فهرس الكتاب

الصفحة 211 من 1009

(شَبِّيَّات) داراى گلهاى لوله اى كه دور آنها را برگهاى رنگارنگ پوشانيده است. اين گياه زينتى است، گل كاغذى.

=بَوَّقَ-

تَبْوِيقًا [بوق] في البوق: در بوق دميد، بوق زد.

=البُوق-

ج أَبْوَاق و بِيقَان و بُوقَات (مو) : بوق شيپور؛ «بُوقُ الصَّوتِ» : بلندگو؛ «جَاءَ بِالْبُوق و نَفَخَ في الْبُوق» : با بوق و كرنا آمد يا سخن باطل و بيهوده گفت.

=البُوقَال-

ج بَوَاقِيل: مترادف (البَاقُول) است بمعناى كوزه ى بى دسته.- اين واژه يونانى است-

البُوقِيصا-

(ن) : درختى جنگلى و زينتى است از رسته ى (بُوقيصيَّات) اين درخت تنومند است و چوب آن نرم و در قطب شمال مى رويد.

=بَوَّل-

تَبْوِيلًا [بول] هُ: او را به ادرار كردن واداشت.

=البُول-

«ورقُ البُول» : تمبر پست.- اين واژه در زبان متداول رايج است-

البَوْل-

ج أبْوَال: ادرار، پيشاب؛ «البَوْلُ السكريّ» : بيمارى قند.

=البُولاد-

ج بَوَالِيد: اين واژه در زبان متداول بمعناى پولاد و تيغ سلمانى است.

=البُولصَة-

ج بَوالِص: مترادف (الْبُوليصَة) است.

=البُولْفار-

بُولوار، خيابان بولوار.- اين واژه فرانسه است-

البُولِيس-

پليس، پاسبان، شهربانى؛ «بُولِيسُ الأَداب» : پليس انتظامات؛ «الْبُولِيسُ الجنائي» : پليس جنائى كه بدنبال كشف جرم و دستگيرى بزهكاران است؛ «الْبُولِيسُ الحَرْبي» : پليس رزمنده كه با ارتش همكارى مى كند؛ «الْبُولِيسُ السِّرِّي» :

مأمورين آگاهى و بازرسي و كشف جرم؛ «بُولِيسُ الْمُرُور» : پليس راهنمائى و رانندگى. اين واژه يونانى است.

=البُوليسِيّ-

آنچه به پليس اختصاص داشته باشد، هر كارى كه بوسيله ى پليس كشف شود و در رابطه ى با جرم باشد؛ «رِوَايَة، بُولِيسِيَّة» : داستان پليسى.

=البُوليصَة-

ج بَوالِص: وَصْل، رسيد، حواله، سفته، وثيقه ى تأمين، اعلاميه؛ «بُولِيصَةُ الشَّحن» : بارنامه- اين واژه ايتاليائى است-

البُوم-

(ح) : جُغد كه ضرب المثل فال بد است. كاربرد اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان است؛ «الْبُومُ الصَّغِير أَوِ الخَبَل» (ح) :

گونه اى پرنده از رسته ى جغدها كه در جنگلهاى بزرگ در اروپا زندگى مى كند.

=البُومَة-

(ح) : واحد (الْبُوم) است.

=البُون-

فضيلت، برترى، فزونى، فاصله ى ميان دو چيز، دورى.

=البَوْن-

مترادف (الْبُون) است.

=البُوَنْسِيَانة-

(ن) : درختى است از رسته ى (القَرْنِيّات) ، درازى آن بين هشت تا ده متر است و برگهاى آن درشت و گلهاى آن بشكل خوشه اى و سرخرنگ است، اين درخت براى زينت كشت مى شود.

=البُوبَا-

واكس كفش.- اين واژه تركى است-

البُويَاجِي-

واكسى.- اين واژه تركى است-

البُويَة-

مترادف (الْبُويَاجي) است.

=البُوَيْجي-

مترادف (الْبُويَاجي) است.

=البُوَيْضة-

ج بُوَيْضات [بيض] : مترادف (الْبُيَيْضَة) است.

=البَيَات-

يورش شبانه بر دشمن.

=البَيَّادَة-

(ا ع) : پياده لشكر.- اين واژه فارسى است-

البَيَّادِيّ-

واحد (البَيَّادَة) است بمعناى پياده.- اين واژه فارسى است-

البَيَاض-

سفيدى، اين واژه ضد (السَّوَاد) است؛ «بَيَاضُ العَيْن» : سفيدى چشم؛ «بَيَاضُ البَيْضَةِ» : سفيدى تخم مرغ،- (ط) :

شير،- (ط) : غذاى بى گوشت كه مسيحيان در ايام روزه خورند؛ «بَيَاضُ النَّهارِ» : روشنائى روز؛ «ظَلَّ يَعْمَلُ بَيَاضَ يَوْمِهِ وَ سَوَادَ لَيْلِه» : شب و روز كار مى كرد؛ «بياضُ الوَجْه» : ستايش نيكو؛ «بَيَاضُ الأَظْفَار» : بيخ يا اطراف ناخنها؛ «بَيَاضُ الْبَطْنِ» پيه درون شكم و مانند آن؛ «بَيَاضُ الجِلْدِ» :

پوست كه بر روى آن موى نباشد؛ «بَيَاضُ الأرْضِ» زمين بدون ساختمان؛ «بَيَاضُ اليوم» : طول روز؛ «على بَيَاضٍ» : بدون نوشته؛ «وَقَّعَ على بَيَاضٍ» : ورقه ى سفيد را امضاء كرد.

=البَيَّاضَة-

مرغ يا پرنده اى كه بسيار تخم گذارد.

=البَيَّاع-

فروشنده، خريدار.

=البِيَاعة-

ج بِيَاعَات: آنچه كه فروش رود، كالاى فروختنى.

=بَيَّاكَ-

[بيي] اللّهُ: بمعناى (بَوَّأَكَ) يعنى خداوند تو را مقام و منزلت و ملك دهد.

=البَيَان-

[بين] : مص، بيان كردن، آشكار كردن، سخن فصيح و مستدلّ؛ «بَيَانُ الْحَقِيقَةِ» : حقيقت گفتن؛ «غَنِىٌّ عَنِ الْبَيَان» :

نياز به گفتن ندارد، منطق فصيح كه از ضمير خبر دهد؛ «انّ مِنَ الْبَيَان لسحْرًا» : برخى از سخنها اثر جادوئى دارند، گواهينامه و بارنامه ى كالاى فرستاده شده با كشتى؛ «بَيَانُ حَقِيقَةٍ» : توضيح.

=البيَانو-

(مو) : پيانو كه در زبان عربى به آن (الْمِعْزَفُ) گويند. اين واژه ايتاليائى است.

=البِيئَة-

ج بِيئَات [بوأ] : محيط؛ «الْإِنْسَانُ ابْنُ بِيئَتِهِ» : انسان فرزند محيط خود است؛ «الْبيئَةُ الاجْتِمَاعِيَّةُ» : محيط اجتماعى، جامعه مردم، حالت؛ «إنَّهُ حَسَنُ الْبِيئَةٍ» : او در حال خوشى است.

=بَيَّتَ-

تَبْيِيتًا [بيت] الشي ءَ: آن كار را شبانه ساخت يا تدبير كرد،- الْعَدُوَّ: بر دشمن شبانه تاخت،- رأيَهُ: در آن چيز انديشيد،- البَيْتَ: خانه را ساخت.

=بُيِّتَ-

[بيت] الشي ءُ: آن چيز تقدير و تخمين زده شد.

=البَيْت-

ج بُيُوت و أَبْيَات: و جج بُيُوتَات و أَبَايِيت:

گويند كه اين دو جمع اخير ويژه ى بزرگان و اشراف است، مسكن، خانه؛ «اهْلُ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت