لقب حضرت يونس پيغمبر.
ج نُونَات [نون] : فرورفتگى كوچك در چانه كودك، كلمه اى كه براى تأييد بكار برده مى شود، ماهى.
=نَوَّهَ-
تَنْوِيهًا [نوه] الشي ءَ: آن چيز را بالا برد،- بفلانٍ: آن مرد را بلند آوازه كرد، او را ستايش كرد، با صداى بلند او را خواست،- باسمهِ: او را با نام صدا زد؛ «نَوَّهْتُ بالحديث» : سخن را آشكار نمودم.
=النَّوُور-
ج نُور و الأَصل نُوُر [نور] : دود دنبه و چربى، شنى بسان سنگ سرمه كه كوبيده مى شود و با آن لثه ها را پاك مى كنند.
=النَّوَوِيّ-
[نوي] : آنچه كه ويژه هسته و اتم باشد؛ «سِلاحٌ نَوَوِي» : اسلحه اتمى.
=النُّوَيْرَة-
[نور] : اسم مصغر از (النّار) است.
=النُّوَيْس-
[نوس] : اسم مصغر از (النّاس) است.
=النُّوَيْسَة-
[نوس] : به واژه (النَّوَّاسة) رجوع شود.
=النَّيّ-
[نوي] : مص، پيه، دنبه.
=النِّيّ-
[نوي] : اسم است بمعناى (السِّمَن) :
چاقى و فربهى.
=النِّيَابة-
[نوب] : مص، شغل نمايندگى، اسم است از (المُنَاوَبَة) بمعناى نوبت؛ «نِيَابَةً عَنْ فُلان» : به نمايندگى از سوى فلان يا بنام فلانى.
=النِّيابِيّ-
[نوب] : «المجلس النِّيابِيّ» : مجلس شورى، پارلمان.
=النِّيَاحَة-
[نوح] : اسم است از (نَاحَتِ الْمرأةُ الميّتَ و على الميّتِ) زن بر مرده گريست و ناله و شيون كرد، نوحه خوانى.
=النَّيَّار-
[نير] : آنكه براى جامه نقش و نگار آويزد.
=النِّيَاط-
[نوط] : مص،- ج انْوطَة و نُوط:
هر چيز آويخته، دل،- (ع ا) : رگى درشت كه به قلب پيوسته است و هرگاه بريده شود شخص مى ميرد،- (ع ا) : رگى سفت و سخت در انسان، چاهى كه از اطراف آن آب روان است،- من المَفَازَة: دورى راه بيابان.
=النِّيَاف-
[نوف] من الجمال و النوق: شتران بلند اندام؛ «امرأةٌ نِيَافٌ» : زن زيبا و بلند اندام؛ «فلاةٌ نِيَافٌ» : بيابان دور و دراز.
=نَيَّأَ-
تَنْيِيئًا [نيأ] الأَمرَ: امر را استوار نساخت.
=النّيْ ءُ-
[نيأ] من اللحم: گوشت خام يا نپخته. اين كلمه را گاهى (نِيّ) با ابدال و ادغام تلفظ كنند.
=نَيَّبَ-
تَنْيِيبًا [نيب] فلانٌ: با دندانهاى نيش طورى گاز گرفت كه دندانهاى بالاى او بر دندانهاى پائين او چسبيد،- فُلانًا: او را با دندان نيش گاز گرفت،،- فلانُ السهمَ: نيزه خود را گاز گرفت و با دندان نيش بر روى آن نشان گذارد،- تِ النّاقةُ: ماده شتر سالخورده شد،- النّبتُ: ريشه گياه بيرون آمد.
=النَّيْبَاء-
[نيب] : مؤنّث (الأَنْيَبُ) است.
=النِّيَّة-
[نوي] : نيت، قصد، خواسته دل؛ «حُسْنُ النيَّةِ» : حسن نيت؛ «سلامةُ النيَّةِ» :
نيت پاك؛ «سُوءُ النيَّةِ» : نيت بد؛ «عَقَد النيَّةَ على» : بر چيزى تصميم گرفت، آنچه كه دل به آن راه يابد، امر، مقصد مسافر از نزديك يا دور، نيازمندى.
=النَّيْتُون-
[نتن] (ن) : نام گياهى است بد بوى.
=النَّيْثُران-
[نثر] : بسيار سخنگو و آشكار كننده رازها.
=نَيَّحَ-
تَنْيِيحًا [نيح] اللّهُ عظمَهُ: خداوند استخوان او را محكم كند، خداوند استخوان او را بشكند،- هُ: او را راحت و آرام كرد.
=النَّيِّح-
[نيح] : سخت، شديد.
=النَّيِّحَة-
[نوح] : روبرو شدن.
=نَيَّرَ-
تَنْيِيرًا [نير] الثوبَ: بر جامه نگار و نقش آويخت.
=النِّير-
[نير] : ريشه و تار جامه، و اگر دولا بافته و دو نگار داشته باشد زيباتر است، ني و نخ كه بدور آن پيچند، اسم است از (نَيَّر الثّوبَ) ، شيارى آشكار ميان راه، مقدارى از راه،- ج أَنْيَارٌ و نِيرانٌ: يوغ كه بر گردن دو گاو قرار دهند.
=النَّيِّر-
[نور] : روشن و نورانى.
=النِّيران-
[نور] : جمع (النّار) و بمعناى آتش است؛ «النِّيرانُ الْمُحرّكة» : آتش توپخانه كه بسوى دشمن هدف گيرى شود.
=النِّيرَة-
[نير] : اسم است از (نَيَّر الثّوبَ) ، يكى از ابزار بافت پارچه،- عند العامَّة: و در زبان متداول بمعناى لثه مى باشد.
=النَّيِّرَة-
[نور] : مؤنث (النَّيِّر) است؛ «فلان ذو نَيِّرة» : با هوش و زيرك است. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=النَّيْرَج-
[نيرج] : دو بهم زن، نگار جامه، تيغه علف بر؛ «ريحٌ نَيْرجٌ» : تندباد و گردباد؛ «امرأة نَيْرَجُ» : زن زيرك.
=النَّيْرُوز-
عند الفُرْس: عيد نوروز، اولين روز از سال شمسى، روز خوشحالى، اين كلمه فارسى است.
=النَّيْزَك-
ج نَيَازَك [نزك] : نيزه كوچك،- (فك) : تير شهاب، شهاب ثاقب.
=نَيْسَانُ-
از ماههاى شمسى است، آوريل (آپريل) از 12 فروردين تا دهم ارديبهشت و داراى 30 روز است.
=نَيْسَبَ-
نَيْسَبَةً [نسب] بينهما: ميان آن دو را با سخن چينى اختلاف انداخت.
=النَّيْسَب-
[نسب] : مورچه كه بدنبال يكديگر روان باشند، راه و سوراخ مور و مار.
=النَّيْسَم-
[نسم] : نَفَسِ روح، راه كهنه و قديمى.
=النَّيْص-
[نيص] : تكان خوردن سست،- (ح) : خار پشت بزرگ.
=نِيطَ-
[نوط] بهِ الشي ءُ: به آن چيز پيوست شد،- عليهِ الشي ءُ: آن چيز بر آن آويخته شد.
=النَّيْط-
[نيط] : مص، اجل، مرگ، جنازة (نعش) .
=النَّيْطَل-
ج نَياطِل [نطل] : كوزه اى كه با آن مي و يا شير و مانند آنرا پيمانه كنند، دلو، نابودى، مرگ، بلاى سخت.
=نَيَّفَ-
تَنْيِيفًا [نوف] على كذا: بر آن چيز