فهرس الكتاب

الصفحة 930 من 1009

آزاد كرد،- في الأَمْرِ: آغاز بكار كرد.

=النَّسَم-

مص، جمع (النَّسَمَة) است،- ج أنْسَام: نفس زدن است، وزش ملايم باد، بوى شير و چربى، بينى كه با آن تنفس كنند، راه كهنه و قديمى و متروك.

النَّسْمَة: عرق كردن بدن در حمام و جز آن.

=النَّسَمَة-

ج نَسَم و نَسَمَات: نَفَس انسان، انسان يا هر جاندار، برده اعم از مذكر يا مؤنث،- و در علم پزشكى بمعناى بيمارى آسم و تنگى نفس است.

=النَّسْنَاس-

[نسنس] (ح) : حيوان و هيولاى موهوم كه آنرا بشكل انسان تصور مى كنند،- و در زبان متداول بمعناى نوعى ميمون است.

=النِّسْوَان-

[نسو] : زنان.

=النُّسْوَة-

[نسو] : زنان.

=النَّسْوَة-

[نسو] : مص، يك جرعه شير.

=النِّسْوَة-

[نسو] : جمع (المرأة) از غير لفظ آن است.

=النَّسُوف-

ج مَنَاسِيف: شترى كه گياه را از ريشه بر كند؛ «عقبةٌ نَسُوفٌ» : راه دراز و دشوار در گردنه كوه.

النَّسُول: مرادف (النَّسَّال) و بمعناى دونده تندرو و پر توان است.

=النَّسُولَة-

من المواشي: آنچه از دام كه براى جفت گيرى برگزيده مى شوند، آنكه فرزند بسيار دارد.

=النِّسُونَ-

[نسو] : مرادف (النِّسْوَة) است.

=النُّسْوِيّ-

[نسو] : منسوب به (النُّسْوَة) است.

النِّسْوِيّ: منسوب به (النِّسْوَة) است.

=نَسِيَ-

-نَسىً [نسي] : از درد عصب سياتيك شكايت داشت،- نَسْيًا و نِسْيَانًا و نِسَايَةً و نَسْوَةً الشي ءَ: آن چيز را فراموش كرد، از ياد برد.

=النَّسْي-

ج أَنْساء [نسي] : آنچه كه فراموش شده باشد؛ «اصبح نَسْيًا مَنْسِيًّا» : بكلى مورد فراموشى قرار گرفت.

=النِّسْي-

ج أَنْسَاء [نسي] : مرادف (النَّسْي) است.

=النِّسِي-

[نسي] : آنكه عصب سياتيك او درد كند.

=النِّسِيّ-

[نسي] : بسيار فراموشكار، آنكه در زمره خانواده او نباشد.

=النَّسِي ء-

[نسأ] : بتأخير و عقب انداختن، شيرى كه در آن آب بسيار باشد.

=النَّسِيئَة-

[نسأ] : مرادف (النُّسْأَة) و بمعناى بتأخير انداختن است.

=النَّسْيَاء-

[نسي] : مؤنث (الأنْسَى) است، آنكه از درد عصب سياتيك شكوه كند.

=النَّسِيب-

مص، ج انْسِبَاء و نُسَبَاء: مناسب، نزديك، با نسب، شِعر و غزل در عشق به زنان

النَّسِيَة-

[نسي] : مؤنث (النَّسِي) است.

=النُّسَيَّة-

[نسو] : اسم مصغر از (النِّسْوة) است؛ «نُسَيَّات» : اسم تصغير از جمع است.

=النَّسِيج-

ج نُسُج: پارچه بافته شده.

=النَّسِيجَة-

ج نَسَائِج: مؤنث (النَّسيج) است.

=النَّسِيس-

[نسّ] : مص، بازمانده روح در بدن،- ج نُسُس: طبيعت، منتهاى كوشش انسان، گرسنگى شديد، نم يا كفى كه بر سر چوب هنگام سوختن پديدار شود.

=النَّسِيسَة-

ج نَسَائِس [نسّ] : سرشت و طبيعت، سخن چينى و فتنه انگيزى، نم كه بر سر چوب هنگام سوختن پديد آيد.

النَّسِيف: اثر گزيدن الاغ، راز؛ «شي ءٌ نَسِيفٌ» : چيز غربال شده؛ «كلامٌ نسيفٌ» :

سخن پنهانى.

النَّسِيفَة: مرادف (النَّسَفَة) است.

النَّسِيق: آنچه كه مرتب و منظم باشد.

النَّسِيك: زر، سيم (نقره) .

=النَّسِيكَة-

ج نَسَائِك: شمش طلا يا نقره و مانند آن، قربانى.

=النَّسِيل-

آنچه از پشم و يا پر كه موقع چيدن فرو افتد، عسل آب كرده و بدون موم.

النسيلَة: فرزند، واحد (النسيل) است، فتيله، عسل آب كرده و بدون موم.

=النَّسِيم-

مص،- ج نِسَام: باد ملايم و نرم، روح، عرق بدن.

=النِّسْنِين-

[نسو] : مرادف (النِّسْوَة) است.

=نَشَّ-

-نَشًّا و نَشِيشًا [نشّ] النبيذُ: شراب جوشيد،- الماءُ في الكُوز الجَديد: آب در كوزه نو صدا كرد،- اللّحمُ: صداى گوشت در ديك يا ماهيتابه شنيده شد،- الغديرُ: آبگير آبرا در خود فرو برد،- الرُّطبُ: خرما خشك شد،- تِ اللَّحْمَةُ: گوشت آب چكانيد،- الإناءُ عند العامّة: ظرف از آنچه كه در آن بود تراوش كرد،-- نشًّا المِسْكَ و نحوَهُ: مشك را كوبيد و گرد كرد،- الشي ءَ: آنرا مخلوط كرد،- الدابَّةَ: ستور را با نرمش و ارفاق راند.

=النَّشّ-

[نشّ] : مصدر است، نيمه هر چيزى،- و در زبان متداول بمعناى نم ديوار از باران است.

=نَشَّى-

تَنْشِيَةً [نشو] الثوب: نشاسته بر لباس خود زد.

=النَّشَا-

[نشو] : نشاسته،- ج أنْشاء: وزش بوى خوش باد، بوى خوش عمومًا.

=النَّشَاء-

[نشو] : نشاسته گندم.

النُّشَّاب: تيرها.

النَّشَّاب: آنكه جنگ افروز بسيار باشد، تيرانداز.

=النُّشَّابَة-

ج نَشَاشِيب: يك دانه تير.

=النَّشَاة-

ج نَشًا [نشو] : درخت خشك.

=النَّشَّاح-

من الآنية: ظرف پُر و لبريز.

النَّشَّاد: آنكه بدنبال گمشده باشد.

=النُّشَادِر-

(ك) : نشادر. ماده ايست قليائى و داراى طعمى تيز- اين كلمه فارسى است.

النُّشَارَة: خاك ارّه.

النَّشَاز: جاى بلند و مرتفع.

=النَّشَّاش-

[نشّ] : بر وزن فَعّال اسم مبالغه است، كاغذ مركب خشك كن.

=النَّشَّاشَة-

أرْضٌ نَشَّاشَةٌ»: زمينى كه خاك آن خشك نشود و گياه در آن نرويد.

النُّشَافَة: آبى كه خشك شده باشد، كف كه هنگام دوشيدن شير بر روى آن قرار گيرد، غذاى داغ كه از ديگ بردارند.

النَّشَّافَة: حوله، پارچه يا دستمال كه با آن آب را خشك كنند.

النَّشَّال: دزد زبردست، جيب بر.

=النَّشَاوِيَّةَ-

[نشو] (ط) : نوعى غذا كه از

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت