فهرس الكتاب

الصفحة 558 من 1009

است «شَوْكُ الدُّرَّاج» (ن) : نام گياهى است از رسته ى (الدِّبْسَاسِيَّات) : اين گياه سراپا خار است كه پس از كوبيدن خارها علوفه ى حيوانات مى شود. گازران و جامه شويان خارهاى سر اين گياه را در شستن پارچه هاى پشمى بكار مى برند.

=الشَّوِك-

[شوك] : مترادف (الشّائِك) است؛ «شَوِكُ السِّلَاح» : پرقدرت و شوكت با اسلحه ى خود.

=الشَّوْكَاء-

[شوك] : مؤنّث- (الأَشْوَك) است.

=الشَّوْكَة-

واحد (الشَّوْك) است، نيش عقرب، چنگال غذاخورى كه به آن (فِرْتيكه) نيز گويند. اين اصطلاح ايتاليائى است، ابزار شخم زنى، كاربرد سلاح، نيرومندى؛ «كَسَرَ شَوكَتَهُ» : او را زبون و فروتن كرد، دشمن را به زانو درآوردن،- (طب) : سرخى كه بر روى پوست بدن پديد آيد؛ «رِيحُ الشوْكةِ» (طب) : آماسى است كه معمولًا برانگشت ابهام پديد آيد و دردآور است كه در زبان متداول به آن (دُوحَاس) گويند؛ «شَوْكَةُ الحائك» : شانه ى نسّاجان و بافندگان؛ «شَوكةُ الدِّيكِ» : سيخك پاى خروس.

=الشَّوْكَرَان-

(ن) : گياه شوكران از رسته ى (خيميات) است و سمّى است. اين گياه داراى شكوفه هاى سفيد و ساقه هاى سبز مايل به سرخى است. در گذشته بويژه در يونان از اين گياه زهر كشنده اى استخراج مى كردند.

=الشَّوْكَلَة-

(ن) : واحد گياه (الشوْكل) كه همان عوسج است.

الشُّوكُولَاتا: شكولات كه معمولًا از كاكائو و شكر تهيه كنند. اين واژه اسپانيولى است و اصل مكزيكى دارد.

=الشَّوْكِيّ-

نسبت به (الشَّوك) است؛ «النخَاع الشَّوكِيّ» : بصل النخاع.

=شَوَّلَ-

تَشْويلًا [شول] لبنُ الناقةِ: شير شتر كم شد،- تِ النُّوق: شير شتران كم شد،- المَاءُ:

آب كم شد،- في المزَادَةِ: مقدار كمى آب در مشك نگهداشت.

=الشَّوْل-

[شول] : مص،- ج اشْوَال: سبك، باقيمانده ى آب در دلو و مانند آن، كمى آب.

=الشَّوِل-

[شول] : كار يا خدمت سبك و اندك.

=الشَّوْلَة-

[شول] : اسم مرّه از (شَالَ) است، آنچه را كه عقرب با دم خود بلند كند.

=الشَّوْمَل-

[شمل] : شمال.

=الشُّوْنَة-

ج شَوَانٍ [شون] : انبار غله، كشتى آماده براى جنگ در دريا.

=الشَّوَنْدَر-

(ن) : مترادف (الشَّمَنْدر) است به معناى چغندر.

=الشُّونِيز-

(ن) : گياهى است علفى از تيره ى (شقيقيها) . اين گياه بسيار زيباست و در گونه هاى متعدد مى باشد و از دانه ها و شكوفه هاى آن استفاده مى شود. اين گياه در دشتها و باغها مى رويد. دانه ى سياه آن خوشبو است و در غذا بكار برده مى شود. نام ديگر آن (الحَبَّة السَّوداء) كه همان سياه دانه است و به آن شونيز گويند.

=شَوِهَ-

يَشْوَهُ شَوَهًا [شوه] الوجهُ: چهره زشت شد،- تِ الْعُنُقُ: گردن دراز شد يا كوتاه شد.

=شَوَّه-

تَشْوِيهًا اللّهُ وجهَهُ: خداوند روى او را زشت كند،- وَجهَ الحَقِيقَة: حقيقت را وارونه و تحريف كرد.

=الشَّوَه-

[شوه] : مص، زشتى، زيبائى، درازى گردن، بلندى.

=الشَّوْهَاء-

[شوه] : مؤنث (الأَشْوَه) است، زن عبوس، زن بداخلاق؛ «فَرَسٌ شَوْهَاء» : اسب تيزبين.

=الشُّوهَة-

[شوه] : زشتى، دورى.

=الشَّوِيّ-

[شوي] : گوشت پخته يا بريان شده.

=الشُّوَيَّة-

[شوه] : اسم مصغر (الشّاة) است.

=الشوَّيْحَة-

[شوح] : مهره يا زيور كوچكى است از نقره كه بر سر كودك آويزند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الشُّوَيْهَة-

ج شُوَيْهَات [شوه] : اسم مصغر (الشّاة) است.

=الشِّيَاط-

[شيط] : بوى پنبه و مانند آن بهنگام سوختن. اين واژه را در زبان متداول (الشَّوِيط) نامند.

=الشِّيَاع-

[شيع] : صداى چوپان يا ني لبك او، آنچه را كه با آن آتش افروزند.

=الشيَاف-

[شوف] : داروئى است كه در چشم ريزند.

=الشَّيَّال-

[شيل] : باربر، حمّال.

=الشِّيَالة-

[شيل] : باربرى، حمّالي.

=الشَّيَّالة-

[شيل] : پارچه ى دستگيره كه با آن ديگ را از روى آتش بردارند.

=الشَّيْ ء-

ج أَشْياء و جج أَشَاوَى و أَشْيَاوَات و أَشَاوَات و أَشَايَا [شيأ] : چيز، آنچه كه مورد شناسائى يا خبر دادن به آن باشد أَشْيَاءُ:

ممنوع از صرف است، «شي ءٌ من» چيزى از؛ «شي ءٌ من النّشَاط» : كمى نشاط؛ شي ءُ من القَلق»: كمى ناراحتى فكر؛ «بَعْضُ الشي ء» :

مقدارى كم؛ «على شَي ءٍ كثيرٍ مِن» : مقدار بسيارى از؛ «على شي ءٍ كثيرٍ منَ الْبسَاطَة» : با وضعى بسيار ساده؛ «شيئًا فَشَيْئًا» : بتدريج، كم كم؛ «لَيسَ بِشَي ءٍ» : چيزى نيست، اهميت ندارد.

=الشِّيئَة-

[شيأ] : اسم است از (شَاءَ) ، ارادة، عزم.

=شَيَّبَ-

تَشْيِيبًا [شيب] الحزنُ فلانًا و بفلانٍ: غم و اندوه فلاني را پير كرد.

=الشَّيْب-

[شيب] : مص، پيرى، سالخوردگى.

=الشِّيب-

[شيب] : كوههاى سفيد از برف يا يخ،- (ح) : بچه ى كفتار از گرگ.

=الشَّيْبَاء-

[شوب] : «ليلةٌ الشيْبَاءِ» : آخرين شب ماه قمرى.

=شَيْبَانُ-

[شيب] : اين واژه بر ماه كانون اول اطلاق مى شود كه مطابق آذرماه است.

باين نام تسميه شده كه در اين ماه روى زمين با برف و يخ سفيد مى گردد؛ «يومٌ شَيْبانُ» : روزى سرد و برفى و ابرى.

=شِيبَانُ-

ماه كانون اول است.

=الشَّيْبَة-

[شيب] : اسم مرّه است، اسم است

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت