فهرس الكتاب

الصفحة 239 من 1009

به يكديگر تير انداختند.

=تَرَاضَخَ-

تَرَاضُخًا [رضخ] القومُ بالحجارة: آن قوم به يكديگر سنگ انداختند.

=تَرَاطَنَ-

تَرَاطُنًا [رطن] القومُ فيما بينهم: آن قوم با يكديگر به زبان غير عربى سخن گفتند.

=الترَّاع-

دربان،- من السَّيْل: سيلى كه درّه را پر كند.

=تَرَاغَبَ-

تَرَاغُبًا [رغب] الناسُ في الخير: مردم خواهان نيكى شدند،- الوادي: آن دره فراخ شد.

=تَرَافَأَ-

تَرَافُؤًا- تَرَافُؤًا [رفأ] القومُ على الشي ء: آن قوم با هم بر چيزى توافق و هميارى كردند.

=تَرَافَدَ-

تَرَافُدًا [رفد] القومُ: آن قوم به هم كمك و يارى كردند.

=تَرَافَعَ-

تَرَافُعًا [رفع] الخصمان الى الحاكم: آن دو خصم براى دادخواهى نزد حاكم رفتند،- الرجُلانِ: آن دو مرد يكديگر را بلند كردند.

=تَرَافَقَ-

تَرَافُقًا [رفق] الرجلانِ: آن دو مرد با هم دوستى و رفاقت كردند.

=تَرَاقَى-

تَرَاقِيًا [رقي] أمرُهم الى الفساد: كارِ آنها به فساد و تباهى كشيده شد.

=تَرَاقَبَ-

تَرَاقُبًا [رقب] الرجلانِ: آن دو مرد يكديگر را مراقبت كردند.

=تَرَاقَدَ-

تَرَاقُدًا [رقد] : پشيمان شد،- القومُ على فلانٍ: آن قوم يكديگر را بر عليه فلانى يارى دادند.

=التَّراقِي-

جمع (التَّرْقُوَة) است؛- «بَلَغَتْ رُوحُهُ التَّراقي» : مشرف به مرگ شد.

=تَرَاكَبَ-

تَرَاكُبًا الأمْرُ: آن كار بر روى هم انبوه شد.

=تَرَاكَضَ-

تَرَاكُضًا [ركض] القومُ: آن قوم با هم دويدند.

=تَرَاكَلَ-

تَرَاكُلًا [ركل] القومُ: آن قوم بر يكديگر لگد زدند.

=تَرَاكَمَ-

تَرَاكُمًا [ركم] الشي ءُ: آن چيز انبوه و متراكم شد.

=تَرَامَى-

تَرَامِيًا [رمي] القومُ: آن قوم به هم تيراندازى كردند،- تْ بِهِ البلادُ: شهرها او را به بيرون راندند،- الأمرُ: آن كار به طول انجاميد،- الشي ءُ: آن چيز بدنبال هم آمد،- السّحابُ: ابرها به يكديگر پيوستند،- عليه: با او زد و خورد كرد و اظهار التماس و زارى كرد،- إِلَيْنا أَنَّ: بما خبر رسيد كه ...

=تَرَامَحَ-

تَرَامُحًا [رمح] القومُ: آن قوم با نيزه به هم يورش بردند.

=تَرَامَزَ-

تَرَامُزًا [رمز] القومُ: آن قوم با هم رمز و اشاره بكار بردند؛- «دَخَلْتُ عليهم فَتَغَامَزوا و تَرَامَزوا» : بر آن قوم وارد شدم آنها به يكديگر اشاره مى كردند.

=التّرامْوَاي-

ترن برقى، مترو- اين واژه انگليسى است-.

=تَرَانَى-

تَرَانِيًا [رنو] عنهُ: از او غفلت كرد.

=التّرانْزِيت-

(ت) : ترانزيت، عبور كالا از كشورى بدون پرداختن عوارض دخول- اين واژه لاتين است-.

=تَرَاهَى-

تَرَاهِيًا [رهو] القومُ: آن قوم نسبت به هم مرافقت و مهربانى كردند.

=تَرَاهَنَ-

تَرَاهُنًا [رهن] القومُ: آن قوم با يكديگر گرو بستند.

=تَرَاوَحَ-

تَرَاوُحًا [روح] الرجُلانِ الأمرُ: آن دو مرد كارى را بطور متناوب با هم انجام دادند،- بَينَ كَذَا ... و كَذَا: در پى كارى به كار ديگر پرداخت.

=تَرَاوَضَ-

تَرَاوُضًا [روض] الرجُلانِ في البيع و الشراء: آن دو مرد در امر خريد و فروش كالا با هم چانه زدند،- القومُ في الأمرِ: آن قوم در آن كار با هم مناظره كردند.

=تَرَاوَغَ-

تَرَاوُغًا [روغ] الرجُلان: آن دو مرد با هم كشتى گرفتند، آن دو مرد يكديگر را فريب دادند.

=التَّرَاويح-

[روح] : جمع (التَّرْوِيحَة) است.

=تَرَأَّى-

تَرَئّيًا [رأى] في المِرآة: در آئينه نگاه كرد،- لهُ: بسوى او رفت تا ويرا ببيند.

=تَرَاَّسَ-

تَرَؤُّسًا [رأس] : رئيس شد.

=تَرَاَّف-

تَرَؤُّفًا [رأف] بِهِ: به او مهربانى بسيار كرد.

=تَرِبَ-

-تَرَبًا المكانُ: خاك آن مكان بسيار شد،- الشي ءُ: آن چيز خاكى شد،- الرجُلُ: آن مرد بى چيز و بينوا شد چنانكه گوئى خاك نشين شده است؛- «تَرِبَ بَعْد ان اتْرَب» : پس از توانگرى فقير شد.

=تَرَّبَ-

تَتْريبًا: مال و دارائى او بسيار شد چنانكه گوئى به اندازه ى خاك ثروتمند شد، دارائى او كم شد،- الشي ءَ: روى آن چيز خاك ريخت.

=التُّرْب-

مترادف (التُّراب) است.

=التَّرْب-

مترادف (التُّراب) است.

=التِّرْب-

ج أَتْرَاب: همسنّ و سال. اين واژه بيشتر درباره ى مؤنث بكار مى رود؛- «هذه تِربُ فلانة» : اين زن همسال فلانه است.

=التَّرِب-

فقير؛- «مَكانُ تَرِبٌ» : جاى پر از خاك.

=تَرَبَّى-

تَرَبِّيًا [ربو] الولدَ: آن جوان را تربيت كرد،- الوَلَدُ: ان جوان تربيت و با فرهنگ شد.

=تَرَبَّبَ-

تَرَبُّبًا [ربّ] الصبيَّ: آن كودك را پرورش داد تا به سن بلوغ رسيد،- القومُ: آن قوم با هم جمع شدند.

=التُّرْبَة-

ج تُرَب: بمعناى (التُّراب) است، قبر؛- «تُربةُ الإنْسان» خاك قبر يا باقيمانده انسان.

=التَّرِبَة-

مؤنث (التَّرِب) است؛- «رِيحٌ تَرِبَة» : باد كه همراه با خاك باشد،- ج تَرِبَات: اطراف انگشتان.

=تَرَبَّحَ-

تَرَبُّحًا [ربح] : خواستار ربح شد.

=تَرَبَّصَ-

تَرَبُّصًا [ربص] : منتظر شد؛- «تَرَبَّصَ الفرصةَ» : در پى فرصت شد،- عن الأمرِ: از آن كار باز ايستاد،- في المكانِ: در آن مكان توقف كرد،- بِفلان: در انتظار فلانى شد،- بِسلعتِهِ الغلاءَ: كالايش را براى گران شدن احتكار كرد.

=تَرَبَّعَ-

تَرَبُّعًا [ربع] في جلوسِه: چهار زانو نشست،- على العرَش: بر روى تخت نشست

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت