فهرس الكتاب

الصفحة 358 من 1009

؛ «كُلُّ حَلَّافٍ كَذّاب» : هر بسيار سوگند خورى دروغگو است.

=الحَلَّافَة-

مترادف (الحَلّاف) است.

=الحُلَافيّ-

جائيكه در آن گياه حَلفَاء (گياهى كه از برگهاى آن سبد و حصير و جز آن سازند) بسيار مى رويد.

=الحُلَاق-

درد گلو.

=الحِلَاق-

مترادف (الحَلْق) است.

=الحَلَّاق-

سلمانى، آرايشگر.

=الحُلَافَة-

موى چيده و زدوده شده.

=الحِلَاقة-

آرايشگرى، تراشيدن موى سر يا ريش؛ «صابون الحِلَاقة» : صابون ريش تراشى؛ «صالونُ الحِلَاقة» : آرايشگاه اصلاح سر و صورت.

=الحَلَال-

[حلّ] : اين واژه ضدّ (الحَرَام) است، آنكه از احرام حج بيرون شده باشد؛ «ابْنُ حَلال» : فرزند حلال زاده، مرد گرامى، خوش اخلاق، افسونگرى حلال كه دور از نيرنگ و كارهاى شيطانى باشد.

=الحِلَال-

[حلّ] : ضدّ (الحَرَام) است.

توشه ى مرد، مركب زنانه مانند كجاوه.

=الحَلَّال-

[حلّ] : مبالغه ى (الحالّ) است بمعناى (الفاك) : بسيار گشاينده؛ «فلانٌ حَلَّالٌ كافٍ للمهمَّات» : فلانى گشاينده ى كافى است براى حلّ مشكلات.

=الحَلَاوَة-

[حلو] (ط) : شيرينى در انواع مختلف آن.

=حَلَب-

-حَلْبًا و حَلَبًا و حِلَابًا الشاةَ: گوسفند را دوشيد،- تْهُ نَاقَتى: از ماده شتر من براى او شير دوشيد،- الرجُلَ: براى آن مرد شير دوشيد.

=الحَلَب-

مص، شير دوشيده، شراب خرما.

اين واژه استعاره است از (حليبُ النَّاقَة) : شير شتر؛ «حَلَبُ الكَرْمِ» و «حَلَبُ العصيرِ» :

مي، شراب.

=الحُلَّب-

(ن) : گياهى است در دشتها مى رويد و به زمين مى چسبد و هرگاه از آن چيزى بريده يا كنده شود ماده اى مانند شير از آن روان مى گردد.

=الحُلَّبَان-

(ن) : نام گياهى است.

=الحِلْبَاب-

(ن) : مترادف (الحُلَّبَان) است.

=الحُلْبَة-

ج حُلَب (ن) : گياه شنبليله است.

=الحَلْبَة-

ج حَلَبَات و حَلَائِب: اسم مرّه از (الحَلْب) است بمعناى يكبار دوشيدن، اسبهائى كه براى مسابقه گردآورى شده باشند، يكبار دويدن اسبان در مسابقه، ميدان مسابقه ى اسب دوانى؛ «حَلْبَةُ الرَّقص» : جايگاه آماده براى رقص، سن رقص.

=الحُلْبُوب-

(ن) : مترادف (الحُلّبَان) است.

=الحَلْبُوب-

(ن) : نام گياهى است از رسته ى (فربيونيّات) كه معمولًا در خانه ها و باغچه ها مى رويد.

=الحُلَّة-

ج حُلَل و حِلَال [حلّ] : جامه ى نو يا جامه اى كه همه ى بدن را بپوشاند، سلاح، جنگ ابزار؛ «لَبِسَ المُحارِبُ حُلَّتَهُ و بِزَّتَهُ» :

جنگجو اسلحه و لباس رزم را پوشيد؛ «الحُلَّةُ الرَّسْمِيَّة» : لباس رسمى.

=الحَلَّة-

ج حِلَل و حِلَال [حلّ] : اسم مره از (الحُلُول) است، زنبيل بزرگ كه از نى سازند، ديگ ستبر مسى، محله، كوى، جائيكه مردم در آن جمع شوند،- من الشي ءِ: جهت چيزى.

=الحِلَّة-

ج حِلَل و حِلَال [حلّ] : اسم نوع و هيئت از (الحُلُول) است، مجلس و مجتمع كه قوم در آن گرد آيند، كوى، گروهى كه به جائى فرود آمده باشند،- من الشي ءِ:

جهت يا سمت چيزى،- عند المسيحيّين: و در نزد مسيحيان آمرزش گناهان است كه از سوى كاهن اعطاء مى شود.

=حَلَجَ-

-حَلْجًا في المشي: اندك اندك راه رفت،- في العَدْوِ: گامها را از هم فاصله داد و شتافت،- القومُ ليلتَهم: آن قوم همه ى شب را راه رفتند،- القطنَ: پنبه را زد و دانه ها را از آن بيرون كشيد،- الرجُلَ بالعصا: آن مرد را با عصا زد،- الخُبزَةَ: نان را گرد و پهن ساخت،- الحبلَ: ريسمان را تافت.

=الحَلْجَة-

مسافت.

=الحَلَجَة-

مترادف (الحَلْجَة) .

=حَلْحَلَ-

حَلْحَلَةً [حلحل] الشي ءَ: آن چيز را تكان داد،- القومَ: آن قوم را از خانه هاى خود بيرون كرد.

=الحَلَزُون-

(ح) : حلزون كه گونه هاى بسيارى دارد و برخى از آنها خورده مى شوند.

=الحَلَزُونَة-

(ح) : واحد (الحَلَزون) است، و در اصطلاح آهنگران و نجاران گونه اى ميخ پيچ است كه داخل لولا مى شود.

=الحَلَزُونِيّ-

آنچه كه به گونه ى حلزون باشد؛ «شكل او خط حَلَزونيّ» : شكل يا خط حلزونى؛ «دَرَجٌ حَلَزُونيّ» : پلّه ى مارپيچى.

=الحِلْس-

ج أَحْلَاس و حُلُوس و حِلَسَةَ: مترادف (الحَلَس) است، بزرگ قوم، دلير، عهد و پيمان، چهارمين تير قمار.

=الحَلَس-

ج أَحْلَاس و حُلُوس و حِلَسَة: آنچه كه بر پشت ستور زير زين يا پالان اندازند، بساط يا فرش كه در خانه بر روى زمين گسترانند.

=حَلَفَ-

-حَلْفًا و حِلْفًا و حَلِفًا و مَحْلُوفًا و مَحْلُوفَةً و مَحْلُوفَاء باللّه: به خدا سوگند خورد؛ «حَلَفَ يمينًا» : قسم خورد، سوگند ادا كرد.

=حَلَّفَ-

تَحْلِيفًا هُ: او را وادار به سوگند خوردن كرد.

=الحَلْف-

سوگند؛ «حَلْفُ اليمين» : قسم خوردن.

=الحِلْف-

ج أَحْلَاف: دوست كه با دوست خود قسم مى خورد كه به او خيانت نكند، پيمان و دوستى، اتفاقيه يا پيمان ميان دولتها؛ «حِلْفٌ عَسْكريّ» : پيمان نظامى.

=الحَلِف-

مترادف (اليَمِين) بمعناى سوگند است.

=الحَلْفَاء-

ج حُلْف و حُلُف: كنيزك،- (ن) :

گياهى است از تيره ى گندميان بسان

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت