ناليد.
[رنو] : مص، چيزى كه بعلت زيبائى به آن بسيار نگرند، زيبائى.
=الرُّنَاء-
[رنو] : آواز خوش، طرب و شادمانى.
=الرَّنَّاء-
[رنو] : آنكه به چيزى زيبا نگرد و از آن در شگفتى قرار گيرد.
=الرَّنَّان-
[رنّ] : آنكه صداى رسا دارد، آنكه آواز بلند از خود درآورد.
=رَنَأَ-
-رَنْأَ [رنأ] : آواز داد،- اليهِ: به او نگاه كرد،- في مشيتِهِ: در راه رفتن سنگينى كرد.
=الرَّنَّة-
[رنّ] : صدا، صداى كمان و مانند آن.
=رَنَّحَ-
تَرْنِيحًا هُ: او را ناتوان كرد،- تِ الريحُ الغُصْنَ: باد شاخه ى درخت را كج كرد.
=رُنِّحَ-
عليهِ: بيهوش شد، غش كرد، بر اثر فرار يا ترس يا اندوه دچار سستى و ناتوانى شد و خم گرديد.
=الرَّنْح-
سرگيجه و ناراحتى.
=الرَّنْد-
(ن) : نام درخت كوچكى خوشبو است از تيره ى برگ بوها. اين گياه در اروپاى جنوبى و آسياى غربى ميرويد و اغلب براى زينت و آرايش باغچه ها كشت مى شود.
=رَنَقَ-
-رَنْقًا و رُنُوقًا الماءُ: آب تيره شد.
=رَنِقَ-
-رَنَقًا الماءُ: مترادف (رَنَقَ) است.
=رَنَّقَ-
تَرْنِيقًا الماء: آب را تيره كرد، تصفيه كرد،- النومُ في عَينَيْهِ: خواب چشمان او را فرا گرفت،- تِ المَنِيَّةُ منه: مرگ او نزديك شد،- جناحُ الطّائِر: بال پرنده شكست و فرو افتاد،- تْ عيناهُ: چشمان او از فرط گرسنگى و جز آن بى حركت شد،- جسمُهُ او رَأيُهُ: تن يا رأى او ناتوان شد،- الطّائِرُ:
پرنده بال زد ولى پرواز نكرد،- تِ السَّفِينَة:
كشتى در جاى خود گرديد ولى راه نرفت،- الرَّجُلُ: آن مرد حيران و سرگشته شد،- النظَرَ اليهِ: همواره به او نگاه كرد،- القومُ بالمكانِ: آن قوم در آن مكان اقامت كردند و ماندگار شدند،- اللواءُ:
پرچم به اهتزاز در آمد،- اللّواءَ: پرچم را براى حمله به اهتزاز درآورد.
=الرَّنْق-
مص، آب تيره و كدر، آب كه با خاك و خاشاك و جز آنها آميخته شده باشد، دروغ.
=الرَّنَق-
آب تيره و كدر.
=الرَّنِق-
مترادف (الرَّنَق) است.
=الرَّنْقَاء-
ج رَنْقَاوَات من الطير: پرنده اى كه بر روى تخم نشسته است. اين واژه را در زبان متداول (القرُقَة) گويند؛ «ارْضٌ رَتْقَاء» :
زمينى كه در آن كِشت نشود و چيزى نروياند.
=الرَّنْقَة-
ج رَيَانِق و هو مقلوب رَنَائِق كأَنها جَمْع رَنِيقة: آبِ گل آلود، آبِ كم، چركى كه در ته حوض بازماند.
=الرَّنْكَة-
(ح) : گونه اى ماهى است از تيره ى (صابوغيها) كه در اقيانوس شمالى و درياى مانش وجود دارد و شكار مى شود.
=رَنِمَ-
-رَنِيمًا: صداى خود را با شادى و طرب سر داد و آواز زيبائى خواند.
=رَنَّمَ-
تَرْنِيمًا: مترادف (رَنِمَ) است.
=الرُّنُم-
زنان آوازخوان خوب، كنيزكان دانا و تيزهوش.
=الرَّنَم-
صدا و آواز.
=الرَّنْمَة-
مترادف (الرَّنَم) است.
=الرَّنَمَة-
(ن) : نام گياهى است.
=رَنَنَ-
تَرْنِينًا و تَرْنِينَة [رنّ] : فرياد زد،- القَوسَ:
كمان را به صدا در آورد.
=الرَّنُوّ-
[رنو] : مترادف (الرنّاء) است.
=الرَّنِين-
[رنّ] : مطلق صدا و آواز يا صداى اندوهگين.
=رَهَا-
-رَهْوًا [رهو] : نرمى و رفاقت كرد، آهسته راه رفت،- البَحْرُ: دريا آرام شد،- الطائِرُ: پرنده بالهاى خود را گشود،- بين رِجْلَيْهِ: ميان دو پاى خود را از هم گشود.
=الرَّهَاء-
[رهو] من الأَماكن: جاى فراخ،- من كلِّ شي ءٍ: سطح و مستواى هر چيزى.
=الرُّهَاق-
تعداد، مقدار. مترادف (الزُّهَاء) است.
=الرِّهَاق-
مترادف (الزُّهَاء) است؛ «كانوا رِهَاق مائةٍ» : تعداد يكصد نفر بودند.
=الرِّهَان-
مص «خيلُ الرِّهَانِ» : اسبهاى مسابقه كه بر آنها شرط بندند؛ «هُما كَفَرَسَيْ رِهانٍ» : اين تعبير ضرب المثلى است براى دو چيز مساوى و نزديك بيكديگر.
=رَهِبَ-
-رَهْبَةً و رُهْبًا و رَهَبًا و رُهْبَانًا و رَهَبَانًا:
ترسيد،- هُ: از او ترسيد،- جانِبَهُ: از او ترسيد.
=الرُّهْبَى-
ترس. بيم.
=الرَّهْبَى-
مترادف (الرُّهْبَى) است.
=الرَّهْبَاء-
مترادف (الرُّهْبَى) است.
=الرُّهْبَان-
ج رَهَابِين [رهب] : بمعناى (الرّاهِب) است.
=الرَّهْبَان-
ج رَهَابِين و رَهَابِنة و رَهْبَانُون [رهب] :
آنكه بسيار ترسد مانند (الخَشيَان) از (خَشِيَ) .
=الرُّهْبَانة-
ج رُهْبَانَات: مؤنث (الرُّهبَان) است.
=الرَّهْبَانة-
ج رَهْبَانَات: مؤنث (الرَّهبان) است.
=الرُّهْبَانِيَّة-
مترادف (الرَّهبَانِيَّة) است.
=الرَّهْبَانِيَّة-
روش و طريقه ى راهب است.
=الرَّهْبَة-
ترس.
=الرَّهْبَنَة-
اسم است از معناى (الرّاهِب) :
رهبانيت.
=الرَّهْج-
آنچه كه گَرد و خاك بر انگيزد.
=الرَّهَج-
مترادف (الرَّهْج) است، فتنه و آشوب، ابر بى باران.
=الرَّهَجَة-
واحد (الرَّهَج) براى ابر بى باران است.
=الرَّهْدَنة-
شوخى جلف و سبك براى كوچك كردن طرف. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الرَّهْرَاه-
[رهره] : «طَسْتٌ رَهْرَاهٌ» : طشت فراخ و كم عمق؛ «جِسْمٌ رَهْرَاهٌ» : بدن نرم و سفيد؛ «ماءٌ رَهْراهٌ» : آب صاف و زلال.
=رَهْرَهَ-
رَهْرَهَةً [رهره] مائدتَهُ: سفره ى غذاى خود را از راه كرم و بخشندگى توسعه داد و فراخ كرد.
=الرَّهْرَه-
[رهره] : «جسمٌ رَهْرَهٌ» : بدن نرم و سفيد؛ «طَسْتٌ رَهْرَهٌ» : طشت فراخ و كم