فهرس الكتاب

الصفحة 728 من 1009

[قنو] : خوشه خرما كه به آن (العِذْق) نيز گويند.

=القِنْو-

ج أَقْنَاء و قُنْيَان و قِنْيَان و قُنْوان و قِنْوان [قنو] :

مُرادف (القُنْو) است.

=القَنُوت-

«امرأَةٌ قَنُوتٌ» : زن كه از شوهر خود فرمانبردار باشد.

=القُنْوَة-

[قنو] : آنچه كه بدست آيد و كسب شود.

=القِنْوَة-

[قنو] : مُرادف (القُنْوَة) است.

=القَنُوط-

نوميد، نااميد.

=القُنُوع-

مص، رضايت انسان به آنچه كه قسمت او شده است، طمع، درخواست خوارى و فروتنى، خميدگى.

=القَنُوع-

ج قُنُع: مُرادف (القَنِع) است.

=قَنِيَ-

-قَنَا [قنو] الأَنفُ: وسط استخوان بينى او بر آمده شد و سوراخهاى آن تنگ گرديد.

=القُنيْبِلَة-

[قنبل] : برگ درخت صنوبر كه از آن آتش بر افروزند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=القُنْيَة-

ج قِنىً [قني] : آنچه كه بدست آمده و كسب شده است.

=القِنْيَة-

ج قِنًى [قني] : مُرادف (القُنَية) است.

=القَنِيع-

ج قُنَعَاء: مُراف (القَنُوع) است.

=القَنِيص-

شكارگر، شكارچى.

=القَنِيصَة-

مؤنّث (القَنِيص) است.

=القِنَّيْنَة-

ج قَنَانِيّ و قَنَانٍ [قنّ] : شيشه اى كه در آن نوشابه ريزند.

=القَهَّار-

صيغه مبالغه و از نامهاى خداوند متعال است.

=قَهَرَ-

-قَهْرًا هُ: بر او چيره شد.

=القَهْرَمَان-

ج قَهَارِمَة: وكيل مخارج و يا متصدى امور دريافت و پرداخت- فارسى است.

=القَهْرَمَة-

كار و حرفه آنكه عهده دار امور مربوط بديگرى باشد- اين كلمه فارسى است.

=قَهْقَرَ-

قَهْقَرَةً [قهقر] : به عقب برگشت، عقب نشينى كرد.

=القَهْقَرَى-

برگشتن به عقب؛ (رَجَعَ الْقَهْقَرَى) : به عقب برگشت.

=قَهْقَهَ-

قَهْقَهَةً [قهقه] : بسيار خنديد و قهقهه زد.

=القُهْقُور-

[قهقر] : سنگهاى بر روى هم چيده بوسيله كودكان يا شبگرد به شكل مخروط نام ديگر آن (القَعْقُور) است.

=القَهْوَة-

[قهو] : قهوه، مى، شير خالص، بوى دهان، ج- قَهَوَات: كه به معناى قهوه خانه نيز مى باشد.

=قَهِىَ-

-قَهًى [قهي] عن الطعام: اشتهاى او به غذا كم شد،- عَنِ الشَّراب: نوشيدن شراب را ترك كرد.

=قَوَّى-

تَقْوِيَةً [قوي] الرجُلَ أو الشي ءَ: آن مرد يا چيزى را نيرومند ساخت.

=القَوَابِل-

[قبل] : «قَوابِلُ الأَمر» : آغاز و ابتداى كار.

=القُوَات-

[قوت] : مُرادف (القُوت) است.

=القَوَّاد-

[قود] : صيغه مبالغه- بر وزن فَعّال است.

=القَوَارِب-

[قرب] : شترانى كه در شب به راه افتند تا روز بعد به آب برسند.

=القُوَارَة-

[قور] : يك قواره پارچه براى جامه، آنچه كه از اطراف چيزى بريده شود، سر قيچى يا بريده هاى پارچه.

=القَوَارِش-

[قرش] : «رماحٌ قَوَارِش» : نيزه ها كه در جنگ با هم برخورد كنند.

=القَوَّاس-

ج قَوَّاسَة [قوس] : سازنده كمان، دارنده كمان، تير انداز، آنكه با مواد انفجارى شكار كند، خدمتگزار، پيشوايان مذهبى مسيحى در كليسا كه جامه هاى ويژه بر تن دارند.

=القَوَاطِع-

پرندگان مُهاجر كه از سرزمين سردسيرى به گرمسيرى روند، اينكلمه متضاد (اوَابد) است به معناى پرندگانى كه بر مى گردند.

=القَوَاف-

[قوف] : آنكه نشانه ها را پى گيرى كند تا بشناسد، رَدياب.

=القَوَّاف-

[قوف] : مُرادف (القَوَاف) است.

=القَوَّال-

ج قُوُل و قُول [قول] : خوش سخن و خوشبيان، بسيارگو،- ج قَوَّالُون: خواننده آواز، و در اصطلاح مُطرِبان: كسى كه اشعار را بالبداهه بگويد.

=القَوَّالَة-

ج قُوُل و قُول [قول] : خوشگو، بسيارگو.

=القُوَام-

[قوم] : گونه اى بيمارى كه در پاى دام پديد آيد.

=القَوَام-

[قوم] : عدالت، آنچه از غذا كه براى انسان كافى باشد؛ «قَوَامُ الإنسان» :

قامت و بلندى انسان.

=القِوَام-

[قوم] : غذائى كه براى انسان كافى باشد؛ «قِوَامُ الأَمرِ» : نظام و اساسنامه كارى؛ «هُوَ قِوامُ اهْلِهِ» : او به امور خانواده خود مى رسد.

=القَوَّام-

ج قَوَّامُون [قوم] : خوش قامت، نيرومندى كه زمام امور را بتواند بدست بگيرد، فرمانروا.

=القُوت-

ج أَقْوَات [قوت] : خورد و خوراك انسان.

=القُوَّة-

ج قُوَّات و قُوًى و قِوًى [قوي] : نيرو، توانائى؛ «قُوَّة عَدَدٍ ما» : (ع ح) : عبارت است از حاصل ضرب عددى در خود براى چند بار و اگر ضريب 2 يا 3 يا 4، ... باشد و آنرا توان 2، 3، 4، ... گويند مثلا توان 7 در 2 عبارت است از 7 7 49 و چنين نوشته مى شود 7 2، توان 5 در سه عبارت است از 5 5 5 125 و چنين نوشته مى شود 5 3؛ «بالْقُوَّة» : قهرى اجبارى،- ج قُوىً: نيرو؛ «القُوّات المُسَلَّحه» : نيروهاى مسلّح، واحدهاى ارتش؛ «القُوّات البرَّيَّة» :

نيروى زمينى؛ «القُوّات البحرية» : نيروى دريائى؛ «القُوّات الجويه» : نيروى هوائى.

=قَوِدَ-

يَقْوَدُ قَوَدًا [قود] الفرسُ و غيرُهُ: كمر اسب كشيده و گردن آن دراز شد.

=قَوَّدَ-

تَقْوِيدًا و تَقْوَدًا [قود] الدابّة: افسار ستور را در دست گرفت و پيشاپيش آن براه افتاد.

=القَوْد-

[قود] : مص، گروه اسبان يدك كه آنها را با خود برند ولى بر آنها سوار نشوند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت