فهرس الكتاب

الصفحة 539 من 1009

=الشَّدْق-

ج أَشْدَاق و شُدُوق: مترادف (الشدْق) است.

=الشِّدْق-

ج أَشْدَاق و شُدُوق: فراخى دهان، «شِدْقُ الوَادِي» فراخى كناره دره.

=الشَّدْقَاء-

مؤنث (الأَشْدَق) است.

=الشَّدْقَم-

آنكه دو گوشه ى دهانش فراخ باشد،- (ح) : شير.

=شَدَنَ-

-شَدُونًا الظَّبْىُ: آهو نيرومند شد و از مادر خود بى نياز گرديد. اين تعبير را درباره ى همه ى حيوانات سم دار و سيل دار گويند.

=الشَّدْن-

(ن) : درخت گلى است بسان ياسمين.

=شَدَهَ-

-شَدْهًا الرأْسَ: سر را شكست،- الرجُلَ: آن مرد را سرگشته و گيج كرد.

=شُدِهَ-

مترادف (دُهِش) است: سردرگم و شگفت زده شد.

=الشُّدْه-

مترادف (الشَّدَه) است.

=الشَّدْه-

مترادف (الشَّدَه) است.

=الشَّدَه-

حيرت و سردرگمى.

=الشَّدْو-

[شدو] : مص، كم از هر چيز بسيارى.

=الشِّدْيَاق-

ج شَدَايِقَة عند النصارى: در مسيحيت بر كسى اطلاق مى شود كه يك رتبه از كشيش پائين تر باشد. اين واژه يونانى است.

=الشِّدِّيت-

گونه اى مواد پرقدرت انفجارى است كه ماده ى اصلى آن كلورات دوپوتاس است. اين واژه فرانسه است.

=الشَّدِيد-

ج أَشِدَّاء و شِدَاد و شُدُود [شدّ] :

محكم، استوار، نيرومند، دلير؛ «مِسْكٌ شَدِيدُ الرَّائِحةِ» : مشك تندبوى و خوش رائحه، بلند، بخيل،- (ح) : الأَسَد: شير.

=الشَّدِيدة-

ج شَدَائِد: مؤنث (الشدِيد) .

=الشَّدِيق-

ج شُدُق من الوادي: ناحيه ى فراخ دره.

=شَذَّ-

-شَذًّا و شُذُوذًا [شذّ] القولُ: سخن بر خلاف قاعده و قياس گفته شد،- الشيْ ءُ: آن چيز كم شد و گذشت؛ «لم يشدَّ فيهِ شَي ءٌ مِن فَصِيحِ كَلامِ العَرَبِ» : در سخن فصيح عرب چيزى بر خلاف قاعده نمىيد،- عن الْجُمهُورِ او الجَمَاعَةِ: از مردم خود را جدا گرفت و تنها شد،- عنِ الأُصُولِ: با اصول امرى مخالفت كرد،-- شَذًّا هُ: آن چيز را مخالف يا ناسازگار كرد.

=شَذَا-

-شَذْوًا [شذو] : خود را با مشك خوشبو كرد.

=الشَّذَا-

[شذو] : تيزى و تندى بوى خوش، چوبهاى شكسته.

=الشَّذَاة-

ج شَذَوَات: واحد (الشَّذَا) بمعناى چوبهاى شكسته است.

=الشُّذَّاذ-

[شذّ] من الناس: افرادى كه در ميان قومند ولى از قبيله ى قوم نيستند، مردم بيگانه؛ «جاؤُوا شُذَّاذًا» : در اقليت و پراكندگى آمدند؛ «شُذَّاذُ الْآفَاقِ» : غريبان، بيگانگان.

=الشُّذَّان-

[شذّ] : آن مقدار شن و ريگ كه بطور پراكنده ريخته شده باشد؛ «شُذّانُ الناسِ» : مردم پراكنده.

=الشَّذَّان-

[شذّ] : شن و ريگ و مانند آن كه پراكنده باشد.

=شَذَبَ-

-شَذْبًا اللحاءَ: پوست چوب را كند،- الشي ءَ: آن چيز را بريد،- المالَ: مال را پخش كرد و از بين برد،- الشجرَ:

شاخه هاى درخت را بريد،- عنهُ: از او حمايت و پشتيبانى كرد.

=شَذَّبَ-

تَشْذِيبًا: مترادف (شَذَبَ) است.

=الشَّذَب-

ج أَشْذَاب: چوبهاى پراكنده، قطعه هاى درخت، پوستهاى درخت، باقيمانده ى گياهان خورده شده، اثاث خانه از پارچه و غيره.

=الشَّذَبَة-

واحد (الشَّذَب) است بمعناى شاخه هاى پراكنده درختان.

=شَذَّرَ-

تَشْذِيرًا النَّظْمَ: رشته را با مهره به نظم كشيد،- بِفُلانٍ: به فلانى ناسزا گفت.

=الشَّذْر-

ج شُذُور: پاره هائى از زر كه از معدن جمع آورى شود، مرواريد ريز، مهره كه ميان گوهرهاى گردنبند قرار دهند.

=شَذَرَ-

؛ «تَفَرَّقوا شَذَرَ مَذَرَ» : به هر سوى روان شدند.

=شِذَرَ-

؛ «تَفَرَّقوا شِذَرَ مِذَرَ» : به هر سوى روان شدند.

=الشَّذْرة-

ج شَذَرَات: واحد (الشَّذْر) است.

=الشَّذْو-

[شذو] : مص مشك، بوى مشك.

=الشُّذُوذ-

مص خلاف عادت، شگفتى خوى و سرشت.

=شَرَّ-

-شَرًّا و شَرَارَةً و شَرَرًا [شرّ] : به بدى و شرّ موصوف شد، شر از او برآمد،-- شَرًّا فلانًا:

فلانى را به بدى ياد كرد،- اللحمَ او الثَوبَ:

گوشت يا جامه را در آفتاب نهاد تا خشك شود،- الماءُ: آب پياپى چكه كرد،- الرُّمادَ عندَ العَامَّة: خاكستر را پخش و پراكنده كرد.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّرّ-

مص،- ج شُرُور: بدى. اين واژه ضد (الخَيْر) است و شامل همه ى بديها و پستيهاست،- عِندَ العَامَّة: و در زبان متداول به معناى جنگ است؛ «هو شَرُّ الناسِ» و «هُم شِرَارُ و اشْرَارُ و اشِرّاءُ النَّاسِ» : او يا آنها شرّ يا اشرار و اوباش از مردمند؛ «هَزَمَهُم شَرَّ هَزِيمَةٍ» : آنها را شكست سختى داد.

=شَرَى-

-شِرَاءً و شِرىً [شري] الشي ءَ: آن چيز را خريد، فروخت،- اللَّحْمَ او الثَوبَ و نحوَهُما:

گوشت يا جامه و مانند آنرا در آفتاب نهاد،- هُ: او را ريشخند كرد، او را ناخشنود ساخت،- اللّهُ فلانًا: خداوند او را به بيمارى كهير گرفتار كند،- بِنَفْسِهِ عن قومِهِ: از قوم خود دفاع كرد و جنگيد، نزد حاكم از قوم خود حمايت كرد.

=شَرَّى-

تَشْرِيهً [شري] اللحمَ أو الثوبَ و نحوَهما:

گوشت يا جامه و مانند آنها را در معرض آفتاب قرار داد.

=الشَّرَى-

[شري] (طب) : بيمارى كهير كه باعث خارش پوست بدن مى شود.

=الشِّرَى-

[شري] : مص، خريد، فروش.

=الشُّرَّى-

[شرّ] : مؤنث (شَرّ) است كه اصل آن اشَرّ (افعل التفضيل) است؛ «شُرَّى النِّسَاءِ» :

بدترين و شرورترين زنان.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت