فهرس الكتاب

الصفحة 462 من 1009

ناليد.

=الرَّنَا-

[رنو] : مص، چيزى كه بعلت زيبائى به آن بسيار نگرند، زيبائى.

=الرُّنَاء-

[رنو] : آواز خوش، طرب و شادمانى.

=الرَّنَّاء-

[رنو] : آنكه به چيزى زيبا نگرد و از آن در شگفتى قرار گيرد.

=الرَّنَّان-

[رنّ] : آنكه صداى رسا دارد، آنكه آواز بلند از خود درآورد.

=رَنَأَ-

-رَنْأَ [رنأ] : آواز داد،- اليهِ: به او نگاه كرد،- في مشيتِهِ: در راه رفتن سنگينى كرد.

=الرَّنَّة-

[رنّ] : صدا، صداى كمان و مانند آن.

=رَنَّحَ-

تَرْنِيحًا هُ: او را ناتوان كرد،- تِ الريحُ الغُصْنَ: باد شاخه ى درخت را كج كرد.

=رُنِّحَ-

عليهِ: بيهوش شد، غش كرد، بر اثر فرار يا ترس يا اندوه دچار سستى و ناتوانى شد و خم گرديد.

=الرَّنْح-

سرگيجه و ناراحتى.

=الرَّنْد-

(ن) : نام درخت كوچكى خوشبو است از تيره ى برگ بوها. اين گياه در اروپاى جنوبى و آسياى غربى ميرويد و اغلب براى زينت و آرايش باغچه ها كشت مى شود.

=رَنَقَ-

-رَنْقًا و رُنُوقًا الماءُ: آب تيره شد.

=رَنِقَ-

-رَنَقًا الماءُ: مترادف (رَنَقَ) است.

=رَنَّقَ-

تَرْنِيقًا الماء: آب را تيره كرد، تصفيه كرد،- النومُ في عَينَيْهِ: خواب چشمان او را فرا گرفت،- تِ المَنِيَّةُ منه: مرگ او نزديك شد،- جناحُ الطّائِر: بال پرنده شكست و فرو افتاد،- تْ عيناهُ: چشمان او از فرط گرسنگى و جز آن بى حركت شد،- جسمُهُ او رَأيُهُ: تن يا رأى او ناتوان شد،- الطّائِرُ:

پرنده بال زد ولى پرواز نكرد،- تِ السَّفِينَة:

كشتى در جاى خود گرديد ولى راه نرفت،- الرَّجُلُ: آن مرد حيران و سرگشته شد،- النظَرَ اليهِ: همواره به او نگاه كرد،- القومُ بالمكانِ: آن قوم در آن مكان اقامت كردند و ماندگار شدند،- اللواءُ:

پرچم به اهتزاز در آمد،- اللّواءَ: پرچم را براى حمله به اهتزاز درآورد.

=الرَّنْق-

مص، آب تيره و كدر، آب كه با خاك و خاشاك و جز آنها آميخته شده باشد، دروغ.

=الرَّنَق-

آب تيره و كدر.

=الرَّنِق-

مترادف (الرَّنَق) است.

=الرَّنْقَاء-

ج رَنْقَاوَات من الطير: پرنده اى كه بر روى تخم نشسته است. اين واژه را در زبان متداول (القرُقَة) گويند؛ «ارْضٌ رَتْقَاء» :

زمينى كه در آن كِشت نشود و چيزى نروياند.

=الرَّنْقَة-

ج رَيَانِق و هو مقلوب رَنَائِق كأَنها جَمْع رَنِيقة: آبِ گل آلود، آبِ كم، چركى كه در ته حوض بازماند.

=الرَّنْكَة-

(ح) : گونه اى ماهى است از تيره ى (صابوغيها) كه در اقيانوس شمالى و درياى مانش وجود دارد و شكار مى شود.

=رَنِمَ-

-رَنِيمًا: صداى خود را با شادى و طرب سر داد و آواز زيبائى خواند.

=رَنَّمَ-

تَرْنِيمًا: مترادف (رَنِمَ) است.

=الرُّنُم-

زنان آوازخوان خوب، كنيزكان دانا و تيزهوش.

=الرَّنَم-

صدا و آواز.

=الرَّنْمَة-

مترادف (الرَّنَم) است.

=الرَّنَمَة-

(ن) : نام گياهى است.

=رَنَنَ-

تَرْنِينًا و تَرْنِينَة [رنّ] : فرياد زد،- القَوسَ:

كمان را به صدا در آورد.

=الرَّنُوّ-

[رنو] : مترادف (الرنّاء) است.

=الرَّنِين-

[رنّ] : مطلق صدا و آواز يا صداى اندوهگين.

=رَهَا-

-رَهْوًا [رهو] : نرمى و رفاقت كرد، آهسته راه رفت،- البَحْرُ: دريا آرام شد،- الطائِرُ: پرنده بالهاى خود را گشود،- بين رِجْلَيْهِ: ميان دو پاى خود را از هم گشود.

=الرَّهَاء-

[رهو] من الأَماكن: جاى فراخ،- من كلِّ شي ءٍ: سطح و مستواى هر چيزى.

=الرُّهَاق-

تعداد، مقدار. مترادف (الزُّهَاء) است.

=الرِّهَاق-

مترادف (الزُّهَاء) است؛ «كانوا رِهَاق مائةٍ» : تعداد يكصد نفر بودند.

=الرِّهَان-

مص «خيلُ الرِّهَانِ» : اسبهاى مسابقه كه بر آنها شرط بندند؛ «هُما كَفَرَسَيْ رِهانٍ» : اين تعبير ضرب المثلى است براى دو چيز مساوى و نزديك بيكديگر.

=رَهِبَ-

-رَهْبَةً و رُهْبًا و رَهَبًا و رُهْبَانًا و رَهَبَانًا:

ترسيد،- هُ: از او ترسيد،- جانِبَهُ: از او ترسيد.

=الرُّهْبَى-

ترس. بيم.

=الرَّهْبَى-

مترادف (الرُّهْبَى) است.

=الرَّهْبَاء-

مترادف (الرُّهْبَى) است.

=الرُّهْبَان-

ج رَهَابِين [رهب] : بمعناى (الرّاهِب) است.

=الرَّهْبَان-

ج رَهَابِين و رَهَابِنة و رَهْبَانُون [رهب] :

آنكه بسيار ترسد مانند (الخَشيَان) از (خَشِيَ) .

=الرُّهْبَانة-

ج رُهْبَانَات: مؤنث (الرُّهبَان) است.

=الرَّهْبَانة-

ج رَهْبَانَات: مؤنث (الرَّهبان) است.

=الرُّهْبَانِيَّة-

مترادف (الرَّهبَانِيَّة) است.

=الرَّهْبَانِيَّة-

روش و طريقه ى راهب است.

=الرَّهْبَة-

ترس.

=الرَّهْبَنَة-

اسم است از معناى (الرّاهِب) :

رهبانيت.

=الرَّهْج-

آنچه كه گَرد و خاك بر انگيزد.

=الرَّهَج-

مترادف (الرَّهْج) است، فتنه و آشوب، ابر بى باران.

=الرَّهَجَة-

واحد (الرَّهَج) براى ابر بى باران است.

=الرَّهْدَنة-

شوخى جلف و سبك براى كوچك كردن طرف. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الرَّهْرَاه-

[رهره] : «طَسْتٌ رَهْرَاهٌ» : طشت فراخ و كم عمق؛ «جِسْمٌ رَهْرَاهٌ» : بدن نرم و سفيد؛ «ماءٌ رَهْراهٌ» : آب صاف و زلال.

=رَهْرَهَ-

رَهْرَهَةً [رهره] مائدتَهُ: سفره ى غذاى خود را از راه كرم و بخشندگى توسعه داد و فراخ كرد.

=الرَّهْرَه-

[رهره] : «جسمٌ رَهْرَهٌ» : بدن نرم و سفيد؛ «طَسْتٌ رَهْرَهٌ» : طشت فراخ و كم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت