فهرس الكتاب

الصفحة 621 من 1009

كريم و خوش اخلاق.

=العَدُوّ-

ج أَعْدَاء و جج أَعادٍ [عدو] : دشمن، اين كلمه ضد (الصّديق و الوليّ) است.

=العَدْوَى-

[عدو] : فَساد، واگيرى بيمارى از شخص بيمار به سالم،- (طب) : واگيرى و مُسرى بودن بيمارى از قبيل پيسى و مانند آن.

=العُدْوَان-

[عدو] : ستم آشكار.

=العُدْوَة-

ج عِدَاء و عَدَوَات [عدو] : جايگاه بلند، كنار دره و رودخانه آن، جاى دور.

=العَدْوَة-

[عدو] : اسم مَره از (عَدَا) است،- ج عِدَاء و عَدَوات: مكان بلند، لب دره و كناره آن.

=العِدْوَة-

ج عِدَاء و عَدَوَات [عدو] جاى بلند، كناره ى دره و اطراف آن.

=عَدِيَ-

-عَدًا [عدو] لفلانٍ: كينه او را به دل گرفت، با او دشمنى كرد.

=عُدِيَ-

[عدو] على فلانٍ: به او ستم شد و دارائى او دزديده شد.

=العَدِيد-

ج عَدَائِد [عدّ] : عدد، معدود، سهم، بسيار، همسان و مانند،- مِنَ القَوْم: آنكه از قومى به شمار آيد.

=العَدِيدَة-

ج عَدَائِد [عدّ] : مؤنث (الْعَديد) است، سهم و قسمت؛ «ايّامٌ عَدِيدَة» :

روزهاى بسيار.

=العَدِيل-

ج عُدَلَاء: همسان و همتا؛ «العَدِيلانِ» : دو مرد كه با دو خواهر ازدواج كرده باشند، باجناق.

=العَدِيم-

ج عُدَمَاء: مستمند، معدوم، احمق، مجنون؛ «هو عَدِيمُ النَّظير» : او بى مانند است.

=عَذَا-

-عَذْوًا [عذو] المكانُ: آن جاى خوب شد، آن مكان دور از آب و هواى آلوده بود.

=العَذَاب-

ج أَعْذِبَة: رنج و آزار و درد، آنچه كه انسان را از خواسته اش باز دارد.

=العَذَاة-

[عذو] ؛ «ارضٌ عَذَاةٌ» : زمين خوش آب و هوا.

=العِذَار-

ج عُذُر: آن قسمت از لگام كه بصورت اسب كشيده شود، آن قسمت از موى ريش كه سمت گوش باشد. رستنگاه موى، چهره، شرم و آزرم؛ «خَلَعَ عِذارَهُ» :

بى بند و بار شد؛ «خَليعُ العِذَار» : بى بند و بار يعنى آنكه پيرو هوا و هوس باشد و هر كارى كه دلش بخواهد بكند.

=العَذَّال-

آنكه بسيار سرزنش كند، بسيار نكوهش كننده.

=العَذَّالة-

مؤنّث (العَذّال) است، بسيار سرزنش كننده، نشيمنگاه و سُرين، مقعد.

=عَذُبَ-

-عُذُوبَةً الشرابُ: نوشابه گوارا شد.

=عَذَّبَ-

-تَعْذِيبًا [عذب] هُ: او را آزار نمود،- هُ عَنِ الشَّي ء: او را از آن چيز منع كرد.

=العَذْب-

آنچه از نوشيدنى و يا خوراك كه گوارا باشد؛ «عَذْبُ الْحَديث» : مرد شيرين سخن؛ «ماءٌ عَذْبٌ» : آب گوارا.

=العَذَب-

مص، ريسمانى كه با آن ترازو را بالا بَرَند، شاخه هاى درخت، اطراف هر چيزى، چركى و خاشاك.

=العَذَبَة-

ج عَذَبات: واحد (العَذَب) است.

=عَذَرَ-

-عُذْرًا و عُذُرًا و عُذْرَى و مَعْذُرَةً و مَعْذِرَةً هُ على أو في ما صَنَعَ: عذر او را پذيرفت و يا گناه او را بخشيد،-- عَذْرًا و عُذْرًا الفرسَ بِالعِذار: لگام بر صورت اسب بست.

=عَذَّرَ-

تَعْذيرًا [عذر] : عذر او ثابت نشد،- هُ:

در معذرت خواهى مبالغه كرد،- الغُلامُ: بر رُخسار جوان موى دميد،- فِى الأَمْرِ: در آن كار پس از كوشش كوتاهى كرد.

=العُذْر-

ج أَعْذار: پوزش خواستن، چيرگى و پيروزى.

=العُذْرى-

مرادف (المَعْذرة) است به معناى عذرخواهى.

=العَذْراء-

ج العَذَارى و العَذَارِي و العَذْرَاوَات:

دوشيزه، لقبِ حضرت مريم.

=العُذْرَة-

ج عُذَر: پيشانى، علامت يا نشان كه بر پيشانى اسب نهند تا آنرا چشم زخم نزنند، موى دوش اسب، كاكل يا گيسو، دوشيزگى، پوسته سر آلت كودك كه آنرا ببرند. ستاره اى كه هرگاه بر آيد هوا به سختى گرم شود.

=العِذْرَة-

ج عِذَر: معذرت خواهى و پوزش، مرادف (المَعْذَرَة) است.

=العُذْرِيّ-

«الهوى العُذْرِيّ» : عشق و دوستى كه همراه با عفت و پاكدامنى باشد.

=عَذَقَ-

عَذْقًا النخلةَ: شاخه نخل خرما را بُريد.

=عَذَّقَ-

تَعْذِيقًا [عذق] النخلةَ: به معناى (عَذَقَ) است.

=العِذْق-

ج عُذُوق و أَعْذَاق: شكل زيبايى است از شكوفه هاى آويخته از درخت كه نوك آن شكوفه ها كوتاه و دُم آنها بلند و همه در يك مستوى قرار گرفته باشند مانند شكوفه هاى درخت گُلابى، هر شاخه اى از درخت كه شاخه هاى كوچكتر داشته باشد، عزّت و بزرگى؛ «فى بني فُلانٍ عِذْقٌ كَهْلٌ» : در فلان خاندان عزت و بزرگى در عاليترين حدّ است.

=العَذِق-

باهوش و زيرك؛ «طِيبٌ عَذِقٌ» :

عطرى خوشبوى.

=عَذَلَ-

-عَذْلًا هُ: او را نكوهش و سرزنش كرد.

=عَذَّلَ-

تَعْذِيلًا [عذل] هُ: به معناى (عَذَلَ) است.

=العَذْل-

سرزنش.

=العَذَل-

به معناى (العَذْل) است.

=العُذُل-

«أَيَّامٌ عُذُلٌ» : روزهاى بسيار گرم.

=العُذَلَة-

بسيار سرزنش كننده.

=عَذُوَ-

-عَذَاوَةً [عذو] المكانُ: آن مكان خوش آب و هوا شد.

=العُذُوبَة-

مص، خوبى و گوارائى.

=العَذُول-

مرادف (العُذَلة) است.

=عَذِيَ-

-عَذًى [عذو] المكانُ: آن مكان خوش آب و هوا شد.

=العِذْي-

ج أَعْذَاء: كشت ديم كه بوسيله باران آبيارى مى شود.

=العَذِيَة-

[عذو] : «أَرضٌ عَذِيَةٌ» : سرزمين خوش آب و هوا.

=العَذِيَّة-

[عذو] : «أَرضٌ عَذِيَّةٌ» : به معناى (العَذِيَة) است.

=العَذِير-

ج عُذر: عُذر آورنده، يارى كننده.

=العَذِيرَة-

مؤنث (العَذير) است، اثر زخم،

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت