تَتَوُّجًا [توج] : تاجگذارى كرد.
=تَتَوَّقَ-
تَتَوُّقًا [توق] الى الشي ءِ: به آن چيز گرايش نمود، مشتاق آن شد.
=تَثَاءَبَ-
تَثَاؤُبًا [ثأب] : خميازه كشيد.
=تَثَاقَفَ-
تَثَاقُفًا [ثقف] الرجُلان: در مهارت و دانش بر يكديگر چيره شدند، با يكديگر خصومت و مبارزه كردند.
=تَثَاقَلَ-
تَثَاقُلًا [ثقل] : سنگينى را بر خود هموار كرد،- عنهُ: از او عقب افتاد و پس ماند،- القومُ: آن قُوم بهنگام يارى خواستن از ايشان سنگينى كردند و يارى ندادند.
=تَثَانَى-
تَثَانِيًا [ثني] القومُ عليه: آن قوم مهربانى و الطاف او را آشكار كردند.
=تَثَألَلَ-
تَثَالَلًا [ثأل] : بر پوست بدن او دانه و زگيل برآمد.
=تَثَبَّتَ-
تَثَبُّتًا [ثبت] : استوار شد، متين شد،- في الأَمْرِ و الرَّأْي: در آن كار يا امر انديشيد و تأمل كرد، مشورت و بررسى كرد.
=تثَبَّجَ-
تَثَبُّجًا [ثبج] الراعي بالعصا: چوپان عصا را بر پشت گردن نهاد و با دو دست خود دو طرف آنرا گرفت.
=تَثَبَّطَ-
تَثَبُّطًا [ثبط] عن الأمر: از كار باز ايستاد.
=تَثَبَّنَ-
تَثَبُّنًا [ثبن] الشي ءَ: آن چيز را در دامن خود نهاد و با دستهاى خود حمل كرد.
=التَّثْبِيت-
[ثبت] : مص، يكى از اسرار هفتگانه ى مسيحيت است، مُتمّم معموديه.
=تَثَعْلَبَ-
تَثَعْلُبًا [ثعلب] : در نيرنگ بسان روباه شد.
=تَثَقَّفَ-
تَثَقُّفًا [ثقف] الولدُ: آن جوان دانش و فرهنگ آموخت.
=تَثَلَّلَ-
تَثَلُّلًا [ثلّ] البيتُ: آن خانه اندك اندك و بتدريج ويران شد.
=تَثَلَّمَ-
تَثَلُّمًا [ثلم] الإناءُ: لب جام شكست.
=التَّثْلِيث-
[ثلث] : مص؛ «سِرُّ التثْليث» : به واژه ى (سِرّ) رجوع شود.
=تَثَنَّى-
تَثَنِّيًا [ثني] الشي ءُ: آن چيز خم شد،- في مَشْيِهِ: در راه رفتن به سمت راست و چپ مايل شد،- في صدري كذا: در سينه ام چيزى خطور و تردد كرد.
=التَّثْنِيَة-
[ثني] : يك چيز را دو چيز كردن، و در علم صرف مُثنّى شدن مفرد است. و علامت آن در اسم «انِ» در حال رفع و «ينِ» در حال نصب و جرّ است؛ «تَثْنِيَةُ الإشتراعِ» : سِفْر پنجم از اسفار حضرت موسى است.
=تَجَابَّ-
تَجَابًّا [جبّ] الرجُلانِ: آن دو مرد با خواهران يكديگر ازدواج كردند.
=تَجَاحَفَ-
تَجَحُفًا [جحف] القومُ: آن قوم با چوب و شمشير به جان هم افتادند،- القَومُ بِالكرةِ: آن قوم چوگان بازى كردند.
=تَجَادَعَ-
تَجَادُعًا [جدع] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم ستيز كردند و به يكديگر ناسزا گرفتند.
=تَجَادَلَ-
تَجَادُلًا [جدل] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم ستيز و دشمنى كردند.
=تَجَاذَبَ-
تَجَاذُبًا [جذب] الرجُلانِ الشي ءَ: آن دو مرد چيزى را در كشيدند،- القومُ اطرافَ الحَدِيثِ:
آن قوم با هم به سخن و گفتگو پرداختند.
=تَجَارَى-
تَجَارِيًا [جري] الرجُلانِ أو الشيئان:
آن دو مرد با هم براه افتادند يا آن دو چيز با هم روانه شدند؛ «الدَّيْنُ و الرَّهْنُ يَتَجَارَيَان» بدهكارى و رهن با هم در يك مسيراند،- الرجلان في الامر:
آن دو مرد با هم در آن كار توافق كردند.
=التِّجارَة-
[تجر] : تجارت، بازرگانى، خريد و فروش كالا براى بدست آوردن سود، آنچه كه با آن تجارت كنند.
=التِّجَارِيّ-
نسبت به (التّجارة) است؛ «المَحَلّ التجاريّ» : تجارتخانه؛ «الاتّفاق التّجارى» : پيمان اقتصادى؛ «الحركة التجاريّة» : رواج داد و ستد بازرگانى؛ «الشّركة التجاريّة» : شركت بازرگانى.
=تَجَارَزَ-
تَجَارُزًا [جرز] القومُ: آن قوم به يكديگر دشنام دادند.
=تَجَازَى-
تَجَازِيًا [جزي] دَيْنَهُ و بدَيْنِه على فلانِ: از فلانى خواست تا طلب وى را بپردازد.
=تَجَازَرَ-
تَجَازُرًا [جزر] الرجُلانِ: آن دو مرد به يكديگر دشنام دادند.
=تَجَاسَرَ-
تَجَاسُرًا [جسر] : گستاخى كرد، دليرى كرد.
=تَجَاعَلَ-
تجاعُلًا [جعل] القومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را در ميان خود گرفتند.
=التْجَاعِيد-
[جعد] : چين و چروك صورت.
=تَجَافَى-
تَجَافيًا [جفو] عن مكانه: از مكان خود اطمينان و آرامش نداشت.
=تَجَالَّ-
تَجَالَّا [جلّ] عن كذا: از آن چيز دور و برتر شد،- عليه: بر او بزرگى كرد.
=تَجَالَى-
تَجَالِيًا [جلو] القومُ: حال هر يك از آن قوم بر دوست خود آشكار شد.
=تَجَالَدَ-
تَجَالُدًا [جلد] القومُ بالسيوف: آن قوم با شمشيرها بجان هم افتادند.
=تَجَالَسَ-
تَجَالُسًا [جلس] القومُ في المحاكم: آن قوم با هم در دادگاه حاضر و محاكمه شدند.
=تَجَانَّ-
تَجَانًّا [جنّ] : خود را ديوانه نشان داد.
=تَجَانَبَ-
تَجَانُبًا [جنب] هُ: از او فاصله گرفت و دور شد.
=تَجَانَسَ-
تَجَانُسًا [جنس] الرجُلانِ أو الشيئانِ: آن دو مرد يا آن دو چيز با هم از نظر جنس يكسان شدند.
=التجَانُس-
[جنس] : مص؛ «مع التَّجَانُس التَّآنُس» : همجنسى و همانندى انس و الفت مىورد.
=تَجَانَفَ-
تَجَانُفًا [جنف] عن الطريق: از آن راه برگشت،- لِلإثْم: ميل به گناه كرد.
=التَّجَانُف-
[جنف] (ف. ج) : تمايل اجزاى عكس يا جز آن از يكديگر در نظام مجموعه ى آن. ضد اين كلمه (التَّراصُف) است.
=تَجَانَنَ-
تَجَانُنًا [جنّ] : خود را ديوانه وانمود كرد.
=تَجَاهَدَ-
تَجَاهُدًا [جهد] فى الامر: در آن كار هر چه توانست كوشيد.
=تَجَاهَرَ-
تَجاهُرًا [جهر] بالأمر: به آن كار تظاهر كرد.
=تَجَاهَلَ-
تَجَاهُلًا [جهل] : خود را نادان وانمود كرد. خود را به نادانى زد.