فهرس الكتاب

الصفحة 551 من 1009

الكِتَابَ: كتاب را اعراب گذارى كرد،- الدابَّةَ بِالشِّكَالِ: پاى ستور را با بند بست،- الشي ءَ: شكل آن چيز را كشيد،- الحكومةَ:

هيأت وزيران را تشكيل داد.

=الشَّكْل-

مص؛ «شَكْلُ الكِتابِ» :

اعراب گذارى كلمات كتاب،- ج اشْكَال و شُكُول: همانندى، شكل، امرى مشكل؛ «امورٌ اشْكَالٌ» : امرهاى پوشيده، شكل و صورت چيزهاى موهوم، زيبائى منظر، چهره؛ «فُلانٌ شَكْلُهُ جميلٌ» : چهره ى فلانى زيباست، مثل و مانند، ناز و كرشمه ى زن، روش و مذهب و قصد؛ «سَأَلْتُهُ عن شَكْلِ فلانٍ» : از مذهب و روش و قصد فلانى سؤال كردم.

=الشِّكلْ-

شكل، مثل، مانند، ناز و كرشمه ى زن.

=الشَّكْلَاء-

مؤنّث (الأَشْكَل) است، حاجت، نيازمندى.

=الشُّكْلَة-

سرخى در سفيدى، مشابهت؛ «فيه شُكْلَةٌ من ابِيهِ» : همسانى و مشابهت ميان او و پدرش مى باشد.

=الشَّكْلَة-

يك بار تكان خوردن.

=الشَّكِلَة-

«امرأةٌ شَكِلَةٌ» : زنى كه ناز و كرشمه دارد.

=شَكَمَ-

-شَكْمًا هُ: به او بخشيد و پاداش داد،- فلانًا: به فلانى رشوه داد و با اين كار دهان او را بست،- شَكْمًا و شَكِيمًا هُ: او را گاز گرفت.

=الشَّكْو-

بيمارى، شتر كوچك.

=الشَّكْوَى-

ج شَكَاوَى [شكو] : مص، شكايت، دادخواهي، بيمارى.

=الشَّكْوَاء-

[شكو] : بيمارى.

=الشَّكْوَة-

ج شَكَوَات و شَكَاء [شكو] : اسم مرّه از (شَكَا) است، بيمارى، مشك آب يا شير.

=الشَّكُور-

ج شُكُر: بسيار سپاسگزار (اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) ،- في اسْمَائِهِ تَعَالَى: از نامهاى خداوند متعال است به معناى بخشنده ى ثواب بسيار در برابر كار خوب كم؛ «الوَجْهُ الشكُور» : چهره اى كه هيچگاه لاغر نشود حتى اگر بدن صاحبش رنجور و بيمار گردد.

=الشَّكِيّ-

[شكو] : آنكه همواره شكايت كند، مورد شكايت، دردمند، آنكه به بيمارى كوچكى دچار شود.

=الشُّكَيَّة-

[شكو] : مشك چرمى كه در آن آب يا شير نهند.

=الشَّكِيَّة-

ج شَكَايَا [شكو] : مؤنث (الشكِيّ) است.

=الشَّكِير-

ج شُكُر: شاخه هاى كوچكى كه از بيخ درخت سبز شود، ليف نخل، گياهان خرد يا پرها و موهاى ريز كه ميان درشت آنها برآيد، موى صورت و پشت سر؛ «شَكِيرُ الإبلِ» : شتران كوچك و خرد.

=الشَّكِيكَة-

ج شَكَائِك و شُكَكَ: روش، طريقت، پراكنده شدن، سبد كه در آن ميوه باشد، خلق و خوى.

=الشَّكِيمَة-

ج شَكَائِم و شُكُم و شَكِيم: بزرگى، پيروزى بر ستم، پيمان، همانندى، خوى،- من اللّجام: آهن لگام كه در دهان اسب نهند؛ «فُلانٌ ذُو شُكِيمَة» يا «شَديدُ الشكِيمَة» :

فلانى به خود بسيار مغرور است و خود بزرگ بين؛ «قويُّ الشكِيمَة» : او مرد پرتوان و قاطع است.

=شَلَّ-

-شَلًّا و شَلَلًا [شلّ] تْ يَدُهُ: دست او خشك شد،- الحَرَكةَ: جلو حركت را گرفت،-- شَلًّا و شَلَلًا الشي ءَ: آن چيز را بريد يا قطع كرد،- الإبلَ: شتران را راند،- شَلًّا تِ العينُ دمعَها: چشم اشك ريخت،- الثوبَ:

جامه را با كوك زدن دوخت،- الدّرعَ و شَلَّهَا عَلَيه. زره را پوشيد.

=شُلَّ-

تْ يَدُهُ: دست او خشك شد.

=شَلَا-

-شَلْوًا [شلو] الشي ءَ: آن چيز را بلند كرد، بالا برد.

=شَلَّى-

تَشْلِيَةً [شلو] الماءَ الحارَّ: آب گرم ظرف را با دست بالا گرفت و آهسته آنرا ريخت تا سرد شود اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=الشَّلَا-

[شلو] : جسم يا تنه ى هر چيزى.

=الشُّلَّى-

[شلّ] : كار دور و درازى كه بخواهند، جهت سفرى كه مسافر قصد آن را دارد.

=الشَّلَّاء-

[شلّ] من الأيدي: دست خشك شده.

=الشِّلَال-

[شلّ] : قومى كه پراكنده شده باشند.

=الشَّلَّال-

[شلّ] : واحد (الشلَّالات) است به معناى آبشار.

=الشَّلَّالات-

[شلّ] : مواضع ريزش آبهاى رودخانه هاى بزرگ از بالاى بلنديها مانند آبشار نيل و آبشار نياگارا.

=الشِّلَالَة-

[شلّ] عند الخياطين: در اصطلاح خياطان به معناى دوختن دو قواره پارچه بهم است.

=الشلَبِيّ-

عند العامَّة: اين واژه در زبان متداول بمعناى مرد ظريف است و معمولًا بر سلمانى يا آرايشگر اطلاق مى شود. اين واژه تركى است و اصل آن (چَلَبِي) مى باشد.

=الشُّلَّة-

[شلّ] : مترادف (الشُّلَّى) است.

=الشَّلَّة-

[شلّ] : اسم مرّه از (شَلَّ) است، مترادف (الشلَّى) است و در زبان متداول بر آلاچيق كه روى آن شاخه هاى انگور را گسترانند اطلاق مى شود.

=الشِّلَّة-

[شلّ] عند الخياطين: كلاف نخ.

=شَلَّحَ-

تَشْلِيحًا هُ: او را لخت كرد،- قَطَّاعُ الطُّرقِ الْمُسَافِرِينَ: راهزنان مسافران را لخت كردند و هر چه داشتند گرفتند و بردند.

=شَلْشَلَ-

شَلْشَلَةً و شِلْشَالًا [شلشل] الماءُ: آب چكه كرد،- المَاءَ:

آب را تقطير كرد،- المَاءَ و بِالمَاءِ: آب را پراكنده و پخش كرد. اين تعبير را در زبان متداول (شَرْشَرَ) يعنى آب پاشيد گويند.

=الشُّلْشُل-

من الرجال: مترادف (الشلْشَل) است.

=الشَّلْشَل-

خون ريخته شده، مشك شراب روان،- من الْمَاءِ: آبى كه پياپي چكه كند و ريخته شود،- مِن الرِّجَالِ: مرد سبكبال و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت