نيز نامند. اين كلمه فارسى است.
تَلْوِيزًا [لوز] التمْر: ميان خرما را پر از بادام كرد.
=اللَّوْز-
[لوز] (ن) : درخت بادام، بادام.
=اللَّوْزَة-
[لوز] : يك دانه بادام، قطعه گوشتى كه در بيخ حلق قرار دارد و به آن لوزه گويند كه در اصل دو لوزه مى باشد.
=اللَّوْزِيّ-
[لوز] : آنچه كه بشكل بادام باشد.
=اللَّوْزِينَج-
(ط) : شيرينى لوزينه كه با روغن و مغز بادام تهيه شود. اين كلمه فارسى است.
=اللُّوس-
[لوس] : جمع (اللَّائِس) است، خوراك.
=لَوَّصَ-
تَلْوِيصًا [لوص] : عسل تصفيه شده خورد.
=اللَّوْص-
[لوص] : درد گوش يا گلو.
=لَوَّطَ-
تَلْوِيطًا [لوط] هُ بالطّيب: او را عطر آگين نمود.
=اللَّوْط-
[لوط] : مص، ردا و روپوش، آنچه كه چسبنده باشد. (وصف است براى مصدر) ، مرد سبكبال، ربا و بهره.
=لَوَّعَ-
تَلْوِيعًا [لوع] هُ الحُبُّ: عشق او را بيمار كرد،- فُلانًا: در زبان متداول بمعناى او را آزار كرد مى باشد.
=اللَّوْعَة-
[لوع] : اسم مرّه از (لَاعَ) ، سوزش غم و عشق و محبت؛ «فِى قَلْبِهِ لَوْعَةٌ» : در دل او عشقى سوزان است.
=اللُّوف-
[لوف] (ن) : نام گياهى است از نوع بقولات از رسته لوفيات، داراى برگهاى مستطيل و گل آن را غلافى بشكل بوق مى پوشاند، و نيز نام گياه ديگرى از رسته قرعيات است كه بسيار بزرگ مى شود و گلهاى آن زيبا و زرد رنگ است و ميوه هاى مستطيل دارد.
=اللُّوفَى-
[لوف] (ن) : نام گياهى است كه از آن براى درمان اسهال استفاده مى شود.
=اللُّوفَة-
[لوف] (ن) : مفرد (اللُّوف) است.
=اللُّوفَة-
[لوف] : مقدارى آرد كه بر روى طبق پخش كنند تا خمير به آن نچسبد.
=لَوَقَ-
[لوق] هُ: آنرا كج كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=لَوَّقَ-
تَلْوِيقًا [لوق] الطعامَ: غذا را با كره آميخت.
=اللُّوق-
[لوق] : هر چيز نرمى از خوراك و غيره.
=اللُّوقَة-
[لوق] : كره.
=اللُّوكَنْدَة-
مسافرخانه.- اين كلمه ايتالى است-.
=لَوْلَا-
حرفى است بمعناى (اگر نه) كه بر دو جمله اسميّه و فعليّه براى ربط امتناع جمله دوم به جمله اول مىيد، مانند: «لولا زيدُ لأَكْرَمْتُكَ» : اگر زيد نبود بتو مى بخشيدم. و اسم بعد از لولا بعلت مبتدا بودن مرفوع است. و هرگاه بعد از لولا ضمير بيايد معمولا بايد ضمير رفع باشد مانند: «لَولا أَنْتُم لَكُنّا مؤمنين» : اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم؛ و گاهى «لَولَايَ و لَولَاكَ و لَولَاه» نيز آورده مى شود و گويند كه ضمير مجرور است به آن ولى در حال رفع است بعلت مبتدا بودن كه خبر آن محذوف مى باشد؛ اين حرف نيز براى تحضيض (برانگيختن و تشويق كردن) و عرضه نيز مىيد كه در اين صورت به فعل مضارع يا بتأويل آن اختصاص داده مى شود مانند: «لَو لا تَسْتَغْفِرُونَ اللّهَ» و «لَو لا اخَّرْتني الَى اجَلٍ قَرِيبٍ» ؛ و نيز براى توبيخ مىيد كه در اين صورت به فعل ماضى اختصاص مى يابد مانند «لَولَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِارْبَعَة شُهَدَاء» ؛ اصل لولا عبارت است از دو حرف (لَو) و (لا) كه بايد جواب داشته باشد و معمولا جواب آن با (لَ) مى باشد مگر آنكه منفى به (لم) شود كه در اينصورت لام بر سر آن نمىيد.
=اللَّوْلَب-
ج لَوَالِب [لولب] : پيچ نر و ماده فلزى يا چوبي، ميخ پيچ.
=اللَّوْلَبِيّ-
[لولب] : آنچه كه بشكل پيچ و لولا باشد؛ «دَرَجٌ لَوْلَبِيّ» : پله پيچ دار.
=لَوَّمَ-
تَلْوِيمًا [لوم] هُ: او را بشدّت ملامت و سرزنش كرد.
=اللَّوْم-
[لوم] : مص، سرزنش، ترس.
=اللَّوم-
[لوم] : سرزنش بسيار.
=اللَّوْمَى-
[لوم] : سرزنش، نكوهش.
=اللَّوْمَاء-
[لوم] : سرزنش، نكوهش.
=اللُّومَة-
[لوم] : كسيكه مردم او را سرزنش كنند، مورد سرزنش قرار گرفتن.
=اللُّوَمَة-
كسيكه مردم را بسيار سرزنش كند.
=لَوَّنَ-
تَلْوِينًا [لون] الشي ءَ: چيزى را رنگ كرد،- البُسْرُ: خرماى نارس بخود رنگ گرفت تا رسيده شود؛ «لَوَّنَ الشّيبُ فيهِ» :
سپيدى در موى سر او پديد آمد.
=اللَّوْن-
ج أَلْوَان [لون] : صفت و رنگ و هيأت چيزى از سفيدى يا سياهى يا سرخى و غيره، آنچه كه ميان دو چيز را فاصله دهد، نوع و گونه؛ «عِندهُ لَوْنٌ من الثياب» : نزد او نوعي پوشاك است؛ «تناوَلَ كذا و كَذَا لَونًا مِنَ الطَّعَام» از غذاهاى گوناگون خورد؛ «اتى بِألْوَانٍ مِنَ الْحَدِيث» سخنان گوناگون گفت.
=لَوِيَ-
-لَوىً [لوو] النبتُ: گياه پژمرده و خشك شد،- القِدْحُ او الرَّمْلُ: تير يا ريگ بازى كج شد،- تِ المِعْدَةُ او الظّهرُ: معده پيچيد و پشت كج شد،- تِ الحَيَّةُ: مار چنبره زد.
=اللَّوِي-
[لوو] : پشت كج.
=اللُوَيّ-
[لوو] (ن) : گياهى است كه مانند ريسمان مى رويد و بر شاخه درختان آويزان مى شود.
=اللَّوِيّ-
[لوو] : بقولات و گياهان خشك شده، يونجه و علف نيمه خشك.
=اللَّوِيَة-
[لوو] : «مِعْدةُ لَوِيَة» : معده پيچيده و بهم خورده.
=اللَّوِيَّة-
ج لَوَايَا [لوو] : غذاى كنار گذاشته براى ديگرى.
=اللُّوَيْحِق-
[لحق] (ح) : پرنده اى شكارى كه پشتى تيره و سينه اى سفيد دارد و نوعى باز بشمار مىيد.
=اللِّيَاء-
[ليّ] : دانه ايست بسان نخود بسيار سفيد.