فهرس الكتاب

الصفحة 960 من 1009

لقب حضرت يونس پيغمبر.

=النُّونَة-

ج نُونَات [نون] : فرورفتگى كوچك در چانه كودك، كلمه اى كه براى تأييد بكار برده مى شود، ماهى.

=نَوَّهَ-

تَنْوِيهًا [نوه] الشي ءَ: آن چيز را بالا برد،- بفلانٍ: آن مرد را بلند آوازه كرد، او را ستايش كرد، با صداى بلند او را خواست،- باسمهِ: او را با نام صدا زد؛ «نَوَّهْتُ بالحديث» : سخن را آشكار نمودم.

=النَّوُور-

ج نُور و الأَصل نُوُر [نور] : دود دنبه و چربى، شنى بسان سنگ سرمه كه كوبيده مى شود و با آن لثه ها را پاك مى كنند.

=النَّوَوِيّ-

[نوي] : آنچه كه ويژه هسته و اتم باشد؛ «سِلاحٌ نَوَوِي» : اسلحه اتمى.

=النُّوَيْرَة-

[نور] : اسم مصغر از (النّار) است.

=النُّوَيْس-

[نوس] : اسم مصغر از (النّاس) است.

=النُّوَيْسَة-

[نوس] : به واژه (النَّوَّاسة) رجوع شود.

=النَّيّ-

[نوي] : مص، پيه، دنبه.

=النِّيّ-

[نوي] : اسم است بمعناى (السِّمَن) :

چاقى و فربهى.

=النِّيَابة-

[نوب] : مص، شغل نمايندگى، اسم است از (المُنَاوَبَة) بمعناى نوبت؛ «نِيَابَةً عَنْ فُلان» : به نمايندگى از سوى فلان يا بنام فلانى.

=النِّيابِيّ-

[نوب] : «المجلس النِّيابِيّ» : مجلس شورى، پارلمان.

=النِّيَاحَة-

[نوح] : اسم است از (نَاحَتِ الْمرأةُ الميّتَ و على الميّتِ) زن بر مرده گريست و ناله و شيون كرد، نوحه خوانى.

=النَّيَّار-

[نير] : آنكه براى جامه نقش و نگار آويزد.

=النِّيَاط-

[نوط] : مص،- ج انْوطَة و نُوط:

هر چيز آويخته، دل،- (ع ا) : رگى درشت كه به قلب پيوسته است و هرگاه بريده شود شخص مى ميرد،- (ع ا) : رگى سفت و سخت در انسان، چاهى كه از اطراف آن آب روان است،- من المَفَازَة: دورى راه بيابان.

=النِّيَاف-

[نوف] من الجمال و النوق: شتران بلند اندام؛ «امرأةٌ نِيَافٌ» : زن زيبا و بلند اندام؛ «فلاةٌ نِيَافٌ» : بيابان دور و دراز.

=نَيَّأَ-

تَنْيِيئًا [نيأ] الأَمرَ: امر را استوار نساخت.

=النّيْ ءُ-

[نيأ] من اللحم: گوشت خام يا نپخته. اين كلمه را گاهى (نِيّ) با ابدال و ادغام تلفظ كنند.

=نَيَّبَ-

تَنْيِيبًا [نيب] فلانٌ: با دندانهاى نيش طورى گاز گرفت كه دندانهاى بالاى او بر دندانهاى پائين او چسبيد،- فُلانًا: او را با دندان نيش گاز گرفت،،- فلانُ السهمَ: نيزه خود را گاز گرفت و با دندان نيش بر روى آن نشان گذارد،- تِ النّاقةُ: ماده شتر سالخورده شد،- النّبتُ: ريشه گياه بيرون آمد.

=النَّيْبَاء-

[نيب] : مؤنّث (الأَنْيَبُ) است.

=النِّيَّة-

[نوي] : نيت، قصد، خواسته دل؛ «حُسْنُ النيَّةِ» : حسن نيت؛ «سلامةُ النيَّةِ» :

نيت پاك؛ «سُوءُ النيَّةِ» : نيت بد؛ «عَقَد النيَّةَ على» : بر چيزى تصميم گرفت، آنچه كه دل به آن راه يابد، امر، مقصد مسافر از نزديك يا دور، نيازمندى.

=النَّيْتُون-

[نتن] (ن) : نام گياهى است بد بوى.

=النَّيْثُران-

[نثر] : بسيار سخنگو و آشكار كننده رازها.

=نَيَّحَ-

تَنْيِيحًا [نيح] اللّهُ عظمَهُ: خداوند استخوان او را محكم كند، خداوند استخوان او را بشكند،- هُ: او را راحت و آرام كرد.

=النَّيِّح-

[نيح] : سخت، شديد.

=النَّيِّحَة-

[نوح] : روبرو شدن.

=نَيَّرَ-

تَنْيِيرًا [نير] الثوبَ: بر جامه نگار و نقش آويخت.

=النِّير-

[نير] : ريشه و تار جامه، و اگر دولا بافته و دو نگار داشته باشد زيباتر است، ني و نخ كه بدور آن پيچند، اسم است از (نَيَّر الثّوبَ) ، شيارى آشكار ميان راه، مقدارى از راه،- ج أَنْيَارٌ و نِيرانٌ: يوغ كه بر گردن دو گاو قرار دهند.

=النَّيِّر-

[نور] : روشن و نورانى.

=النِّيران-

[نور] : جمع (النّار) و بمعناى آتش است؛ «النِّيرانُ الْمُحرّكة» : آتش توپخانه كه بسوى دشمن هدف گيرى شود.

=النِّيرَة-

[نير] : اسم است از (نَيَّر الثّوبَ) ، يكى از ابزار بافت پارچه،- عند العامَّة: و در زبان متداول بمعناى لثه مى باشد.

=النَّيِّرَة-

[نور] : مؤنث (النَّيِّر) است؛ «فلان ذو نَيِّرة» : با هوش و زيرك است. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=النَّيْرَج-

[نيرج] : دو بهم زن، نگار جامه، تيغه علف بر؛ «ريحٌ نَيْرجٌ» : تندباد و گردباد؛ «امرأة نَيْرَجُ» : زن زيرك.

=النَّيْرُوز-

عند الفُرْس: عيد نوروز، اولين روز از سال شمسى، روز خوشحالى، اين كلمه فارسى است.

=النَّيْزَك-

ج نَيَازَك [نزك] : نيزه كوچك،- (فك) : تير شهاب، شهاب ثاقب.

=نَيْسَانُ-

از ماههاى شمسى است، آوريل (آپريل) از 12 فروردين تا دهم ارديبهشت و داراى 30 روز است.

=نَيْسَبَ-

نَيْسَبَةً [نسب] بينهما: ميان آن دو را با سخن چينى اختلاف انداخت.

=النَّيْسَب-

[نسب] : مورچه كه بدنبال يكديگر روان باشند، راه و سوراخ مور و مار.

=النَّيْسَم-

[نسم] : نَفَسِ روح، راه كهنه و قديمى.

=النَّيْص-

[نيص] : تكان خوردن سست،- (ح) : خار پشت بزرگ.

=نِيطَ-

[نوط] بهِ الشي ءُ: به آن چيز پيوست شد،- عليهِ الشي ءُ: آن چيز بر آن آويخته شد.

=النَّيْط-

[نيط] : مص، اجل، مرگ، جنازة (نعش) .

=النَّيْطَل-

ج نَياطِل [نطل] : كوزه اى كه با آن مي و يا شير و مانند آنرا پيمانه كنند، دلو، نابودى، مرگ، بلاى سخت.

=نَيَّفَ-

تَنْيِيفًا [نوف] على كذا: بر آن چيز

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت