فهرس الكتاب

الصفحة 989 من 1009

=الواجِن-

فا، زمين سخت و سنگلاخ.

=واجَهَ-

وِجَاهًا و مُوَاجَهَةً [وجه] هُ: با او روبه رو شد.

=الواجِهَة-

روبروى هر چيزى مانند جلوى خانه.

=الواحَة-

ج واحَات [ويح] : زمين سرسبز و آباد در بيابانهاى شن زار.

=الواحِد-

[وحد] : يگانه، منفرد بى همتا و يكتا (كه از نامهاى خداوند متعال است) و گاهى عدد را با آن توصيف مى كنند مانند «الْفٌ واحدٌ و عَشْرَةٌ واحدةٌ» ،- ج وَاحِدُونَ:

اولين شماره عدد و مثناى آن «وَاحِدان» است،- ج وُحْدان و أُحْدان: يك فرد از چيزى يا گروهى و مانند آن، آنكه در دانش و فضل و مانند آن از همه برتر باشد؛- «هُوَ وَاحِدٌ في قَومِهِ» : او در ميان قوم خود در دانش و فضل برتر است؛- «جاؤوا زَرَافاتٍ و وحُدْانًا» : بشكل گروهى و تك تك آمدند.

=الواحِدَة-

مؤنث (الواحِد) است.

=وَا حَرَبا-

[حرب] : كلمه ايست كه با آن زارى و نوحه سرائى بر مرده كنند و بمعناى ندبه و افسوس مى باشد. اعراب اين كلمه بدين گونه است:

واو حرف نداء است، حَرَبا: منادى مبنى بر ضمّه مقدّرى است در آخر آن كه اشتغال محل آن به حركت مناسب در محل نصب به فعل ندبه محذوف بتقدير (انْدُبُ) مانع ظهور آن شده. و الف براى ندبه است و اگر گفته شود (وا حرباه) هاء آخر آن براى وقف است.

=واحَلَ-

مُوَاحَلَةً [وحل] هُ: در گذشتن از گل و لاى بر او چيره شد.

=الواحِي-

ج واحُون و وُحَاة [وحي] : فا.

=واخَى-

مُوَاخَاةً [وخي] فلانًا: با فلانى دست برادرى دارد.

=الواخِد-

«البعيرُ الواخِدُ» : شتر شتابان كه پاى خود را مانند شترمرغ بلند كند.

=واخَذَ-

مُوَاخَذَةً [وخذ] هُ بذَنْبهِ: از او مؤاخذه نمود- اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=واخَمَ-

مُوَاخَمَةً [وخم] هُ: در پرخورى و تخمه شدن بر او چيره شد.

=وادَّ-

وِدَادًا و مُوَادَّةً [ودّ] هُ: او را دوست داشت.

=وادَجَ-

مُوَادَجَةً [ودج] هُ: با او به نرمى و آشتى رفتار نمود.

=الوَادِس-

گياهى كه روى زمين را پوشانيده باشد.

=وادَعَ-

مُوَادَعَةً و وِدَاعًا [ودع] هُ: با او آشتى و سازش كرد.

=الوادِع-

آرام و مطمئن.

=الْوادِك-

چاق و فربه.

=الوادِي-

[ودي] : فا، راه و روشن، دره و شكاف ميان كوهها كه سيل در آن روان شود؛- «انتَ في وَادٍ و نحن في وادٍ» : ضرب المثلى در مورد اختلاف نظر و مقصد.

=وارَى-

مُوَارَةً [وري] الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد؛- «وَارَاهُ الترابَ» : آنرا در خاك پنهان كرد، دفن كرد.

=وارَبَ-

وِرَابًا و مُوَارَبَةً [ورب] الرجُلَ: آن مرد را فريب داد.

=الوارِث-

ج وَرَثَة و وُرَّاث: فا.

=وارَدَ-

مُوَارَدَةً [ورد] الرجُلَ: بر او وارد شد،- الشاعرُ الشاعرَ: شعر دو شاعر با هم توارد شد و از نظر معنى و لفظ بدون اينكه از يكديگر بگيرند يكسان در آمد.

=الوارِد-

فا، دلير و پرتوان، آنكه به آب وارد شود ج- وارِدون و وُرَّاد و وُرُود و وارِدَة، راه، موى بلند و برافراشته و مانند آن.

=الوارِدَات-

واردات، كالاهائى كه از خارج به كشور وارد كنند، عايدات دولت از حقوق گمركى و مالياتها و جز آن.

=الوارِدَة-

مؤنث (الوارِد) است، مردمى كه به آب وارد شوند، راه و گذرگاه.

=الوارِس-

من الثياب: جامه سرخ رنگ؛- «وارِسُ الحمرةِ» بسيار سرخ رنگ.

=وارِطَ-

وِرَاطًا و مُوَارَطَةً [ورط] هُ: بر او خدعه و نيرنگ زد.

فا،؛- «نباتٌ وارِفٌ» : گياه سبز و خرم و تازه.

=الوارِق-

من الشجر: درخت برگدار، درخت پر برگ، درخت زيبا برگ.

=الوارِقَة-

«شجرةٌ وارقةٌ» : درخت پر برگ و سبز و زيبا.

=وارَكَ-

مُوَارَكَةً [ورك] الجبلَ: از كوه گذشت.

=الوارِك-

ج وُرُك من الرَّحْل: جائى از پالان كه سوار هنگام خستگى پاى خود را بر روى آن گذارد.

=الوارِم-

«الجلْدُ الوارِمُ» : پوست باد كرده و متورم از بيمارى.

=الوارِي-

[وري] : پيه بسيار؛- «الزَّنْدُ الوارِي» : آتش زنه (فندك) كه شعله از آن بيرون آيد.

=وازَى-

مُوَازَاةً [وزي] هُ: با او مقابله كرد و رو به رو شد.

=وازَرَ-

مُوَازَرَةً [وزر] هُ على الأَمر: او را كمك و تقويت كرد،- هُ: در باربرى بر او پيشى گرفت، وزير او شد.

=الوازِع-

ج وَزَعَة و وُزَّاع: كسى كه امور لشكر را اداره كند، مانع، سگ.

=وازَنَ-

وِزَانًا و مُوَازَنَةً [وزن] هُ: به او پاداش كار داد، با او روبرو و برابر شد، هموزن با او شد،- بين الشَّيئَين: به آن دو چيز دقيق شد تا به بيند كدام سنگين تر است.

=الوازِن-

فا،؛- «درهمٌ وازنٌ» : درهم كامل و تمام عيار.

=واسَى-

مُوَاسَاةً [وسي] الرجُلَ: او را دلدارى و تسلى داد و كمك كرد. لغتى است در (آسَاهُ مُوَاسَاةً) يعنى او را يارى كرد.

=الواسِط-

فا، آنكه در ميان جا و يا قوم خود نشسته است، درب، جلوى پالان.

=الواسِطَة-

مؤنث (الواسِط) است، واسطه و ميانجى، علت و سبب؛- «كان بواسطة كذا» : بعلّت آن بود، ارزنده ترين گوهرى كه وسط گردنبند باشد، قسمت جلوى پالان.

=الواسِع-

فا، فراخ، پهن؛- «شَارِعٌ وَاسِعٌ» :

خيابان پهن،،- في الأَسْمَاءِ الْحُسْنى: از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت