فهرس الكتاب

الصفحة 861 من 1009

؛ «الحُمىَّ المِعَوِيَّة» : تب روده.

=المَعْي-

ج أَمْعَاء [معو] (ع ا) : روده شكم (اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود) .

=المَعِيّ-

منسوب به (مَعَ) است.

=المَعِيَّة-

دوستى و همنشينى و رفاقت؛ «بِمَعِيَّةِ أو في مَعِيَّةِ فلانٍ» : با او؛ «واوُ المَعِيَّةِ» :

در اصطلاح نحويان: واو است كه بمعناى مع (با) مىيد مانند «سِرْتُ وَ الْجَبَل» : با كوه ادامه راه دادم.

=المِعْيَار-

ج مَعَايير [عير] : محك و مقياس؛ «مِعْيَارُ الذهبِ» : عيار طلا.

=المِعْيَان-

[عين] : كسيكه بسيار چشم زخم مى زند.

=المَعِيب-

[عيب] : چيز عيب دار.

=المُعَيِّب-

[عيب] : سازنده ساك دستى و زنبيل.

=المُعِيد-

[عود] : فا، حاذق و ماهر، تجربه ديده، كسيكه پياپى جنگ و حمله كند.

=المَعِيز-

[معز] : بُز.

=المَعِيشَة-

ج مَعَايش [عيش] : زندگانى، رزق و روزى و وسايل زندگى.

=المَعِيص-

- [معص] : مرادف (المَعِص) است.

=المَعِيف-

[عيف] : مكروه، بد.

=المُعِيل-

[عول] : عيالمند، آزمند.

=المُعْيِل-

[عيل] : كسيكه افراد تحت تكفل او بسيار شده باشند.

=المُعَيَّل-

[عيل] : «رجُلٌ مُعَيَّلٌ» : مرد صاحب عائله.

=المُعْيِلَة-

[عول] : مؤنث (المُعْيِل) است.

=المَعِين-

[عين] : آب آشكار و روان بر روى زمين، چشم زخم خورده.

=المَعِين-

ج مُعُنَات و مُعُن [معن] : آب جارى.

=المُعَيَّن-

[عين] : مفع، هر چيز محدودى، گاو نر، پارچه اى كه بر روى آن نقشهائى بشكل چشم حيوانات وحشى باشد، و در علم هندسه بر شكل لوزى اطلاق مى شود؛ «نِيَّةٌ مُعَيَّنَة» : نيت آشكار.

=المَعِيه-

[عوه] من المواشي و غيرها: مرادف (المَعْيُوه) است.

=المَعْيُوب-

[عيب] : مرادف (المَعِيب) است و بمعناى عيبدار مى باشد.

=المَعْيُون-

[عين] : شكل نمايان آب چشمه كه روان باشد.

=المَعْيُونَة-

[عين] : «عَيْنٌ مَعْيُونَةٌ» : چشمه پُر آب.

=المَعْيُوه-

[عوه] من المواشي و غيرها: دام و حيوانات بيمار.

=المُعْيي-

[عيّ] : خسته، ناتوان.

=مَغَا-

-مَغْوًا [مغو] السنَّورُ: گربه صدا در آورد.

=المُغَاء-

[مغو] : صداى گربه.

=المُغَابَنَة-

[غبن] : زيان در فروش.

=المُغَاث-

[مغث] (ن) : درختى است داراى برگهاى پهن و گلهاى سفيد.

=المُغَار-

[غور] : جاى چپاول،- ج مَغَاوِر و مَغَارَات: غار.

=المَغَار-

ج مَغَاور و مَغَارات [غور] : مرادف (المَغارَة) است.

=المُغَارّ-

ج مَغَارّ [غرّ] : ماده شتر كم شير.

=المُغَارَة-

[غور] : مرادف (المَغَارة) است.

=المَغَارَة-

ج مَغَاوِر و مَغارَات [غور] : غار.

=المَغَازِي-

[غزو] : صفات و كارهاى جنگ آوران؛ «كتاب المَغَازي» : كتاب صفات جنگ آوران و حمله كنندگان.

=المَغَاص-

[غوص] : مص،- ج مَغَاوِص:

جاى فرو رفتن در آب، بالاى ساق پا.

=المَغَالَة-

[غوِل] : جاى نابودى و يا هلاكت، مهلكه.

=المُغَامِر-

[غمر] : كسيكه خود را بكارهاى سخت و هولناك وارد كند، كسيكه دست بكارهاى سخت و خطرناك زند.

=المُغَامَرَة-

[غمر] : مص،- ج مُغَامَرَات: كار پُر خطر، پديده اى حيرت آور و گيج كننده؛ «رواية مَلأى بالمُغامرات» : نمايشى پر از كارهاى خطرناك.

=المُغَاوِر-

[غور] من الرجال: آنكه بسيار حمله و چپاول كند.

=المَغَبَّة-

[غبّ] : پايان هر چيزى.

=المَغْبِن-

ج مَغَابِن [غبن] : هر قسمت تا خورده از بدن مانند كشاله ران و پشت گوش، زير بغل.

=المغْبُوط-

[غبط] : اسم مفعول است از (غَبَطَهُ) .

=المَغْبُون-

[غبن] : كسيكه در بهاى خريد و يا فروش گول خورده باشد، مغبون، سست رأى و بى اراده.

=المُغْتَسل-

[غسل] : آبى كه در آن غسل كنند،- مُغْتَسَلات: جاى شستشو، دستشوئى.

=المُغْتَلّ-

[غلّ] : تشنه؛ «انا مُغْتَلٌّ اليه» :

مشتاق او هستم.

=المُغْتَمِر-

[غمر] : مست؛ «طَعَامٌ مُغْتَمِرٌ» :

غذائى كه از گندم با پوست تهيه مى شود.

=مَغَثَ-

-مَغْثًا الدواءَ في الماءِ: دارو را در آب حلّ كرد،- الرّجُلَ: او را ضربه اى آهسته و سست زد، او را بر زمين انداخت،- هُ في الماء: او را در آب فرو برد.

=مُغِثَ-

الرجُلُ: تب كرد.

=المَغْث-

مص، ماليدن و سابيدن با انگشتان،- ج مِغَاث: آشوب و زد و خورد.

=المُغِدّ-

[غدّ] : كسيكه غُدّه چركى يا چربى در آورده باشد.

=المَغْدَى-

[غدو] : جائيكه در پگاه از آن رهسپار مى شوند.

=المَغْدَاة-

[غدو] : مرادف (المَغْدَى) است.

=مَغَرَ-

-مَغْرًا في البلاد: با شتاب رهسپار شد،- بهِ بعيرُهُ: شترش او را با شتاب برد.

=مَغَّرَ-

تَمْغِيرًا [مغر] الثوبَ: جامه را به رنگ سرخ تيره در آورد.

=المَغَر-

رنگ سرخ تند و تيره.

=المِغْرَاة-

[غرو] : دستگاهى كه با آن سريشم و چسب تهيه مى كنند.

=المِغْرَايَة-

[غرو] : مرادف (المِغراة) است كه در اصطلاح درود گران متداول است.

=المَغْرِب-

ج مَغَارِب [غرب] : جاى فرو رفتن آفتاب، كشور مراكش كه در شمال

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت