فهميدن آن دشوار است.
[عوص] : دشوار، نيرو، تكان خوردن، نفس.
[عوص] : عدم امكان. اين كلمه ضد (الإِمْكَان وَ الْيُسْر) است.
=العَوْصَاء-
[عوص] : مؤنّث (الأَعْوص) است، سختى و نيازمندى؛ «كَلِمَةٌ عَوْصَاء» :
كلمه نامفهوم و گُنگ.
=عَوَّضَ-
تَعْوِيضًا [عوض] فلانًا من كذا: به او عوض يا بدل يا جانشين داد،- عَليهِ: به او بدل يا تاوان چيزى را داد.
=العِوَض-
ج أَعْوَاض [عوض] : جايگزين، جانشين.
=عَوَّقَ-
تَعْوِيقًا [عوق] هُ عن كذا: مانع او شد، او را به عقب راند.
=العُوق-
ج أَعْواق [عوق] : مرادف (العَوْق) است.
=العَوْق-
ج أَعْواق [عوق] : مانع، جلوگير، آنكه مردم را از كار نيك باز دارد، پيچ و خَم، آنكه در او خِيرى نباشد.
=العُوَق-
[عوق] : بازدارنده، ترسو.
=العَوِق-
[عوق] : مرادف (العُوَق) است.
=العِوَق-
[عوق] : به معناى (العُوَق) است.
=العُوَّق-
[عوق] : مرادف (العُوَقَة) است.
=العَوْقَة-
[عوق] : «رجُلٌ عَوْقَةٌ» : آنكه مردم را از كارهاى نيك و خوب باز مى دارد.
=العُوَقَة-
[عوق] : مانع، عايق، ترسو؛ «رَجُلٌ عُوَقَةٌ» : كسيكه مردم را از كارهاى خوب باز دارد.
=عَوَّلَ-
تَعْوِيلًا [عول] : با صداى بلند گريه كرد،- على فُلانٍ و بِهِ: از او كمك خواست و بر او اعتماد كرد.
=العَوْل-
[عول] : گريه و شيون با صداى بلند، آنچه كه باعث خسته شدن باشد، رِزق و روزىِ خانواده، آنكه از وى يارى بخواهند.
=العِوَل-
[عول] : يارى خواستن و اعتماد كردن و قول و قرار بستن.
=العَوْلَة-
[عول] : گريه و شيوَن با صداى بلند.
=عَوَّمَ-
تَعْوِيمًا [عوم] : كِشت درو شده را دسته بندى كرد،- السَّفينَة: كشتى را به دريا انداخت،- السّفينةَ الغَرِيقَةَ: كشتى غرق شده را بر روى آب آورد،- الكَرْمُ: درخت انگور يكسال پُر بار و سال بعد كم بار شد،- تِ النَّخْلَةُ: نخل خُرما يكسال باروَر شد و سال بعد خُرما نداد.
=العُومَة-
ج عُوَم [عوم] (ح) : كِرم آبى،- (ح) :
گونه اى از مارها.
=عَوَّنَ-
تَعْوِينًا [عون] تِ المَرأَةُ: آن زن كمك كرد،- هُ على الشَّي ءِ: او را در آن كار كمك كرد.
=العَوْن-
[عون] : اين كلمه براى مفرد و جمع و مذكر و مؤنّث يكسان بكار بُرده مى شود، ج- اعْوَان: يارى كردن، يارى كننده، خدمتگزار.
=عَوَّهَ-
تَعْوِيهًا [عوه] : در كشتزار و يا چهار پايان او آفَت افتاد،- الرَّجُلَ: آن مرد را آزار داد.
=العُوَيْسَة-
چاقوى كوچك جيبى، اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=العُوَيْسِيَّة-
مُرادف (العُوَيْسَة) است و در زبان متداول رايج است.
=العَوِيص-
[عوص] : نيرو، سختى،- مِنَ الأُمُور: كار سخت،- مِنَ الكلام: آنچه كه فهميدن آن سخت باشد،- مِنَ الدَّواهي:
بلاى سخت.
=العَوِيصَة-
[عوص] : مؤنّث (العَوِيص) است.
=العَوِيل-
[عول] : گريه و زارى كه با صداى بلند باشد.
=العُوَيْم-
[عوم] : اسم مصغّر (العَام) است.
=العُوَيْنَات-
[عين] : عينك، نام ديگر آن (النَّظَّارات) است كه در زبان متداول رايج است.
=العُوَيْنَة-
ج عُوَيْنَات [عين] : اسم مصغّر (العَيْن) است. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=عَيَّ-
-عَيًّا و عَيَاءً [عيي] بأمرهِ و عن أَمرهِ: كار خود را نتوانست انجام دهد يا نتوانست آنرا محكم كند و يا آنكه به مُراد خود نرسيد،- الأَمرَ: آن كار را نتوانست انجام دهد و به آن جاهل بود.
=العَيّ-
ج أَعْيَاء [عيي] : آنكه لُكنت زبان دارد، كسيكه در گفتگو ناتوان و محدود باشد.
=عَيَّا-
تَعْيِيَةً [عيي] الرجُلُ: سخنان پوچ و بى معنى گفت.
=العَيَاء-
[عيي] : مص، ناتواني؛ «داءٌ عَيَاءٌ» :
درد بى درمان.
=العَيَّاب-
[عيب] : آنكه بسيار عيبگوئى مردم كند.
=العَيَّابة-
[عيب] : مرادف (العَيَّاب) است.
=العِيَادَة-
[عود] : مَطَّب، درمانگاه، زايشگاه.
=العِيَاذ-
[عوذ] : پناه؛ (العِيَاذُ بِاللّهِ مِنكَ) : از تو به خدا پناه مى برم.
=العِيَار-
[عير] : جمع (الْعَيْر) است، اسم است از (عارَ الفرسُ) : اسب براه خود ادامه داد،- ج عِيَارَات: آنچه كه با آن پيمانه كنند؛ «عِيارُ الشَّي ءِ» : واحد وزن و قياس چيزى؛ «عِيَارُ الدَّرَاهِم أَوِ الدَّنَانِير» : اندازه گيرى مقدار طلا يا نقره كه در درهم و دينار باشد.
=العَيَّار-
[عير] : آنكه بسيار گردش و رفت و آمد كند، كسيكه بيكار باشد و به دلخواهِ خود اين سو و آن سو رَوَد.
=العَيَّاش-
[عيش] : مبالغه (العائِش) است، فروشنده نان، نانوا.
=العِيَاط-
[عيط] : فرياد، سر و صدا، و در زبان متداول به آن (عَيْطَة) گويند.
=العِيَال-
[عول و عيل] : جمع (عَيِّلُ الرَّجُلِ) است: خانواده مرد كه نفقه دادن به آنها بر او واجب است.
=العِيَان-
[عين] : مص،- ج عُيُن وَ اعْيِنَة:
شخص، آشكار، ابزار آهنى براى شُخم زدن؛ «لَقِيَهُ اوْ رَآهُ عِيَانًا» : او را آشكارا ديد.
=العَيَّان-
[عين] : آنكه بسيار در معرض چشم زخم قرار گيرد.