فهرس الكتاب

الصفحة 557 من 1009

دلهره ها.

=الشُّوَاءَة-

[شوي] : يك پاره گوشت پخته و مانند آن.

=الشِّوَاءَة-

[شوي] : مترادف (الشُّوَاءَة) است.

=الشَّوَاة-

[شوي] : مترادف (الشُّوَاءَة) است.

=الشَّوَاجِر-

[شجر] : موانع، بازدارنده ها؛ «رِماحٌ شَوَاجِر» : نيزه هاى مختلف در زدن طعنه.

=الشَّوَاحِج-

[شحج] : كلاغها.

=الشَّوَاحِط-

[شحط] : «شَوَاحِطُ الأَوديةِ» :

دره هاى دور از هم.

=الشُّوَار-

[شور] : نشان و علامت،- عند العَامّة:

سطح جائى كه مشرف به فرود آمدن باشد مانند پشتبام. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّوَار-

[شور] : نشان و علامت.

=الشَّوَارِد-

جمع (الشارِدَة) است؛ «شوارِدُ اللُّغَةِ» : كلمات خلاف قاعده و نادر در يك زبان.

=الشَّوَارِع-

من النجوم: ستاره هاى نزديك به غروب؛ «رِمَاحٌ شَوَارِع» : نيزه هاى محكم.

=الشَّوَارِف-

ظرفها و جامهاى مى.

[شوش] : اختلاف و نگرانى و پراكندگى.

=الشُّوَاظ-

[شوظ] : شعله ى آتش بى دود، گرماى آتش يا خورشيد، فرياد، سختى تشنگى، ناسزاگوئي.

=الشِّوَاظ-

مترادف (الشوَاظ) است.

=الشَّوَّاف-

[شوف] من الرجال: مرد تيزبين، آنكه داراى چشمى نيرومند باشد.

=الشَّوَاكِل-

راههاى فرعى كه از خيابان اصلى كشيده شده باشد؛ «هذا طَريقٌ ذو شَوَاكِل» : اين راهى است كه از آن راههاى فرعى منشعب مى شود.

=الشِّوَال-

[شول] عند العامَّة: اين واژه در زبان متداول به معناى بار بزرگى از موى يا پشم است اين كلمه تحريف جوال فارسى است.

=شَوَّال-

ج شَوَّالات و جج شَوَاوِيل: ماه دهم از سال هجرى قمرى است كه ميان ماه رمضان و ذو القعده مى باشد. عدد روزهاى اين ماه 29 روز است و به آن نيز (الشَّوَال) گفته مى شود.

=الشَّوَّان-

[شون] : انباردار غله.

=الشَّوَانِي ء-

[شنأ] : جمع (الشانِئَة) است؛ «شَوَانِي ءُ الْمَالِ» : اموالى كه به آنها بخل نورزند.

=شَوَّبَ-

تَشْوِيبًا [شوب] عنهُ: از او تا اندازه اى پشتيبانى كرد،- فلانٌ عندَ العَامَّة: فلانى گرمازده شد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّوْب-

[شوب] : مص، آنچه كه با چيز ديگرى آميخته شود، عسل، يك مشت خمير،- عندَ العَامَّة: و در زبان متداول به معناى گرما مى باشد.

=الشَّوْبَة-

[شوب] : اسم مرة است، مكر و خدعه.

=الشُّوْبَق-

ج شَوَابِق: چوب نانوائى كه با آن نان را قبل از پختن پهن كنند. اين واژه فارسى است.

=الشَّوْبَك-

ج شَوَابِك: مترادف (الشُّوبق) است به معناى چوبك. اين واژه فارسى است.

=شَوَّحَ-

تَشْوِيحًا [شوح] الرجُلُ: آن مرد دستهاى خود را باز كرد و دويد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الشَّوْذَر-

[شذر] : چادر، پيراهن بدون آستين.

=شَوَّر-

تَشْوِيرًا: بر روى بلندى يا پشتبام آمد.

اين واژه در زبان متداول رايج است و سريانى است.

=الشَّوْر-

[شور] : مص، عسل چيده شده، و در زبان متداول به معناى مشورت است.

=الشُّوْرَى-

[شور] : اسم است به معناى (التَّشَاوُر) يا اسم است از (أَشَارَ عَليهِ) ؛ «مَجْلِسُ الشُّورَى» : مجلس شورى، پارلمان.

=الشَّوْرَبَة-

(ط) : شوربا، سوپ كه معمولا از برنج يا عدس و سبزيجات و گوشت و روغن تهيه مى شود. اين واژه فارسى است.

=الشُّوْرَة-

[شور] : به معناى (الشَّارة) است، كندوى عسل، زمين دراز و باريك،- عندَ العَامّة: و در زبان متداول به معناى صف يا رده ى درختان است.

=الشَّوْرَة-

[شور] : شرمسارى، خجالت.

=شَوِسَ-

-شَوَسًا [شوس] : با گوشه ى چشم از روى تكبر يا خشم نگاه كرد، در جنگ دلير و پرتوان شد.

=الشُّوس-

[شوس] : بلندها.

=شَوَّشَ-

تَشْوِيشًا [شوش] الأمرَ: آن امر را نابسامان كرد، آن چيز را بهم آميخت.

=شَوْشَطَ-

شَوْشَطَةً الطعامُ: بر اثر گرماى سخت آتش غذاى ته ديگ سوخت.

=شَوَّطَ-

تَشْوِيطًا [شوط] : مسافرت او بدرازا كشيد،- القِدْرَ: ديگ را به جوش آورد،- اللّحمَ: گوشت را پخت،- الصَّقيعُ النَّبَاتَ:

تگرگ گياه را سوزانيد.

=الشَّوْط-

ج أَشْوَاط: پايان، يك بار دويدن و به پايان رسيدن؛ «جَرَى الفَرَسُ شَوطًا» : اسب گام برداشت؛ «قَطَعَ شَوْطًا كَبِيرًا في التَّقدُّمِ» :

بسيار پيش رفت؛ «يَفُوقُهُ اشْواطًا» : از او بسيار جلوتر است.

=شَوَّفَ-

تَشْوِيفًا [شوف] الجاريةَ: آن زن را آرايش كرد،- هُ الشَّى ءَ عِندَ العَامّة: و در زبان متداول به معناى آن چيز را به او نشان داد.

=الشَّوْف-

[شوف] : مص، ابزار زمين صاف كن، ماله ى كشاورزى.

=شَوَّقَ-

تَشْوِيقًا [شوق] هُ إليه: او را به آن چيز تشويق كرد.

=الشَّوْق-

[شوق] : مص، ج اشْوَاق: خواسته ى نفس، آرزوى وصال، عشق.

=شَوَّكَ-

تَشْوِيكًا [شوك] الشجرُ: درخت خاردار شد، خار درخت درآمد،- الفَرْخُ: پرهاى ريز جوجه درآمد،- شَاربُ الغُلامِ: موى پشت لب آن جوان برآمد و زِبر شد،- الرأسُ بَعْدَ الْحَلْقِ:

سر پس از تراشيدن موى درآورد،- الحَائِطَ:

بر روى ديوار خار قرار داد.

=الشَّوْك-

ج أَشْوَاك [شوك] : خار درخت،- (ن) : نام گياهى است از تيره ى نيمه جدا شده ها كه برگهاى آن خاردار

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت