فهرس الكتاب

الصفحة 311 من 1009

دويد،- الأمْرُ: آن امر واقع و حادث شد،- الى الشَّي ءِ: قصد آن چيز را كرد،- على الأَلسُن: آن چيز بر سر زبانها افتاد، شايع شد،- لهُ حديثٌ مع فُلان: با فلانى مباحثه كرد،- على قلمه: با دست خود آن را نوشت،- مَجْراه: به روش او عمل كرد،- بِهِ العَمَلُ:

آن كار به مقتضاى خود انجام شد،- على خطَّتِهِ: به روش او عمل كرد،- تِ العادةُ بِأَنَّ: معمول چنين بود.

=جَرَّى-

تَجْرِيَةً الماءَ: آب را روان ساخت،- فلانًا: فلانى را به وكالت از خود فرستاد.

=الجَرَى-

[جري] ؛ «فعلتُ ذلك من جَراكَ» : آن كار را به خاطر تو انجام دادم.

=الجَرَّى-

«فعلتُ ذَلِكَ مِن جَرَّاكَ» : آن كار را به خاطر تو انجام دادم.

=الجَرَاء-

جوانمردى؛ «فعلتُ ذلك مِنَ جَرائِكَ» : آن كار را به خاطر تو انجام دادم.

=الجِرَاء-

جوانمردى.

=الجَرَّاء-

[جرّ] ؛ «فعلتُ ذلكَ مِنْ جَرّائكَ» : آن كار را به خاطر تو انجام دادم؛ «من جَرَّاء أَن» : به علت آن.

=الجُرَاب-

كشتى خالى از بار.

=الجِرَاب-

ج أَجْرِبة و جُرُب و جُرْب: غلاف شمشير، مَشك، داخل چاه.

=الجَرَّاح-

(طب) : آنكه زخم ها را معالجه كند؛ «الطّبيبُ الجَرّاح» : پزشك جراح.

=الجَراحَة-

ج جَراح و جَراحَات: زخم، گناه، جراحى.

=الجَراحِيّ-

(طب) : آنكه زخمها را درمان كند؛ «العَمَليَّة الجَراحِيَّة» : عمل جراحى كه معمولًا پزشك جراح آن را انجام دهد.

=الجَرَّاد-

سفيدگر كه ظرفهاى مسى و مانند آن را سفيد مى كند.

=الجُرَادة-

پوستِ چوب كه كنده شود.

=الجَرَادة-

ج جَرَاد (ح) : ملخ؛ «جَرَادُ البَحْرِ» (ح) : ملخ دريايى، ميگو.

=الجَرَّار-

[جرّ] : كوزه گر، فروشنده كوزه، آنچه كه بسيار كشش داشته باشد؛ «جيشٌ جَرّار» : لشكر انبوه و بسيار،- في اصْطِلَاح العَامَّة: و در اصطلاح متداول به معناى كِشوى ميز مى باشد،- ج جَرَّارَات: تراكتور.

=الجَرَّارة-

ج جَرَّارَات (حي) : تراكتور كه در امر كشاورزى از آن استفاده مى شود،- (ح) :

عقرب زرد يا كژدُم.

=الجُرَاز-

شمشير بُرّنده.

=الجُرَاشة-

آنچه از موى سر كه به هنگام شانه كردنِ سر ريخته شود؛ «جُرَاشةُ الحَبِّ» :

دانه هاى ريز كه ريخته شود، نُخاله.

=الجَرَّاض-

آنكه بسيار اندوهگين باشد.

=الجِرْآض-

آنكه بسيار اندوهگين باشد.

=الجُرَاف-

پيمانه،- مِن السيْل: سيل فراخ كه همه چيز را با خود برد؛ «رَجُلٌ جُرَافٌ» :

مردى كه هر چه غذا در سُفره باشد بخورد.

=الجِرَاف-

پيمانه، كِيل.

=الجَرَّاف-

آنچه كه با خود چيزى را بِكِشد و ببرد.

=الجَرَّافَة-

وسيله اى كه با آن برفهاى راهها و خيابانها را پاك كنند، بولدوزِر. ابزار زمين صاف كُن كه در امور كشاورزى از آن استفاده كنند.

=الجَرايَة-

[جري] : وكالت، جيره سرباز، جيره كارمند، جوانمردى؛ «جَارِيَةٌ بَيِّنَةُ الجَرَاية» : دخترى كه آثار جوانمردى در او آشكار است.

=الجِرَايَة-

ج جِرَايَات [جري] : جيره هر فردى كه در مصرف روزانه براى وى اختصاص داده مى شود.

=جَرُؤَ-

-جَرَاءَةً و جُرْأَةً و جُرَةً و جَرَائِيَةً [جرأ] عليه:

بر او حمله كرد.

=جَرَّأَ-

تَجْرِيئًا [جرأ] هُ: او را وادار به كارى كرد و او اقدام نمود.

=جَرِبَ-

-جَرَبًا: به بيمارى پيسى دُچار شد،- السيْفُ: شمشير زنگ خوردگى پيدا كرد.

=جَرَّبَ-

تَجْرِيبًا و تَجْرِبَةً هُ: او را آزمايش يا امتحان كرد.

=الجَرَب-

(طب) : بيمارى گرى يا گال، زنگِ شمشير، عيب و نقص.

=الجَرِب-

آنكه به بيمارى گرى دچار باشد، گر.

=الجَرْبَاء-

زمين خشك و بى حاصل.

=الجِرْبَارة-

(ن) : گياهى است از رسته مركّبات داراى ساقى بلند و شكوفه هايى كه معمولًا در زمستان مى رويد.

=الجَرْبَان-

ج جِرَاب و جُرْبَى: آنكه به بيمارى گرى دچار باشد.

=الجُرُبَان-

من السيف و القميص: غلاف شمشير يا لبه جامه.

=الجِرِبَّان-

من السيف، غلاف شمشير، حمايل شمشير، لبه شمشير. اين واژه فارسى است؛- مِنَ القَمِيص: لبه پارچه.

=الجَرَبَّة-

گروه خشن و نيرومند از مردم و جز آنها، خانواده مَرد كه بخورند و نفعى نبخشند.

=الجَرَبَنْدِيَّة-

توبره شكارچى كه در آن آنچه را كه شكار كنند نهد. اين واژه فارسى است.

=الجِرْبِياء-

[جرب] : باد شمال يا سردى هواى آن.

=الجَرَبِيَّة-

(ن) : گياهى است زينتى كه در اروپا و آسيا بويژه در مناطق مديترانه كِشت مى شود.

=الجُرَّة-

ج جُرّ: چوبى كه از آن براى شكار آهو استفاده مى شود، ظرفى كه در تهِ آن سوراخ باشد و از آن براى افشانيدن گندم در كِشت استفاده شود.

=الجَرَّة-

ج جَرّ و جِرَار: اسم مرّة از (الجرّ) است يعنى يكبار كشيدن، كوزه سُفالى بزرگ، نشخوار شتر؛ «بجَرَّةِ قَلَمٍ» : با عبارتى، با كلمه اى.

=الجِرَّة-

هيئت كشيدن، نشخوار شتر.

=الجُرْثُوم-

ج جَرَاثِيم: خاك بيخ درخت، و در اصطلاحِ امروزه به معنى ميكروب مى باشد،- مِنَ الشي ءِ: اصل يا بُنِ هر چيزى.

=الجُرْثُومة-

ج جَرَاثِيم: مترادف الجُرثوم است؛ «جُرْثومَةُ النمل» : لانه مورچه.

=الجَرْجَار-

زيتون رسيده كه تلخى از آن رفته

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت