فهرس الكتاب
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
- 📄
[قنو] : خوشه خرما كه به آن (العِذْق) نيز گويند.
ج أَقْنَاء و قُنْيَان و قِنْيَان و قُنْوان و قِنْوان [قنو] :
مُرادف (القُنْو) است.
=القَنُوت-
«امرأَةٌ قَنُوتٌ» : زن كه از شوهر خود فرمانبردار باشد.
=القُنْوَة-
[قنو] : آنچه كه بدست آيد و كسب شود.
=القِنْوَة-
[قنو] : مُرادف (القُنْوَة) است.
=القَنُوط-
نوميد، نااميد.
=القُنُوع-
مص، رضايت انسان به آنچه كه قسمت او شده است، طمع، درخواست خوارى و فروتنى، خميدگى.
=القَنُوع-
ج قُنُع: مُرادف (القَنِع) است.
=قَنِيَ-
-قَنَا [قنو] الأَنفُ: وسط استخوان بينى او بر آمده شد و سوراخهاى آن تنگ گرديد.
=القُنيْبِلَة-
[قنبل] : برگ درخت صنوبر كه از آن آتش بر افروزند. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=القُنْيَة-
ج قِنىً [قني] : آنچه كه بدست آمده و كسب شده است.
=القِنْيَة-
ج قِنًى [قني] : مُرادف (القُنَية) است.
=القَنِيع-
ج قُنَعَاء: مُراف (القَنُوع) است.
=القَنِيص-
شكارگر، شكارچى.
=القَنِيصَة-
مؤنّث (القَنِيص) است.
=القِنَّيْنَة-
ج قَنَانِيّ و قَنَانٍ [قنّ] : شيشه اى كه در آن نوشابه ريزند.
=القَهَّار-
صيغه مبالغه و از نامهاى خداوند متعال است.
=قَهَرَ-
-قَهْرًا هُ: بر او چيره شد.
=القَهْرَمَان-
ج قَهَارِمَة: وكيل مخارج و يا متصدى امور دريافت و پرداخت- فارسى است.
=القَهْرَمَة-
كار و حرفه آنكه عهده دار امور مربوط بديگرى باشد- اين كلمه فارسى است.
=قَهْقَرَ-
قَهْقَرَةً [قهقر] : به عقب برگشت، عقب نشينى كرد.
=القَهْقَرَى-
برگشتن به عقب؛ (رَجَعَ الْقَهْقَرَى) : به عقب برگشت.
=قَهْقَهَ-
قَهْقَهَةً [قهقه] : بسيار خنديد و قهقهه زد.
=القُهْقُور-
[قهقر] : سنگهاى بر روى هم چيده بوسيله كودكان يا شبگرد به شكل مخروط نام ديگر آن (القَعْقُور) است.
=القَهْوَة-
[قهو] : قهوه، مى، شير خالص، بوى دهان، ج- قَهَوَات: كه به معناى قهوه خانه نيز مى باشد.
=قَهِىَ-
-قَهًى [قهي] عن الطعام: اشتهاى او به غذا كم شد،- عَنِ الشَّراب: نوشيدن شراب را ترك كرد.
=قَوَّى-
تَقْوِيَةً [قوي] الرجُلَ أو الشي ءَ: آن مرد يا چيزى را نيرومند ساخت.
=القَوَابِل-
[قبل] : «قَوابِلُ الأَمر» : آغاز و ابتداى كار.
=القُوَات-
[قوت] : مُرادف (القُوت) است.
=القَوَّاد-
[قود] : صيغه مبالغه- بر وزن فَعّال است.
=القَوَارِب-
[قرب] : شترانى كه در شب به راه افتند تا روز بعد به آب برسند.
=القُوَارَة-
[قور] : يك قواره پارچه براى جامه، آنچه كه از اطراف چيزى بريده شود، سر قيچى يا بريده هاى پارچه.
=القَوَارِش-
[قرش] : «رماحٌ قَوَارِش» : نيزه ها كه در جنگ با هم برخورد كنند.
=القَوَّاس-
ج قَوَّاسَة [قوس] : سازنده كمان، دارنده كمان، تير انداز، آنكه با مواد انفجارى شكار كند، خدمتگزار، پيشوايان مذهبى مسيحى در كليسا كه جامه هاى ويژه بر تن دارند.
=القَوَاطِع-
پرندگان مُهاجر كه از سرزمين سردسيرى به گرمسيرى روند، اينكلمه متضاد (اوَابد) است به معناى پرندگانى كه بر مى گردند.
=القَوَاف-
[قوف] : آنكه نشانه ها را پى گيرى كند تا بشناسد، رَدياب.
=القَوَّاف-
[قوف] : مُرادف (القَوَاف) است.
=القَوَّال-
ج قُوُل و قُول [قول] : خوش سخن و خوشبيان، بسيارگو،- ج قَوَّالُون: خواننده آواز، و در اصطلاح مُطرِبان: كسى كه اشعار را بالبداهه بگويد.
=القَوَّالَة-
ج قُوُل و قُول [قول] : خوشگو، بسيارگو.
=القُوَام-
[قوم] : گونه اى بيمارى كه در پاى دام پديد آيد.
=القَوَام-
[قوم] : عدالت، آنچه از غذا كه براى انسان كافى باشد؛ «قَوَامُ الإنسان» :
قامت و بلندى انسان.
=القِوَام-
[قوم] : غذائى كه براى انسان كافى باشد؛ «قِوَامُ الأَمرِ» : نظام و اساسنامه كارى؛ «هُوَ قِوامُ اهْلِهِ» : او به امور خانواده خود مى رسد.
=القَوَّام-
ج قَوَّامُون [قوم] : خوش قامت، نيرومندى كه زمام امور را بتواند بدست بگيرد، فرمانروا.
=القُوت-
ج أَقْوَات [قوت] : خورد و خوراك انسان.
=القُوَّة-
ج قُوَّات و قُوًى و قِوًى [قوي] : نيرو، توانائى؛ «قُوَّة عَدَدٍ ما» : (ع ح) : عبارت است از حاصل ضرب عددى در خود براى چند بار و اگر ضريب 2 يا 3 يا 4، ... باشد و آنرا توان 2، 3، 4، ... گويند مثلا توان 7 در 2 عبارت است از 7 7 49 و چنين نوشته مى شود 7 2، توان 5 در سه عبارت است از 5 5 5 125 و چنين نوشته مى شود 5 3؛ «بالْقُوَّة» : قهرى اجبارى،- ج قُوىً: نيرو؛ «القُوّات المُسَلَّحه» : نيروهاى مسلّح، واحدهاى ارتش؛ «القُوّات البرَّيَّة» :
نيروى زمينى؛ «القُوّات البحرية» : نيروى دريائى؛ «القُوّات الجويه» : نيروى هوائى.
=قَوِدَ-
يَقْوَدُ قَوَدًا [قود] الفرسُ و غيرُهُ: كمر اسب كشيده و گردن آن دراز شد.
=قَوَّدَ-
تَقْوِيدًا و تَقْوَدًا [قود] الدابّة: افسار ستور را در دست گرفت و پيشاپيش آن براه افتاد.
=القَوْد-
[قود] : مص، گروه اسبان يدك كه آنها را با خود برند ولى بر آنها سوار نشوند.