فهرس الكتاب

الصفحة 648 من 1009

فهميدن آن دشوار است.

=العَوْص-

[عوص] : دشوار، نيرو، تكان خوردن، نفس.

=العَوَص-

[عوص] : عدم امكان. اين كلمه ضد (الإِمْكَان وَ الْيُسْر) است.

=العَوْصَاء-

[عوص] : مؤنّث (الأَعْوص) است، سختى و نيازمندى؛ «كَلِمَةٌ عَوْصَاء» :

كلمه نامفهوم و گُنگ.

=عَوَّضَ-

تَعْوِيضًا [عوض] فلانًا من كذا: به او عوض يا بدل يا جانشين داد،- عَليهِ: به او بدل يا تاوان چيزى را داد.

=العِوَض-

ج أَعْوَاض [عوض] : جايگزين، جانشين.

=عَوَّقَ-

تَعْوِيقًا [عوق] هُ عن كذا: مانع او شد، او را به عقب راند.

=العُوق-

ج أَعْواق [عوق] : مرادف (العَوْق) است.

=العَوْق-

ج أَعْواق [عوق] : مانع، جلوگير، آنكه مردم را از كار نيك باز دارد، پيچ و خَم، آنكه در او خِيرى نباشد.

=العُوَق-

[عوق] : بازدارنده، ترسو.

=العَوِق-

[عوق] : مرادف (العُوَق) است.

=العِوَق-

[عوق] : به معناى (العُوَق) است.

=العُوَّق-

[عوق] : مرادف (العُوَقَة) است.

=العَوْقَة-

[عوق] : «رجُلٌ عَوْقَةٌ» : آنكه مردم را از كارهاى نيك و خوب باز مى دارد.

=العُوَقَة-

[عوق] : مانع، عايق، ترسو؛ «رَجُلٌ عُوَقَةٌ» : كسيكه مردم را از كارهاى خوب باز دارد.

=عَوَّلَ-

تَعْوِيلًا [عول] : با صداى بلند گريه كرد،- على فُلانٍ و بِهِ: از او كمك خواست و بر او اعتماد كرد.

=العَوْل-

[عول] : گريه و شيون با صداى بلند، آنچه كه باعث خسته شدن باشد، رِزق و روزىِ خانواده، آنكه از وى يارى بخواهند.

=العِوَل-

[عول] : يارى خواستن و اعتماد كردن و قول و قرار بستن.

=العَوْلَة-

[عول] : گريه و شيوَن با صداى بلند.

=عَوَّمَ-

تَعْوِيمًا [عوم] : كِشت درو شده را دسته بندى كرد،- السَّفينَة: كشتى را به دريا انداخت،- السّفينةَ الغَرِيقَةَ: كشتى غرق شده را بر روى آب آورد،- الكَرْمُ: درخت انگور يكسال پُر بار و سال بعد كم بار شد،- تِ النَّخْلَةُ: نخل خُرما يكسال باروَر شد و سال بعد خُرما نداد.

=العُومَة-

ج عُوَم [عوم] (ح) : كِرم آبى،- (ح) :

گونه اى از مارها.

=عَوَّنَ-

تَعْوِينًا [عون] تِ المَرأَةُ: آن زن كمك كرد،- هُ على الشَّي ءِ: او را در آن كار كمك كرد.

=العَوْن-

[عون] : اين كلمه براى مفرد و جمع و مذكر و مؤنّث يكسان بكار بُرده مى شود، ج- اعْوَان: يارى كردن، يارى كننده، خدمتگزار.

=عَوَّهَ-

تَعْوِيهًا [عوه] : در كشتزار و يا چهار پايان او آفَت افتاد،- الرَّجُلَ: آن مرد را آزار داد.

=العُوَيْسَة-

چاقوى كوچك جيبى، اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=العُوَيْسِيَّة-

مُرادف (العُوَيْسَة) است و در زبان متداول رايج است.

=العَوِيص-

[عوص] : نيرو، سختى،- مِنَ الأُمُور: كار سخت،- مِنَ الكلام: آنچه كه فهميدن آن سخت باشد،- مِنَ الدَّواهي:

بلاى سخت.

=العَوِيصَة-

[عوص] : مؤنّث (العَوِيص) است.

=العَوِيل-

[عول] : گريه و زارى كه با صداى بلند باشد.

=العُوَيْم-

[عوم] : اسم مصغّر (العَام) است.

=العُوَيْنَات-

[عين] : عينك، نام ديگر آن (النَّظَّارات) است كه در زبان متداول رايج است.

=العُوَيْنَة-

ج عُوَيْنَات [عين] : اسم مصغّر (العَيْن) است. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=عَيَّ-

-عَيًّا و عَيَاءً [عيي] بأمرهِ و عن أَمرهِ: كار خود را نتوانست انجام دهد يا نتوانست آنرا محكم كند و يا آنكه به مُراد خود نرسيد،- الأَمرَ: آن كار را نتوانست انجام دهد و به آن جاهل بود.

=العَيّ-

ج أَعْيَاء [عيي] : آنكه لُكنت زبان دارد، كسيكه در گفتگو ناتوان و محدود باشد.

=عَيَّا-

تَعْيِيَةً [عيي] الرجُلُ: سخنان پوچ و بى معنى گفت.

=العَيَاء-

[عيي] : مص، ناتواني؛ «داءٌ عَيَاءٌ» :

درد بى درمان.

=العَيَّاب-

[عيب] : آنكه بسيار عيبگوئى مردم كند.

=العَيَّابة-

[عيب] : مرادف (العَيَّاب) است.

=العِيَادَة-

[عود] : مَطَّب، درمانگاه، زايشگاه.

=العِيَاذ-

[عوذ] : پناه؛ (العِيَاذُ بِاللّهِ مِنكَ) : از تو به خدا پناه مى برم.

=العِيَار-

[عير] : جمع (الْعَيْر) است، اسم است از (عارَ الفرسُ) : اسب براه خود ادامه داد،- ج عِيَارَات: آنچه كه با آن پيمانه كنند؛ «عِيارُ الشَّي ءِ» : واحد وزن و قياس چيزى؛ «عِيَارُ الدَّرَاهِم أَوِ الدَّنَانِير» : اندازه گيرى مقدار طلا يا نقره كه در درهم و دينار باشد.

=العَيَّار-

[عير] : آنكه بسيار گردش و رفت و آمد كند، كسيكه بيكار باشد و به دلخواهِ خود اين سو و آن سو رَوَد.

=العَيَّاش-

[عيش] : مبالغه (العائِش) است، فروشنده نان، نانوا.

=العِيَاط-

[عيط] : فرياد، سر و صدا، و در زبان متداول به آن (عَيْطَة) گويند.

=العِيَال-

[عول و عيل] : جمع (عَيِّلُ الرَّجُلِ) است: خانواده مرد كه نفقه دادن به آنها بر او واجب است.

=العِيَان-

[عين] : مص،- ج عُيُن وَ اعْيِنَة:

شخص، آشكار، ابزار آهنى براى شُخم زدن؛ «لَقِيَهُ اوْ رَآهُ عِيَانًا» : او را آشكارا ديد.

=العَيَّان-

[عين] : آنكه بسيار در معرض چشم زخم قرار گيرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت