فهرس الكتاب

الصفحة 159 من 1009

برهان باطل شد.

=انْدَخَلَ-

انْدِخَالًا [دخل] : به معناى (دَخَلَ) است.

=أنْدَرَ-

إِنْدَارًا [ندر] : سخن نادر گفت و به كارى بى مانند دست زد،- العَظْمَ:

استخوان را از جاى خود بر كشيد،- الشي ءَ: آن چيز را فرو افكند.

=انْدَرَأَ-

انْدِرَاءً [درأ] السيلُ: سيل به راه افتاد،- الحريقُ: آتش سوزى پخش و شعله ور شد،- فُلانٌ عَلَيْنا: فلانى ناگهانى بر ما درآمد.

=انْدَرَجَ-

انْدِرَاجًا [درج] القومُ: آن قوم منقرض شدند و از بين رفتند،- في كَذَا: به آن چيز داخل شد.

=انْدَرَسَ-

انْدِرَاسًا [درس] الرسمُ: نشانه و اثر پاك شد،- الخَبَرُ: خبر از خاطره ها رفت.

=انْدَسَّ-

انْدِسَاسًا [دسّ] : آن چيز دفن شد، آن چيز در چيز ديگرى سرايت كرد، داخل چيزى شد.

=انْدَعَى-

انْدِعَاءً [دعو] لدعوته: دعوت او را پذيرفت.

=أَنْدَغَ-

إِنْدَاغًا [ندغ] بهِ: آن چيز وى را بد آمد. او را بد حالكرد.

=أَنْدَفَ-

إِنْدَافًا [ندف] : به صداى عُود اظهار علاقه كرد،- الدَّابَّةَ: ستور را به سختى راند.

=الانْدِفَاع-

[دفع] : مص، حمايت و مردانگى؛ «انْدِفَاعًا» : از سوى خود به آن كار پرداخت.

=انْدَفَعَ-

انْدِفَاعًا [دفع] السيلُ: سيلاب شتابان براه افتاد،- الفَرس في سَيْرِهِ: اسب در پيمودن راه شتاب كرد،- الرّجُلُ في الحَدِيثِ:

آن مرد سخن سودمند گفت،- يَقُولُ: آغاز به سخن كرد،- وراء شَهَواتِهِ: بدنبال شهوترانيهاى خود رفت و به آن تن در داد.

=انْدَفَنَ-

انْدِفَانًا [دفن] : پنهان و گريزان شد.

=انْدَقَّ-

انْدِقَاقًا [دقّ] : اين واژه مطاوع (دَقَّ) است،- تْ عُنُقهُ: گردن شكسته شد.

=انْدَكَّ-

انْدِكَاكًا [دكّ] : مطاوع (دكَّ) است،- الرّملُ: ريگ و يا شن بهم پيوستند و توده شدند.

=انْدَلَّ-

انْدِلَالًا [دلّ] : مطاوع (دَلَّ) است،- الماءُ: آب ريخته شد.

=انْدَلَعَ-

انْدِلَاعًا [دلع] لسانُهُ: زبان از دهانش خارج شد،- البَطْنُ: شكم فراخ و ستبر و نرم شد،- السيْفُ: شمشير از غلاف درآمد،- تِ النّارُ: آتش روشن شد؛ «انْدَلَعَتْ نَارُ الْحربِ» : آتش جنگ روشن شد، جنگ آغاز شد،- الصَّبِيُّ: كودك بى پروا شد.

اين تعبير مطاوع (دَلَّعَ) است و در زبان متداول رايج است.

=انْدَلَقَ-

انْدِلَاقًا [دلق] الشي ءُ: آن چيز از جاى خود بيرون شد،- السّيفُ: شمشير خود بخود كشيده شد،- تِ الخيلُ: اسبان با شدت رانده شدند،- السَّيْلُ عليه: سيل بر آنها درآمد،- المَاءُ: آب يكباره ريخته شد.

اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=أَنْدَمَ-

إنْدَامًا [ندم] هُ: او را پشيمان كرد.

=انْدَمَجَ-

انْدِمَاجًا [دمج] في الشي ء: به داخل آن چيز رفت و استوار شد.

=انْدَمَس-

انْدِمَاسًا [دمس] : آن مرد به گرمابه (حمّام) درآمد.

=انْدَمَلَ-

انْدِمَالًا [دمل] الجرحُ: زخم بهبود يافت.

=الإنْذَار-

[نذر] : اخطار، توجه؛ «انذَار بوُقُوعِ غَارَةٍ جَوِّيّة» : اعلان حمله ى هوائى، بر حذر كردن از دست زدن به كارى؛ «الإنْذَار النّهائيّ» : اخطار نهائى. آخرين اخطار.

=انْذَاعَ-

انْذِيَاعًا [ذيع] الخبرُ: خبر پخش شد.

=أَنْذَرَ-

إِنْذَارًا و نَذِيرًا و نَذْرًا و نُذْرًا و نُذُرًا (و الأربعة الأخيرة مصادر غير قياسيه) [نذر] هُ بالأَمرِ: او را به آن كار آگاه كرد و از عواقب امر وى را بر حذر نمود.

=انْذَعَرَ-

انْذِعَارًا [ذعر] : ترسيد و بيمناك شد.

=انْذَعَفَ-

انْذِعَافًا [ذعف] : قلب او از كار افتاد و ناگهان بدرود زندگى گفت، از خستگى نفس او بريد.

=أَنَزَّ-

إنْزَارًا [نزّ] الشي ءُ: آن چيز سفت و سخت شد،- المكانُ: آن مكان نم پس داد.

=أَنْزَى-

إنْزَاءً [نزو] هُ: او را به جهش برانگيخت.

=انْزَاحَ-

انْزِيَاحًا [زوح] : از ميان رفت، آن چيز آشكار و پراكنده شد.

=انْزَاحَ-

انْزِياحًا [زيح] : فاصله گرفت و دور شد و رفت.

=انْزَالَ-

انْزِيَالًا [زول] عنه: از او جدا شد.

=الأَنْزَال-

[نزل] : «أَنْزَالُ القومِ» : ارزاق و روزيهاى آن قوم.

=انْزَجَرَ-

انزِجَارًا [زجر] : اين واژه مطاوع (زَجَرَ) است به معناى امتناع كرد و پايان يافت.

=أَنْزَحَ-

إنْزَاحًا [نزح] البِئرَ: آب چاه را برداشت تا بسيار كم شد يا از آب خالى شد،- القومُ: آبهاى چاههاى آن قوم كم شد يا بمصرف رسيد.

=انْزَرَ-

إنْزَارًا [نزر] العطاءَ: عطا و بخشش را كم كرد.

=انْزَرَبَ-

انْزِرَابًا [زرب] : داخل آغُل چهار پايان شد.

=انْزَرَقَ-

انْزِرَاقًا [زرق] : به عقب برگشت، عقب افتاد، از پشت بر زمين خوابيد،- السّهمُ: تير به هدف خورد.

=أَنْزَع-

إنْزَاعًا [نزع] الرجُلُ: موى از دو طرف پيشانيش فرو ريخته شده باشد.

=الأَنْزَع-

م نَزْعَاء [نزع] : آنكه موى دو طرف پيشانيش ريخته شده باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت