است «شَوْكُ الدُّرَّاج» (ن) : نام گياهى است از رسته ى (الدِّبْسَاسِيَّات) : اين گياه سراپا خار است كه پس از كوبيدن خارها علوفه ى حيوانات مى شود. گازران و جامه شويان خارهاى سر اين گياه را در شستن پارچه هاى پشمى بكار مى برند.
[شوك] : مترادف (الشّائِك) است؛ «شَوِكُ السِّلَاح» : پرقدرت و شوكت با اسلحه ى خود.
=الشَّوْكَاء-
[شوك] : مؤنّث- (الأَشْوَك) است.
=الشَّوْكَة-
واحد (الشَّوْك) است، نيش عقرب، چنگال غذاخورى كه به آن (فِرْتيكه) نيز گويند. اين اصطلاح ايتاليائى است، ابزار شخم زنى، كاربرد سلاح، نيرومندى؛ «كَسَرَ شَوكَتَهُ» : او را زبون و فروتن كرد، دشمن را به زانو درآوردن،- (طب) : سرخى كه بر روى پوست بدن پديد آيد؛ «رِيحُ الشوْكةِ» (طب) : آماسى است كه معمولًا برانگشت ابهام پديد آيد و دردآور است كه در زبان متداول به آن (دُوحَاس) گويند؛ «شَوْكَةُ الحائك» : شانه ى نسّاجان و بافندگان؛ «شَوكةُ الدِّيكِ» : سيخك پاى خروس.
=الشَّوْكَرَان-
(ن) : گياه شوكران از رسته ى (خيميات) است و سمّى است. اين گياه داراى شكوفه هاى سفيد و ساقه هاى سبز مايل به سرخى است. در گذشته بويژه در يونان از اين گياه زهر كشنده اى استخراج مى كردند.
=الشَّوْكَلَة-
(ن) : واحد گياه (الشوْكل) كه همان عوسج است.
الشُّوكُولَاتا: شكولات كه معمولًا از كاكائو و شكر تهيه كنند. اين واژه اسپانيولى است و اصل مكزيكى دارد.
=الشَّوْكِيّ-
نسبت به (الشَّوك) است؛ «النخَاع الشَّوكِيّ» : بصل النخاع.
=شَوَّلَ-
تَشْويلًا [شول] لبنُ الناقةِ: شير شتر كم شد،- تِ النُّوق: شير شتران كم شد،- المَاءُ:
آب كم شد،- في المزَادَةِ: مقدار كمى آب در مشك نگهداشت.
=الشَّوْل-
[شول] : مص،- ج اشْوَال: سبك، باقيمانده ى آب در دلو و مانند آن، كمى آب.
=الشَّوِل-
[شول] : كار يا خدمت سبك و اندك.
=الشَّوْلَة-
[شول] : اسم مرّه از (شَالَ) است، آنچه را كه عقرب با دم خود بلند كند.
=الشَّوْمَل-
[شمل] : شمال.
=الشُّوْنَة-
ج شَوَانٍ [شون] : انبار غله، كشتى آماده براى جنگ در دريا.
=الشَّوَنْدَر-
(ن) : مترادف (الشَّمَنْدر) است به معناى چغندر.
=الشُّونِيز-
(ن) : گياهى است علفى از تيره ى (شقيقيها) . اين گياه بسيار زيباست و در گونه هاى متعدد مى باشد و از دانه ها و شكوفه هاى آن استفاده مى شود. اين گياه در دشتها و باغها مى رويد. دانه ى سياه آن خوشبو است و در غذا بكار برده مى شود. نام ديگر آن (الحَبَّة السَّوداء) كه همان سياه دانه است و به آن شونيز گويند.
=شَوِهَ-
يَشْوَهُ شَوَهًا [شوه] الوجهُ: چهره زشت شد،- تِ الْعُنُقُ: گردن دراز شد يا كوتاه شد.
=شَوَّه-
تَشْوِيهًا اللّهُ وجهَهُ: خداوند روى او را زشت كند،- وَجهَ الحَقِيقَة: حقيقت را وارونه و تحريف كرد.
=الشَّوَه-
[شوه] : مص، زشتى، زيبائى، درازى گردن، بلندى.
=الشَّوْهَاء-
[شوه] : مؤنث (الأَشْوَه) است، زن عبوس، زن بداخلاق؛ «فَرَسٌ شَوْهَاء» : اسب تيزبين.
=الشُّوهَة-
[شوه] : زشتى، دورى.
=الشَّوِيّ-
[شوي] : گوشت پخته يا بريان شده.
=الشُّوَيَّة-
[شوه] : اسم مصغر (الشّاة) است.
=الشوَّيْحَة-
[شوح] : مهره يا زيور كوچكى است از نقره كه بر سر كودك آويزند. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الشُّوَيْهَة-
ج شُوَيْهَات [شوه] : اسم مصغر (الشّاة) است.
=الشِّيَاط-
[شيط] : بوى پنبه و مانند آن بهنگام سوختن. اين واژه را در زبان متداول (الشَّوِيط) نامند.
=الشِّيَاع-
[شيع] : صداى چوپان يا ني لبك او، آنچه را كه با آن آتش افروزند.
=الشيَاف-
[شوف] : داروئى است كه در چشم ريزند.
=الشَّيَّال-
[شيل] : باربر، حمّال.
=الشِّيَالة-
[شيل] : باربرى، حمّالي.
=الشَّيَّالة-
[شيل] : پارچه ى دستگيره كه با آن ديگ را از روى آتش بردارند.
=الشَّيْ ء-
ج أَشْياء و جج أَشَاوَى و أَشْيَاوَات و أَشَاوَات و أَشَايَا [شيأ] : چيز، آنچه كه مورد شناسائى يا خبر دادن به آن باشد أَشْيَاءُ:
ممنوع از صرف است، «شي ءٌ من» چيزى از؛ «شي ءٌ من النّشَاط» : كمى نشاط؛ شي ءُ من القَلق»: كمى ناراحتى فكر؛ «بَعْضُ الشي ء» :
مقدارى كم؛ «على شَي ءٍ كثيرٍ مِن» : مقدار بسيارى از؛ «على شي ءٍ كثيرٍ منَ الْبسَاطَة» : با وضعى بسيار ساده؛ «شيئًا فَشَيْئًا» : بتدريج، كم كم؛ «لَيسَ بِشَي ءٍ» : چيزى نيست، اهميت ندارد.
=الشِّيئَة-
[شيأ] : اسم است از (شَاءَ) ، ارادة، عزم.
=شَيَّبَ-
تَشْيِيبًا [شيب] الحزنُ فلانًا و بفلانٍ: غم و اندوه فلاني را پير كرد.
=الشَّيْب-
[شيب] : مص، پيرى، سالخوردگى.
=الشِّيب-
[شيب] : كوههاى سفيد از برف يا يخ،- (ح) : بچه ى كفتار از گرگ.
=الشَّيْبَاء-
[شوب] : «ليلةٌ الشيْبَاءِ» : آخرين شب ماه قمرى.
=شَيْبَانُ-
[شيب] : اين واژه بر ماه كانون اول اطلاق مى شود كه مطابق آذرماه است.
باين نام تسميه شده كه در اين ماه روى زمين با برف و يخ سفيد مى گردد؛ «يومٌ شَيْبانُ» : روزى سرد و برفى و ابرى.
=شِيبَانُ-
ماه كانون اول است.
=الشَّيْبَة-
[شيب] : اسم مرّه است، اسم است