گرفتن؛ «شِبهُ رَسْمِيّ» : نيمه رسمى؛ «شِبْهُ الجزيرة» : به واژه ى (الجَزِيرَة) مراجعه شود.
همانندى، مشابهت،- ج اشْباه وَ مَشَابِه: مثل و مانند،- ج اشْبَاه: مس زرد يا فلز برنج.
=الشّبَهَان-
مس زرد يا برنج.
=الشُّبْهَة-
ج شُبَه و شُبُهَات: مثل، مانند، ابهام، نامعلوم بودن چيزى، آميخته و مشكوك شدن حق با باطل يا حلال با حرام؛ «تَحْتَ الشبْهَةِ» : مورد سوء ظن قرار گرفتن؛ ذَوُو الشبُهَاتِ او اصْحابُ الشبُهات»: افراد مشكوك كه مورد سوء ظن باشند.
=الشَّبُوب-
[شبّ] : زيبا كننده ى چيزى، اسبى كه دو پايش از دستهايش بلندتر باشد، آنچه كه با آن آتش افروزند.
=الشَّبُور-
ج شَبَابِير و شَبُورات: بوق، سرنا. اين واژه عبري است.
=الشَّبُوط-
ج شَبَابِيط (ح) : مترادف (الشبُّوط) است.
=الشُّبُّوط-
ج شَبَابِيط (ح) : گونه اى ماهي رودخانه است و داراى سرى كوچك و سينه اى پهن است.
=الشَّبُّوط-
گونه اى جاروب است كه از شاخه هاى باريك ساخته مى شود. اين واژه در زبان متداول رايج است،- ج شَبَابيط (ح) :
ماهى شبوط است.
=الشَّبِيبَة-
[شبّ] : مص
الشَّبيع-
ج شُبُع: بسيار؛ «ثوبُ شَبيعُ الغَزْلِ» :
جامه ى محكم بافت؛ «رَجُلٌ شَبِيعُ العَقْلِ» :
مرد پُر خِرد يا خردمند.
=الشَّبِين-
ج شَبَايِن: آنكه در شب عروسى داماد را بيارايد و راز ازدواج به او آموزد.
اين واژه سريانى است.
=الشَّبِينَة-
زني در شب عروسى. عروس را بيارايد و راز ازدواج به او آموزد. اين واژه سريانى است.
=الشَّبيه-
ج شِبَاه: شبيه، همانند، همتا.
=شَتَّ-
-شَتًّا و شَتَاتًا و شَتِيتًا [شتّ] : پراكنده شد،- الأَشْياءَ: آن چيزها را پراكنده كرد.
=الشَّتّ-
مص پراكنده شدن،- ج اشْتَات:
پراكنده و متفرق. اين واژه وصف است براى مصدر؛ «جاؤُوا اشْتَاتًا» : بطور پراكنده آمدند. نصب واژه ى (اشْتَاتًا) بنا بر حال است.
=شَتَا-
-شَتْوًا [شتو] الشتَاءُ: زمستان سرد شد،- القَومُ: آن گروه به زمستان درآمدند، آن گروه در زمستان به قحطى افتادند،- بالبلدِ:
زمستان را در آن شهر اقامت كرد،- المكانَ: زمستان را در آن مكان اقامت گزيد.
=الشِّتَا-
قحطى، تنگسالى.
=شَتَّى-
تَشْتِيَةً بالبلد: فصل زمستان را در آن شهر بسر برد،- هُ: آن چيز براى زمستان او كافى شد و به آن بسنده كرد،- تِ الدنْيَا:
باران آمد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=شَتَّى-
[شتّ] : جمع (شَتِيت) است؛ «اشْيَاءٌ شَتّى» : چيزهاى مختلف و گوناگون؛ «أُنَاسٌ شَتّى» : مردمى كه از يك قبيله نباشند.
=الشِّتَاء-
[شتو] : مص،- ج أَشْتِيَة و شُتِيّ: فصل زمستان كه در حساب سال شمسى ميلادى از 21 كانون اول تا 21 آذار مى باشد كه معادل از يكم ديماه تا پايان اسفند ماه سال شمسى هجرى است، قحطى؛ «فَاكِهَةُ الشِّتَاءِ» : آتش. و در زبان متداول اين واژه را براى باران بكار مى برند.
=الشَّتَات-
ج أَشْتَات [شتّ] : پراكنده و متفرّق؛ «جَاؤُوا شَتَاتَ شَتَاتَ» : بطور پراكنده آمدند.
حركت نصب در اين واژه بنا بر حال بودن است.
=الشَّتَّام-
بسيار دشنام گوى.
=الشَّتَامة-
تندخوئى و زشتى چهره.
=الشَّتَّامَة-
مترادف (الشتَّام) است.
=شَتَّانَ-
[شتّ] : اين واژه اسم فعل است به معناى دور شد و مبني بر فتح است و گاهى مكسور مى شود؛ «شَتَّانَ بَيْنَهُما» : با نصب نون بين به اعتبار ظرفيت و يا رفع آن به اعتبار فاعليت مىيد؛ «شَتَّانَ بَيْنَهُما و مَا هُمَا و مَا زَيدٌ و أخُوهُ» : ميان آن دو فرق و دورى است.
=شَتَّتَ-
تَشْتِيتًا الأَشياءَ: آن چيزها را پراكنده كرد؛ «شَتَّتَ شَمْلَهُم» : جمع آنها را پراكنده كرد.
=شَتَرَ-
-شَتْرًا الشي ءَ: آن چيز را بريد، پاره كرد،- الرجُلَ: آن مرد را زخمى كرد،- العينَ: پلك چشم را برگردانيد.
=شَتِرَ-
-شَتَرًا: آن چيز بريده شد، لب زيرين او بريده شد، پلكهاى بالا و پائين چشم او برگشته و داراى شكاف شد،- بهِ: به او دشنام داد.
=شُتِرَ-
پلك چشم او برگشته و از بالا و پائين شكافته شد.
=شَتَّرَ-
تَشْتِيرًا عينَهُ: پلك چشم او را شكافت و برگردانيد،- بهِ: از او عيب جوئى كرد، به او دشنام داد و سخنان زشت گفت.
=الشَّتَر-
مص شكافتگى، برگشتگي و شكافتگى پلك چشم، عيب و نقص.
=الشَّتْرَاء-
مؤنث (الأَشْتَر) است.
=الشُّتْرَة-
فاصله ى ميان دو انگشت.
=شَتَلَ-
-شَتْلًا الشتْلَ: نهال را از زمين بركند تا در جاى ديگر به كارد. اين واژه سريانى است.
=شَتَّلَ-
تَشْتِيلًا الشتْلَ: مترادف (شَتَلَهُ) است.
اين واژه سريانى است.
=الشَّتْل-
(ز) : آنچه از نهال و گياه كه از زمين بركنده و در جاى ديگر كشت شود.
=الشَّتْلَة-
واحد (الشَّتْل) است.
=شَتَمَ-
-شَتْمًا و مَشْتَمَةً و مَشْتِمَةً و مَشْتُمَةً و تَشْتَامًا هُ: به او دشنام گفت،- شَتْمًا هُ: در ناسزاگوئى بر او چيره شد.
=شَتُمَ-
-شَتَامَةً: بدقيافه و زشت شد.
=شَتَّمَ-
تَشْتِيمًا هُ: در دشنام دادن و ناسزاگوئى زياده روى كرد.
=الشُّتُوت-
[شتّ] : «أُنَاسٌ شُتُوت» مردمي كه از يك قبيله نباشند.
=الشَّتْوَة-
[شتو] : زمستان؛ «صَاحِبُ الشتْوَةِ» :
يار زمستاني.
=الشَّتْوِيّ-
منسوب به (الشِّتاء) است.