فهرس الكتاب

الصفحة 600 من 1009

روغن مالى شده باشد، بچه آهو، شخص.

=الطَّلَا-

ج أَطْلَاء و طِلَاء و طُلِيّ و طِلْيان و طُلْيان [طلو] : بچه آهو موقعيكه متولد مى شود، هر چيز كوچكى.

=الطُّلَاء-

[طلي] : پوست نازكى كه بر روى خون قرار دارد.

=الطِّلَاء-

[طلي] : قطران (ابهل) ، هر چه كه با آن ماليده و يا روكش شود، جوشانده آب انگور كه دو ثلث آن بخار شده باشد، كنايه از شراب نيز مى باشد.

=الطَّلَائِع-

پيش قراولان، نشانه هاى حوادثيكه بوجود مىيد؛ علامات، آغاز هر چيزى.

=الطَّلَّاب-

آنكه چيزى را به اصرار بخواهد.

=الطُّلَاة-

ج طُلًى [طلي] : گردن.

=الطَّلَّاسَة-

پارچه اى كه با آن نوشته لوح را پاك كنند.

=الطُّلَاطِلَة-

[طلطل] : گوشت زائد لوزه كه در گلو آويخته است و در زبان متداول آنرا (طَنطَلَة) نامند.

=الطَّلَّاع-

اسم مبالغه از (الطَّالِع) است،- الَى التَّعَرُّف: آنكه علاقه بسيار در شناختن و آگاهى يافتن دارد.

=الطَّلَاق-

طلاق، متاركه زن و شوهر.

=الطَّلَّاق-

آنكه بسيار طلاق دهد.

=الطَّلَاقَة-

مص، «طلاقةُ الوجهِ» :

گشاده رويى؛ «طَلاقَهُ اللِّسَان» : فصاحت و بلاغت در سخن.

=الطَّلَالَة-

[طلّ] : مص، خورسندى، قيافه زيبا، حالت خوش، برازنده از هر چيزى.

=الطُّلَاوَة-

[طلو] : مرادف (الطَّلاوة) است، چيزيرا كه مالش و يا روكش دهند.

=الطَّلَاوَة-

[طلو] : زيبايى و خوشحالى، سحر و جادو، بقيه غذا در دهان، پوسته ى روى شير و يا خون.

=الطِّلَاوَة-

[طلو] : مرادف (الطَّلاوَة) است.

=الطُّلَايَة-

[طلي] : آنچه كه با آن مالش و يا روكش داده شود.

=طَلَبَ-

-طَلَبًا الشي ءَ: چيزى را براى گرفتن طلب كرد،- الَيْهِ: آنرا خواست،- هُ الَى الْمُبارَزَةَ: او را به مبارزه دعوت كرد،- فُلَانَة: آن زن را عقد كرد،- بِدَمِ فُلانٍ فُلانًا:

كوشيد تا انتقام فلانى را از فلان كس بگيرد.

=الطَّلَب-

مص، بحث، كالاى مورد خريد؛ «الْعَرْضُ وَ الطَّلَبُ» : عرضه و تقاضا،- ج طَلَبَات: دعوت، اصرار و التماس، درخواست، چيزى را خواستن، سفارش كالا دادن؛ «بِنَاءً عَلَى طَلَبِه» : بنا به خواسته او؛ «تَحْتَ طَلَبِه» : در اختيار و تصرّف او مى باشد.

=الطَّلْبَة-

اسم مرّه از (طَلَبَ) است، دعا و مناجات.

=الطِّلْبَة-

اسم است از (المطالبة) ، گونه طلب، آنچه كه مورد طلب باشد.

=الطَّلِبَة-

آنچه كه خواسته شود.

=الطَّلَبِيَّة-

آنچه از كالا يا متاع كه خريدار اعم از تاجر يا مصرف كننده آنرا بخواهد.

=الطَّلَّة-

[طلّ] : اسم مرّه از (طَلَّ) است، مؤنث (الطَّلّ) بمعناى زيباى معجب است، باغ كه شبنم آنرا خيس كرده باشد، بوى خوش، مي گوارا، فراخ در زندگى و خوردن و پوشيدن.

=طَلَحَ-

-طَلَاحًا: آن چيز فاسد شد، متضاد (صَلُحَ) است.

=الطَّلْح-

(ن) : درخت بزرگى از گونه خارداران است كه معمولًا خوراك شتران است،- (ن) : درخت موز، شكوفه خرما.

=الطَّلِح-

«مكانٌ طَلِحٌ» : جائيكه در آن درخت طلح بسيار باشد.

=الطَّلْحَة-

(ن) : مفرد (الطَّلح) است.

=الطَّلِحَة-

«أَرْضٌ طَلِحَةٌ» : زمينى كه در آن درخت طلح بسيار باشد.

=الطَّلْحِيَّة-

ج طَلَاحِيّ: يك برگ كاغذ، در زبان متداول به آن (طَرْحيّة) گويند اين كلمه آرامى است.

=طَلَسَ-

-طَلْسًا البصرُ: چشم نابينا شد،- الكِتَابَة: نوشته را پاك كرد،- هُ بالدّهان و نحوه عند العامّة: آن چيز را روغن ماليد.

=طَلِسَ-

-طَلَسًا: رنگ آن چيز تيره و مايل به سياهى شد.

=طَلُسَ-

-طُلْسَةً: مرادف (طَلِسَ) است.

=طَلَّسَ-

تَطْلِيسًا [طلس] الكتابةَ: نوشته را پاك كرد.

=الطَّلْس-

مص، جامه سياه.

=الطَّلْس-

ج أَطْلَاس: صفحه پاك شده، جامه چرك.

=الطُّلْسَة-

مص، و- ج طُلَس: تيره مايل به سياهى، ابر نازك.

=الطِّلَسْم-

ج طَلَاسِم: نوشته هاى سحرآميز و افسونگر. اين كلمه يونانى است.

=الطِّلَّسْم-

ج طِلَّسْمات: مرادف (الطِّلَسْم) است.

=طَلَعَ-

-طُلُوعًا و مَطْلَعًا و مَطْلِعًا الكوكبُ و نحوُهُ:

ستاره آسمان و مانند آن روشن و آشكار شد،- عَلَيهم: به آنان روى نمود،- عَنْهم: از آنها دور شد،-- طُلُوعًا النّخلُ: طلع نخل خرما آشكار شد،- الجبَل: بالاى كوه رفت،- المكانَ: به آن جاى رسيد،- البلادَ: عازم آن كشور شد،- من البلاد: از كشور خارج شد،- على الأَمْر: آن امر را دانست.

=طَلِعَ-

-طُلُوعًا: مرادف (طَلَعَ-) است.

=طَلَّعَ-

تَطْلِيعًا [طلع] النخلُ: شكوفه درخت خرما برآمد،- الْكَيْلَ: پيمانه را پُر كرد.

=الطَّلْع-

مقدار؛ «الْجَيْشُ طَلْعُ أَلْفٍ» : شماره لشكر يكهزار نفر است. جا و مكان، جايگاه بلند براى ديده بانى،- «مِنَ النّخل» :

شكوفه درخت خرما، ميوه تازه نخل خرما.

=الطِّلْع-

جا و مكان، مكان بلندى كه در آن ديده بانى مى شود.

=الطَّلْعَة-

مصدر مره از (طَلَعَ) است، ديدن، گردنه كوه.

=الطُّلَعَة-

«امرأَةٌ طُلَعَةٌ» : زنِ بسيار چشم چران.

=الطَّلَعَة-

آنكه همواره به دنبال كسب خبر و معلومات و آگاهى باشد.

=طَلَقَ-

-طَلْقًا الشي ءَ فلانًا: آن چيز را به او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت