فهرس الكتاب

الصفحة 461 من 1009

=الرَّمْزِيَّة-

مذهبى ادبى و هنرى است كه معانى را با رمز و اشاره بيان مى كند.

=رَمَس-

-رَمْسًا هُ: او را پوشانيد و دفن كرد،- القبرَ: در گور خاك ريخت و آنرا با زمين برابر كرد،- الخبرَ: خبر را پنهان داشت،- هُ بِالحَجَر: سنگ بر او انداخت.

=الرَّمْس-

مص،- ج رُمُوس و ارْمَاس: قبرى كه مساوى با زمين بوده و از آن بلندتر نباشد، خاك گور، صداى پنهان و آهسته.

=رَمَشَ-

-رَمْشًا الشي ءَ: آن چيز را با نوك انگشتان گرفت،- تِ الغَنَمُ: گوسفندان كمى چريدند،- تِ العَينُ: چشم كمى تكان خورد. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الرُّمْش-

سفيدى در ناخن نوجوانان.

=الرَّمْش-

يك شاخه از ريحان و مانند آن؛ «رَمْشُ الْعَين» : پلك چشم.

=الرَّمَش-

پيچيده گى در بيخ مُژه هاى چشم،- (طب) : سرخى چشم با ريزش آب از آن.

=الرَّمْشَاء-

مؤنث (الأَرمَش) است؛ «ارْضٌ رَمْشَاء» : زمين پر از گياه.

=رَمِصَ-

-رَمَصًا تْ عِينُهُ: از چشم او چركى روان شد،- الرّجُلُ: در چشم آن مرد قيح و چركى پديد آمد.

=الرَّمَص-

مص، چركى سفيد رنگ كه در مجراى اشك چشم پديد مىيد.

=الرَّمْصَاء-

مؤنث (الأَرْمَص) است.

=رَمِض-

-رَمَضًا النهارُ: گرماى روز سخت شد،- تِ الشمسُ: خورشيد بر روى ريگ و جز آن سخت تابيد،- الرَّجُلُ: گرمى زمين گامهاى او را سوزانيد،- الطَائرُ: درون پرنده از تشنگى داغ شد،- تْ عينُهُ: چشم او گرم شد و به سوزش افتاد،- للأمرِ: در آن امر از شدت خشم بر افروخته شد.

=الرَّمَض-

مص، گرماى سخت تابستان، باران قبل از فصل پاييز كه بر روى زمين گرم فرود آيد.

=الرَّمْضَاء-

سختى گرما، زمينى كه از سختى تابش خورشيد بسيار گرم شده باشد.

=رَمَضَانُ-

ماه نهم از سال قمرى است كه ميان ماه شعبان و شوال است تعداد روزهاى اين ماه معمولًا (30) روز است و مسلمانان در اين ماه روزه مى گيرند.

=الرمَضِيّ-

من السحاب و المطر: ابر يا باران پايان تابستان و آغاز پائيز.

=رَمَقَ-

-رَمْقًا [رمق] هُ: نگاه سستى به او كرد، به او بسيار نگريست.

=الرَّمِق-

«عيشٌ رَمِقٌ» : زندگى سخت و تنگ.

=رَمَّقَ-

تَرْمِيقًا: به او بسيار نگريست و چشم دوخت،- العَملَ: آن كار را خوب انجام نداد،- هُ بِالشي ءِ: رمق او را با آن چيز گرفت و نگهداشت،- الكَلَام: سخن را تلفيق كرد و نادرست گفت.

=الرَّمَق-

ج أَرْمَاق: بقيه ى زندگى؛ «على آخر رَمَقٍ» : تا آخرين رمق يا نفس قبل از مرگ،- من العيشِ: روزى اندك يا بخور و نمير؛ «سَدَّ رَمَقَ الجَائِع» : گرسنه را با اندك غذائى از مرگ بازداشت.

=الرُّمْقَة-

من العيش: معيشت اندك كه جان را نگهدارد و رفع نياز كند.

=رَمَلَ-

-رَمْلًا الطعامَ: در غذا ريگ انداخت،- النسيجَ: پارچه را نازك بافت،- السريرَ: تخت را با جواهر و مانند آن زينت و آرايش كرد،- الكلامَ: سخن را به دروغ گفت،- الثوبَ بِالدَّم: پيراهن را خون آلود كرد،- رَمَلًا و رَمَلَانًا و مَرْمَلًا: در راه رفتن شتاب كرد.

=رَمَّلَ-

تَرْمِيلًا الخَطَّ: بر روى نوشته رمل يا ماسه ى نرم ريخت،- النَّسِيجَ: پارچه را نازك بافت،- الثّوبَ بِالدَّم: پيراهن را خون آلود كرد،- تِ المَرْأَةُ من زَوجها: آن زن بيوه شد.

=الرَّمْل-

ج رِمَال و أَرْمَال: رمل، ماسه؛ «عِلْم الرَّمْل» : علم رمل كه با نوشته هاى روى رمل به مجهولات پى ببرند. و اين از خرافات است. الرَّمَل: فزونى در چيزى، باران اندك، خطهائى كه در پاى گاو وحشى مخالف با رنگ بدن آن وجود دارد، بحرى است از شعر كه وزن آن: (فَاعِلَاتُنْ فَاعِلَاتُنْ فاعِلُنْ) است، يكى از لحنهاى موسيقى است.

=الرَّمْلَاء-

«سنةٌ رَمْلَاء» : سالِ كم باران و بى بركت؛ «نَعْجَةٌ رَمْلَاء» : گوسفندى كه پاهاى آن به رنگ سياه و بقيه ى اندام آن سفيد است.

=الرُّمْلَة-

ج رُمَل و أَرْمَال: خط سياه:

الرَّمْلَة-

دانه ى ريگ، زمينى كه سطح آن را شن و ريگ پوشانده باشد.

=رَمَّمَ-

تَرْمِيمًا [رمّ] البناءَ: ساختمان را تعمير و نيكو كرد.

=الرِّمَم-

[رمّ] : «حَبْلٌ رِمَمٌ» : طناب پوسيده.

=الرَّمُوح-

«دابَّةٌ رَمُوحٌ» : ستور گزنده.

=الرَّمْي-

[رمي] : مص؛ «أُعْدِم رَمْيًا بالرَّصَاص» :

حكم اعدام نظامى درباره ى وى اجرا شد يا به ضرب گلوله اعدام گرديد؛ «رَمْيُ المِطْرَقةِ» (ا ح) : گردان توپ كه آتش توپخانه هاى خود را بر يك هدف فرو افكنند.

=الرَّمِيّ-

ج أَرْمَاء و أَرْمِيَة و رَمَايَا [رمي] : ابر پر باران، ريزش باران.

=الرَّمْيَة-

[رمي] : اسم مرّه از (رَمَى) است.

=الرَّمِيَّة-

ج رَمَايَا [رمي] : شكار انداخته شده.

=الرَّمِيس-

آنكه سنگ بر او انداخته باشند.

=الرَّمِيم-

[رمّ] : كهنه و پوسيده.

=رَنَّ-

-رَنِينًا [رنّ] : آواز داد، صداى خود را با گريه بلند كرد،- تِ القوسُ: كمان آواز داد،- الَيهِ: به او گوش فرا داد،- لِكذا: به آن چيز سرگرم شد.

=رَنَا-

-رُنُوًّا و رَنًا [رنو] اليهِ و لهُ: با نگاه آرام پيوسته وي را نگريست،- عنهُ: از او غافل شد،- الرجُلُ: آن مرد با چيرگى هوى و عشق به طرب آمد.

=رَنَّى-

تَرْنِيَةً [رنو] : آواز خواند،- الحُسْنُ فُلانًا:

زيبائى فلانى را به شگفتى انداخت و او را به نگاه كردن وادار نمود،- اليه: نزد او

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت