[كدم] : جاى نشان و اثر.
[كدم] : بسيار گزيده شده؛ «رجلٌ مُكَدَّمٌ» : مردى كه ناخدا گاه به جنگ افتد و زخمى شود.
=المَكْدُود-
[كدّ] : مفع، مغلوب.
=المَكْدُودَة-
[كدّ] : «أَرضٌ مَكْدُودَةٌ» : زمين سُم كوب شده.
=المَكْذَبان-
[كذب] : بسيار دروغگو.
=المَكْذَبَانَة-
[كذب] : بسيار دروغگو.
=المَكْذُبَة-
ج مَكَاذِب [كذب] : مرادف (المَكْذَبَة) است.
=المَكْذَبَة-
ج مَكَاذِب [كذب] : دروغ.
(المَكْذَبَة) است.
=المَكْذَبَة-
ج مَكَاذِب [كذب] : دروغ.
=المَكْذُوب-
ج مَكَاذِيب [كذب] : دروغ.
=المَكْذُوبَة-
ج مَكَاذِيب [كذب] : دروغ.
=مَكَرَ-
-مَكْرًا الرجُلَ أو بهِ: او را فريب داد،- اللّهُ فلانًا: خداوند او را با مكرى كه داشت كيفر داد،- الثّوبَ: جامه را رنگين كرد،- هُ: او را خضاب كرد،- الأَرضَ:
زمين را آبيارى كرد.
=مَكِرَ-
-مَكْرًا: سرخ شد.
=مَكَّرَ-
تَمْكِيرًا [مكر] : دانه و غلات را جمع آورى و احتكار كرد.
=المَكْر-
مصدر است، فريب، كيفرِ خدعه و فريب دادن.
=المَكَرّ-
[كرّ] : جاى حمله در جنگ.
=المِكَرّ-
[كرّ] : آنكه در جنگ بسيار حمله كند؛ «فرسٌ مِكَرٌّ مِفَرٌّ» : اسب مطيع و منقاد كه هر گاه سواره اش بخواهد حمله كند حمله كند و اگر بخواهد فرار كند او را فرارى دهد.
=المُكْرَب-
[كرب] : ريسمان محكم، بناى استوار،- مِنَ الْمَفَاصِل: مفصل سخت و محكم؛ «حافِرٌ مُكْرَبٌ» : سم سخت و استوار.
=المَكْرَة-
ج مَكْر و مُكُور: اسم مره از (مَكَرَ) است، تدبير و چاره جوئى در جنگ، آبيارى كشت، گياهى كه داراى برگ است ولى گل نمى دهد.
=المُكَرْدَس-
[كردس] : مرد ترنجيده اندام.
=المُكْرَس-
[كرس] : مفع،- من الْقَلائِد:
گردن بندى كه مرواريد و مهره هاى آن در دو ريسمان از هم جدا باشد.
=المُكَرَّس-
[كرس] : مفع،- من القلائد:
مرادف (المُكْرَس) است.
=المُكَرَّشَة-
[كرش] : غذائيكه از گوشت و غيره در شكنبه تهيه مى شود.
=المُكْرَع-
[كرع] : «فرسٌ مُكْرَعُ القوائِم» :
اسبى كه داراى پاى استوار است.
=المَكْرَع-
ج مَكَارع [كرع] : آبشخور ستوران.
=المُكْرَعَة-
[كرع] : من النخيل و غيرِه: درخت خرما و جز آن كه در آب كاشته شده باشد.
=المَكْرُم-
[كرم] : مرد كريم و بزرگوار.
=المَكْرَم-
ج مكارم [كرم] : مرد كريم و بزرگوار.
=المَكْرَمَة-
ج مَكارِم [كرم] : مرد بزرگوار و كريم؛ «ارضٌ مَكْرَمَةٌ لِلنبَات» : زمين خوب و قابل كشت.
=المُكَرَّم-
[كرم] : مفع، مرد كريم و بخشنده براى همه مردم.
=المَكْرُمَة-
[كرم] : مرد كريم و بزرگوار، كرم و بخشش؛ «فعل الخير مَكْرُمَةٌ» : كار خير باعث كرم و تجليل و بزرگوارى است.
=المَكْرَهُ-
ج مَكَارِه [كره] : مكروه و بد.
=المَكْرُهَة-
ج مَكَارِه [كره] : مرادف (المَكْرَهَة) است.
=المَكْرَهَة-
ج مَكَارِه [كره] : آنچه كه انسان از آن كراهت دارد و بر او سخت باشد.
=المَكْرُوب-
[كرب] : اندوهگين.
=المِكْرُوب-
(طب) : ميكرب كه باعث انتقال بيمارى از بيماران بديگران مى شود.
=المِكْرُوسْكوب-
مكروسكوپ.- (اين كلمه يونانى است و عربى آن(الْمُجْهِر) است.
=المَكْرُوه-
[كره] : مفع، شر، ناپسنديده.
=المَكْرُوهَة-
[كره] : سختى و بلا.
=المَكْزُوز-
[كزّ] : آنكه خدا او را به بيمارى گزاز دچار كند.
=مَكَسَ-
-مَكْسًا: حق گمركى را گرفت،- فِى الْبَيْع: در معامله چانه زد و بها را كم نمود،- هُ: باو ستم كرد.
=مُكِسَ-
الرجُلُ: در فروش و معامله بهايش كم شد.
=المَكْس-
مص،- ج مُكُوس: ماليات بر درآمد، حقوق گمركى و يا عوارض فروش و يا وارد كردن كالا.
=المِكْسَال-
[كسل] : تنبل (اين كلمه براى مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .
=المَكْسَب-
ج مَكَاسِب [كسب] : در آمد، عايدات فروش.
=المَكْسِب-
ج مَكَاسِب [كسب] : مرادف (المَكْسَب) است.
=المَكْسِبَة-
ج مَكَاسِب [كسب] : مرادف (المَكْسَب) است.
=المِكْسَحَة-
[كسح] : جاروب.
=المَكْسِر-
ج مَكَاسِر [كسر] : جاى شكستن چيزى، باطن و نهاد؛ «مَكْسِرُ الشجرةِ» : بيخ درخت يا تنه درخت كه شاخه ها را از آن مى برند.
=المُكَسَّر-
[كسر] : مفع، دره اى كه در پيچ و خم آن آب روان باشد؛ «الجمع المُكَسَّر» :
جمعى است كه بناى مفرد آن شكسته مى شود مانند (رَجُلٌ) كه جمع آن (رِجَال) است.
=المَكْسَلَة-
[كسل] : آنچه كه باعث كسالت و تنبلى شود.
=المَكْسُور-
[كسر] : مفع؛ «صوتٌ مَكْسُور» :
صداى نرم و نازك.
=المُكَشْكَش-
[كشكش] : «ثوبٌ مُكَشْكَشٌ» :
جامه كش دار و پر زرق و برق. (اين كلمه فارسى است) .
=المَكْشُوح-
[كشح] : آنكه عضوى از بدنش را داغ كرده باشند.
=المَكْشُوف-
[كشف] : اسم مفعول است؛ «عَلَى الْمَكْشُوف» : با صراحت، آشكارا؛ «مَكْشُوفُ الرأس» : سر برهنه. سر بى كلاه.
=المَكَظَّة-
[كَظَّ] : «طعامٌ مَكَظَّةٌ» : غذائى كه باعث امتلاء معده و سوء هاضمه شود.