طاقَات و طِيقَان [طوق] (ب) : طاق، سقف ضربى، جبه و يا جامه بدون جيب.
=الطَّاقَة-
[طوق] : توانايى بر چيزى؛ «لا تُحَمّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ» : ما را به چيزى وادار نكن كه توانايى آنرا نداشته باشيم؛ «قدر طاقَتِهِ» : به اندازه توانايى او. «على قَدْرِ طَاقَتَه» :
بر حسب امكاناتى كه دارد، محكم بودن نخ و ريسمان، يك دسته مو و يا ريحان و غيره؛ «طَاقَةُ جِسْم ما» : نيروى كارى جسم.
؛ «الطَّاقَةُ الْكَهربَائيَّة» : نيروى برق كه نام ديگر آن (القُوّة الكهربائية) است.
=طالَ-
-طُولًا [طول] : دراز شد، بلند شد، طولانى شد؛ «طالَ الزَّمانُ او قَصُرَ» : زمان بلند يا كوتاه شد،- بِه الزَّمنُ حَتّى: زمانى بر او گذشت تا،- عليه: بر او برترى يافت. از او پيشى گرفت.
=طالَبَ-
طِلَابًا و مُطَالَبَةً [طلب] هُ: از او مطالبه حقى كرد،- بِحقّ: حق خود را كه از او گرفته بودند طلب كرد،- هُ بِالشَّي ء: با اصرار چيزى را كه استحقاق آنرا داشت از او خواست.
=الطَّالِب-
ج طَلَبَة و طُلَّاب و طَلَب و طُلَّب: فا، دانش آموز و يا دانشجو.
=الطَّالِح-
ج طالِحون و طُلَّح: فا، بد كار، نابكار.
=طالَعَ-
مُطَالَعَةً و طِلَاعًا [طلع] هُ: با ادامه نظر بر آن كسب اطلاع نمود،- الكتابَ: كتاب را مطالعه كرد.
=الطَّالِع-
ج طَوَالِع: فا، هلال (ماه شب اوّل) ، صبح كاذب،- عِنْدَ اصْحابِ الفالُ:
فال خوب يا بد؛ «حُسْنُ الطّالع» :
خوش شانسى؛ «سُوءُ الطّالع» : بد شانسى؛ «سَيِّئُ الطالع» : بد شانس.
=الطّالِق-
ج طُلَّق من النساء: همسر مطلقه، طلاق گرفته.
=الطَّالِقَة-
ج طَوَالِق من النساء: مرادف (الطَّالِق) مى باشد.
=طالَما-
كلمة مركَّبة من طالَ و ما و معناها: چه بسيار، بارها؛ «طَالَما أَنَّ» : براى اينكه، بعلت اينكه.
=الطَّامَّة-
[طمّ] : بزرگترين حادثه و بلا، قيامت.
=الطَّامِح-
كسيكه خواهان چيزى باشد، جايگاه بلند از هر چيزى،- ج طَوَامِح مِنَ النّساءِ: زن چشم چران، زنيكه شوهرش را دوست ندارد و به ديگرى نظر دارد.
=الطَّامِر-
ج طَوَامِر: فا،،- (ح) : حشره كك.
=الطَّامِع-
ج طُمَعَاء و أَطْمَاع و طَمَاعَى في الشي ء و به: آزمند و حريص بر چيزى.
=الطَّامُور-
ج طَوَامِير: صفحه، تومار.
=طانَ-
-طَيْنًا [طين] الحائطَ: ديوار را با گِل سفيد كرد،- الكِتَابَ: نامه را با گل مهر زد.
،- هُ اللّهُ عَلَى الْخَيْر: خدا او را نيكو سرشت.
=طَانَبَ-
مُطَانَبَةً و طِنَبًا [طنب] القومَ: طناب چادر او با طنابهاى چادر قوم بهم پيوسته شد.
=الطَّاهِر-
ج أَطْهَار: پاك، پاكيزه، با عفت؛ «طاهر الذّيل» : پاكدامن.
=الطَّاهِي-
ج طُهَاة و طُهِيّ [طهو] : فا، آشپز، نانوا، كباب پز.
=الطَّاهِيَة-
ج طَوَاهٍ و طاهِيَات [طهو] : مؤنث (الطَّاهِى) است.
=طاوَحَ-
مُطَاوَحَةً [طوح] هُ بكذا: به يكديگر تهمت و افتراء زدند.
=طاوَعَ-
مُطَاوَعَةً [طوع] هُ في الأَمر و عليه: با او موافقت كرد؛ «طاوَعَ لَهُ المُرادُ» : به مُراد خود رسيد.
=طاوَلَ-
مُطَاوَلَةً [طول] هُ: از او بلندتر بود، با او مدارا كرد، از او تواناتر بود.
=الطَّاوِلَة-
ميز كوچك غذا خورى كه از تخته ساخته مى شود و در زبان متداول بر تخته نرد اطلاق مى شود.
=الطَّاوُوس-
ج أَطْوَاس و طَوَاوِيس [طوس] (ح) :
طاوس پرنده معروف و زيبا، مركز اصلى آن هند و مالزى است.
=الطَّاوِي-
[طوي] : فا، گرسنه، «طاوِي البَطْن» : شكم لاغر يا كمر باريك.
=الطَّاوِيَة-
[طوي] : مؤنث (الطَّاوِى) است.
=طايَبَ-
مُطَايَبَةً [طيب] هُ: با او مزاح و شوخى نمود.
=طايَرَ-
مُطَايَرَةً [طير] هُ: آنرا پرانيد.
=طَأْطأَ-
طَأْطَأَةً [طأطأ] الرأْسَ و غيرَهُ: سر و جز آن را پائين افكند؛ (طَأْطَأَ رَأْسَهُ عَنْ كَذَا»:
سر خود را از چيزى پائين آورد،- فُلانُ مِن فُلانٍ: از قدر و منزلت او كاست.
=طَأْمَنَ-
طَأْمَنَةٌ [طمن] هُ: او را مطمئن ساخت، اميدوار كرد،- ظهَّرهُ: خم شد،- الشَّيْ ءَ: آرام كرد، تسكين نمود.
=طَبَّ-
-طَبًّا [طبّ] هُ: او را معالجه كرد،- الرجُلُ: آن مرد ملاطفت كرد،- خُرزَ القِرْبَةِ: درزهاى مشك را دوخت، و در زبان متداول به معناى: از روى چهره بر زمين خورد.
=طُبَّ-
[طبّ] الرجُلُ: آن مرد سِحر شد، جادو زده شد.
=الطُّب-
[طبّ] : درمان، جادو، مدارا.
=الطَّبّ-
[طبّ] : معادل (الطُّب) است، پزشك دانا، حاذق و ماهر در كار خود.
=الطِّبّ-
[طبّ] : معالجه و درمان؛ «الطِّبُّ النَّفْسَانِي» : رشته درسى بيماريهاى روانى و درمان آن، جادو، شهوت، اراده، عادت، مُدارا.
=الطِّبَابَة-
[طبّ] : شغل پزشكى،- ج طِبَاب:
مرادف (الطِّبَّة) است.
=الطُّبَّاخ-
«طُبَّاخُ العنبِ و التينِ» : مِه غليظى كه در مناطق كوهستانى قبل از رسيدن و بدست آمدن انگور و انجير ايجاد مى شود.
=الطَّبَّاخ-
ج طَبَّاخُون: آشپز، نام ديگر او در عربى (الطَّاهى) مى باشد، و در زبان متداول به معناى ديگهاى سفالى و لعابى است كه بهتر است به آن (مِنْصَب) گفته شود.
=الطُّبَاخَة-
غذاى پخته، آنچه كه از روى غذا و در ديگ بجوشد.
=الطِّبَاخَة-
آشپزى.
=الطِّبَاع-
فطرت انسانى- خوى انسانى.
=الطَّبَّاع-
مبالغه (الطَّابع) است.
=الطِّبَاعَة-
شغل و حرفه چاپ كننده؛ «دار الطِّباعَة» : چاپ خانه.
=الطِّبَاق-
مطابق، برابر؛ «هَذَا طِبَاقُ ذاكَ» اين با آن مطابق و برابر است.