فهرس الكتاب

الصفحة 873 من 1009

=المَكْدَم-

[كدم] : جاى نشان و اثر.

=المُكَدَّم-

[كدم] : بسيار گزيده شده؛ «رجلٌ مُكَدَّمٌ» : مردى كه ناخدا گاه به جنگ افتد و زخمى شود.

=المَكْدُود-

[كدّ] : مفع، مغلوب.

=المَكْدُودَة-

[كدّ] : «أَرضٌ مَكْدُودَةٌ» : زمين سُم كوب شده.

=المَكْذَبان-

[كذب] : بسيار دروغگو.

=المَكْذَبَانَة-

[كذب] : بسيار دروغگو.

=المَكْذُبَة-

ج مَكَاذِب [كذب] : مرادف (المَكْذَبَة) است.

=المَكْذَبَة-

ج مَكَاذِب [كذب] : دروغ.

(المَكْذَبَة) است.

=المَكْذَبَة-

ج مَكَاذِب [كذب] : دروغ.

=المَكْذُوب-

ج مَكَاذِيب [كذب] : دروغ.

=المَكْذُوبَة-

ج مَكَاذِيب [كذب] : دروغ.

=مَكَرَ-

-مَكْرًا الرجُلَ أو بهِ: او را فريب داد،- اللّهُ فلانًا: خداوند او را با مكرى كه داشت كيفر داد،- الثّوبَ: جامه را رنگين كرد،- هُ: او را خضاب كرد،- الأَرضَ:

زمين را آبيارى كرد.

=مَكِرَ-

-مَكْرًا: سرخ شد.

=مَكَّرَ-

تَمْكِيرًا [مكر] : دانه و غلات را جمع آورى و احتكار كرد.

=المَكْر-

مصدر است، فريب، كيفرِ خدعه و فريب دادن.

=المَكَرّ-

[كرّ] : جاى حمله در جنگ.

=المِكَرّ-

[كرّ] : آنكه در جنگ بسيار حمله كند؛ «فرسٌ مِكَرٌّ مِفَرٌّ» : اسب مطيع و منقاد كه هر گاه سواره اش بخواهد حمله كند حمله كند و اگر بخواهد فرار كند او را فرارى دهد.

=المُكْرَب-

[كرب] : ريسمان محكم، بناى استوار،- مِنَ الْمَفَاصِل: مفصل سخت و محكم؛ «حافِرٌ مُكْرَبٌ» : سم سخت و استوار.

=المَكْرَة-

ج مَكْر و مُكُور: اسم مره از (مَكَرَ) است، تدبير و چاره جوئى در جنگ، آبيارى كشت، گياهى كه داراى برگ است ولى گل نمى دهد.

=المُكَرْدَس-

[كردس] : مرد ترنجيده اندام.

=المُكْرَس-

[كرس] : مفع،- من الْقَلائِد:

گردن بندى كه مرواريد و مهره هاى آن در دو ريسمان از هم جدا باشد.

=المُكَرَّس-

[كرس] : مفع،- من القلائد:

مرادف (المُكْرَس) است.

=المُكَرَّشَة-

[كرش] : غذائيكه از گوشت و غيره در شكنبه تهيه مى شود.

=المُكْرَع-

[كرع] : «فرسٌ مُكْرَعُ القوائِم» :

اسبى كه داراى پاى استوار است.

=المَكْرَع-

ج مَكَارع [كرع] : آبشخور ستوران.

=المُكْرَعَة-

[كرع] : من النخيل و غيرِه: درخت خرما و جز آن كه در آب كاشته شده باشد.

=المَكْرُم-

[كرم] : مرد كريم و بزرگوار.

=المَكْرَم-

ج مكارم [كرم] : مرد كريم و بزرگوار.

=المَكْرَمَة-

ج مَكارِم [كرم] : مرد بزرگوار و كريم؛ «ارضٌ مَكْرَمَةٌ لِلنبَات» : زمين خوب و قابل كشت.

=المُكَرَّم-

[كرم] : مفع، مرد كريم و بخشنده براى همه مردم.

=المَكْرُمَة-

[كرم] : مرد كريم و بزرگوار، كرم و بخشش؛ «فعل الخير مَكْرُمَةٌ» : كار خير باعث كرم و تجليل و بزرگوارى است.

=المَكْرَهُ-

ج مَكَارِه [كره] : مكروه و بد.

=المَكْرُهَة-

ج مَكَارِه [كره] : مرادف (المَكْرَهَة) است.

=المَكْرَهَة-

ج مَكَارِه [كره] : آنچه كه انسان از آن كراهت دارد و بر او سخت باشد.

=المَكْرُوب-

[كرب] : اندوهگين.

=المِكْرُوب-

(طب) : ميكرب كه باعث انتقال بيمارى از بيماران بديگران مى شود.

=المِكْرُوسْكوب-

مكروسكوپ.- (اين كلمه يونانى است و عربى آن(الْمُجْهِر) است.

=المَكْرُوه-

[كره] : مفع، شر، ناپسنديده.

=المَكْرُوهَة-

[كره] : سختى و بلا.

=المَكْزُوز-

[كزّ] : آنكه خدا او را به بيمارى گزاز دچار كند.

=مَكَسَ-

-مَكْسًا: حق گمركى را گرفت،- فِى الْبَيْع: در معامله چانه زد و بها را كم نمود،- هُ: باو ستم كرد.

=مُكِسَ-

الرجُلُ: در فروش و معامله بهايش كم شد.

=المَكْس-

مص،- ج مُكُوس: ماليات بر درآمد، حقوق گمركى و يا عوارض فروش و يا وارد كردن كالا.

=المِكْسَال-

[كسل] : تنبل (اين كلمه براى مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .

=المَكْسَب-

ج مَكَاسِب [كسب] : در آمد، عايدات فروش.

=المَكْسِب-

ج مَكَاسِب [كسب] : مرادف (المَكْسَب) است.

=المَكْسِبَة-

ج مَكَاسِب [كسب] : مرادف (المَكْسَب) است.

=المِكْسَحَة-

[كسح] : جاروب.

=المَكْسِر-

ج مَكَاسِر [كسر] : جاى شكستن چيزى، باطن و نهاد؛ «مَكْسِرُ الشجرةِ» : بيخ درخت يا تنه درخت كه شاخه ها را از آن مى برند.

=المُكَسَّر-

[كسر] : مفع، دره اى كه در پيچ و خم آن آب روان باشد؛ «الجمع المُكَسَّر» :

جمعى است كه بناى مفرد آن شكسته مى شود مانند (رَجُلٌ) كه جمع آن (رِجَال) است.

=المَكْسَلَة-

[كسل] : آنچه كه باعث كسالت و تنبلى شود.

=المَكْسُور-

[كسر] : مفع؛ «صوتٌ مَكْسُور» :

صداى نرم و نازك.

=المُكَشْكَش-

[كشكش] : «ثوبٌ مُكَشْكَشٌ» :

جامه كش دار و پر زرق و برق. (اين كلمه فارسى است) .

=المَكْشُوح-

[كشح] : آنكه عضوى از بدنش را داغ كرده باشند.

=المَكْشُوف-

[كشف] : اسم مفعول است؛ «عَلَى الْمَكْشُوف» : با صراحت، آشكارا؛ «مَكْشُوفُ الرأس» : سر برهنه. سر بى كلاه.

=المَكَظَّة-

[كَظَّ] : «طعامٌ مَكَظَّةٌ» : غذائى كه باعث امتلاء معده و سوء هاضمه شود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت