تهمت و افتراء زدند.

=طاوَعَ-

مُطَاوَعَةً [طوع] هُ في الأَمر و عليه: با او موافقت كرد؛ «طاوَعَ لَهُ المُرادُ» : به مُراد خود رسيد.

=طاوَلَ-

مُطَاوَلَةً [طول] هُ: از او بلندتر بود، با او مدارا كرد، از او تواناتر بود.

=الطَّاوِلَة-

ميز كوچك غذا خورى كه از تخته ساخته مى شود و در زبان متداول بر تخته نرد اطلاق مى شود.

=الطَّاوُوس-

ج أَطْوَاس و طَوَاوِيس [طوس] (ح) :

طاوس پرنده معروف و زيبا، مركز اصلى آن هند و مالزى است.

=الطَّاوِي-

[طوي] : فا، گرسنه، «طاوِي البَطْن» : شكم لاغر يا كمر باريك.

=الطَّاوِيَة-

[طوي] : مؤنث (الطَّاوِى) است.

=طايَبَ-

مُطَايَبَةً [طيب] هُ: با او مزاح و شوخى نمود.

=طايَرَ-

مُطَايَرَةً [طير] هُ: آنرا پرانيد.

=طَأْطأَ-

طَأْطَأَةً [طأطأ] الرأْسَ و غيرَهُ: سر و جز آن را پائين افكند؛ (طَأْطَأَ رَأْسَهُ عَنْ كَذَا»:

سر خود را از چيزى پائين آورد،- فُلانُ مِن فُلانٍ: از قدر و منزلت او كاست.

=طَأْمَنَ-

طَأْمَنَةٌ [طمن] هُ: او را مطمئن ساخت، اميدوار كرد،- ظهَّرهُ: خم شد،- الشَّيْ ءَ: آرام كرد، تسكين نمود.

=طَبَّ-

-طَبًّا [طبّ] هُ: او را معالجه كرد،- الرجُلُ: آن مرد ملاطفت كرد،- خُرزَ القِرْبَةِ: درزهاى مشك را دوخت، و در زبان متداول به معناى: از روى چهره بر زمين خورد.

=طُبَّ-

[طبّ] الرجُلُ: آن مرد سِحر شد، جادو زده شد.

=الطُّب-

[طبّ] : درمان، جادو، مدارا.

=الطَّبّ-

[طبّ] : معادل (الطُّب) است، پزشك دانا، حاذق و ماهر در كار خود.

=الطِّبّ-

[طبّ] : معالجه و درمان؛ «الطِّبُّ النَّفْسَانِي» : رشته درسى بيماريهاى روانى و درمان آن، جادو، شهوت، اراده، عادت، مُدارا.

=الطِّبَابَة-

[طبّ] : شغل پزشكى،- ج طِبَاب:

مرادف (الطِّبَّة) است.

=الطُّبَّاخ-

«طُبَّاخُ العنبِ و التينِ» : مِه غليظى كه در مناطق كوهستانى قبل از رسيدن و بدست آمدن انگور و انجير ايجاد مى شود.

=الطَّبَّاخ-

ج طَبَّاخُون: آشپز، نام ديگر او در عربى (الطَّاهى) مى باشد، و در زبان متداول به معناى ديگهاى سفالى و لعابى است كه بهتر است به آن (مِنْصَب) گفته شود.

=الطُّبَاخَة-

غذاى پخته، آنچه كه از روى غذا و در ديگ بجوشد.

=الطِّبَاخَة-

آشپزى.

=الطِّبَاع-

فطرت انسانى- خوى انسانى.

=الطَّبَّاع-

مبالغه (الطَّابع) است.

=الطِّبَاعَة-

شغل و حرفه چاپ كننده؛ «دار الطِّباعَة» : چاپ خانه.

=الطِّبَاق-

مطابق، برابر؛ «هَذَا طِبَاقُ ذاكَ» اين با آن مطابق و برابر است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت