فهرس الكتاب

الصفحة 226 من 1009

=تَتَوَّجَ-

تَتَوُّجًا [توج] : تاجگذارى كرد.

=تَتَوَّقَ-

تَتَوُّقًا [توق] الى الشي ءِ: به آن چيز گرايش نمود، مشتاق آن شد.

=تَثَاءَبَ-

تَثَاؤُبًا [ثأب] : خميازه كشيد.

=تَثَاقَفَ-

تَثَاقُفًا [ثقف] الرجُلان: در مهارت و دانش بر يكديگر چيره شدند، با يكديگر خصومت و مبارزه كردند.

=تَثَاقَلَ-

تَثَاقُلًا [ثقل] : سنگينى را بر خود هموار كرد،- عنهُ: از او عقب افتاد و پس ماند،- القومُ: آن قُوم بهنگام يارى خواستن از ايشان سنگينى كردند و يارى ندادند.

=تَثَانَى-

تَثَانِيًا [ثني] القومُ عليه: آن قوم مهربانى و الطاف او را آشكار كردند.

=تَثَألَلَ-

تَثَالَلًا [ثأل] : بر پوست بدن او دانه و زگيل برآمد.

=تَثَبَّتَ-

تَثَبُّتًا [ثبت] : استوار شد، متين شد،- في الأَمْرِ و الرَّأْي: در آن كار يا امر انديشيد و تأمل كرد، مشورت و بررسى كرد.

=تثَبَّجَ-

تَثَبُّجًا [ثبج] الراعي بالعصا: چوپان عصا را بر پشت گردن نهاد و با دو دست خود دو طرف آنرا گرفت.

=تَثَبَّطَ-

تَثَبُّطًا [ثبط] عن الأمر: از كار باز ايستاد.

=تَثَبَّنَ-

تَثَبُّنًا [ثبن] الشي ءَ: آن چيز را در دامن خود نهاد و با دستهاى خود حمل كرد.

=التَّثْبِيت-

[ثبت] : مص، يكى از اسرار هفتگانه ى مسيحيت است، مُتمّم معموديه.

=تَثَعْلَبَ-

تَثَعْلُبًا [ثعلب] : در نيرنگ بسان روباه شد.

=تَثَقَّفَ-

تَثَقُّفًا [ثقف] الولدُ: آن جوان دانش و فرهنگ آموخت.

=تَثَلَّلَ-

تَثَلُّلًا [ثلّ] البيتُ: آن خانه اندك اندك و بتدريج ويران شد.

=تَثَلَّمَ-

تَثَلُّمًا [ثلم] الإناءُ: لب جام شكست.

=التَّثْلِيث-

[ثلث] : مص؛ «سِرُّ التثْليث» : به واژه ى (سِرّ) رجوع شود.

=تَثَنَّى-

تَثَنِّيًا [ثني] الشي ءُ: آن چيز خم شد،- في مَشْيِهِ: در راه رفتن به سمت راست و چپ مايل شد،- في صدري كذا: در سينه ام چيزى خطور و تردد كرد.

=التَّثْنِيَة-

[ثني] : يك چيز را دو چيز كردن، و در علم صرف مُثنّى شدن مفرد است. و علامت آن در اسم «انِ» در حال رفع و «ينِ» در حال نصب و جرّ است؛ «تَثْنِيَةُ الإشتراعِ» : سِفْر پنجم از اسفار حضرت موسى است.

=تَجَابَّ-

تَجَابًّا [جبّ] الرجُلانِ: آن دو مرد با خواهران يكديگر ازدواج كردند.

=تَجَاحَفَ-

تَجَحُفًا [جحف] القومُ: آن قوم با چوب و شمشير به جان هم افتادند،- القَومُ بِالكرةِ: آن قوم چوگان بازى كردند.

=تَجَادَعَ-

تَجَادُعًا [جدع] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم ستيز كردند و به يكديگر ناسزا گرفتند.

=تَجَادَلَ-

تَجَادُلًا [جدل] الرجُلانِ: آن دو مرد با هم ستيز و دشمنى كردند.

=تَجَاذَبَ-

تَجَاذُبًا [جذب] الرجُلانِ الشي ءَ: آن دو مرد چيزى را در كشيدند،- القومُ اطرافَ الحَدِيثِ:

آن قوم با هم به سخن و گفتگو پرداختند.

=تَجَارَى-

تَجَارِيًا [جري] الرجُلانِ أو الشيئان:

آن دو مرد با هم براه افتادند يا آن دو چيز با هم روانه شدند؛ «الدَّيْنُ و الرَّهْنُ يَتَجَارَيَان» بدهكارى و رهن با هم در يك مسيراند،- الرجلان في الامر:

آن دو مرد با هم در آن كار توافق كردند.

=التِّجارَة-

[تجر] : تجارت، بازرگانى، خريد و فروش كالا براى بدست آوردن سود، آنچه كه با آن تجارت كنند.

=التِّجَارِيّ-

نسبت به (التّجارة) است؛ «المَحَلّ التجاريّ» : تجارتخانه؛ «الاتّفاق التّجارى» : پيمان اقتصادى؛ «الحركة التجاريّة» : رواج داد و ستد بازرگانى؛ «الشّركة التجاريّة» : شركت بازرگانى.

=تَجَارَزَ-

تَجَارُزًا [جرز] القومُ: آن قوم به يكديگر دشنام دادند.

=تَجَازَى-

تَجَازِيًا [جزي] دَيْنَهُ و بدَيْنِه على فلانِ: از فلانى خواست تا طلب وى را بپردازد.

=تَجَازَرَ-

تَجَازُرًا [جزر] الرجُلانِ: آن دو مرد به يكديگر دشنام دادند.

=تَجَاسَرَ-

تَجَاسُرًا [جسر] : گستاخى كرد، دليرى كرد.

=تَجَاعَلَ-

تجاعُلًا [جعل] القومُ الشي ءَ: آن قوم آن چيز را در ميان خود گرفتند.

=التْجَاعِيد-

[جعد] : چين و چروك صورت.

=تَجَافَى-

تَجَافيًا [جفو] عن مكانه: از مكان خود اطمينان و آرامش نداشت.

=تَجَالَّ-

تَجَالَّا [جلّ] عن كذا: از آن چيز دور و برتر شد،- عليه: بر او بزرگى كرد.

=تَجَالَى-

تَجَالِيًا [جلو] القومُ: حال هر يك از آن قوم بر دوست خود آشكار شد.

=تَجَالَدَ-

تَجَالُدًا [جلد] القومُ بالسيوف: آن قوم با شمشيرها بجان هم افتادند.

=تَجَالَسَ-

تَجَالُسًا [جلس] القومُ في المحاكم: آن قوم با هم در دادگاه حاضر و محاكمه شدند.

=تَجَانَّ-

تَجَانًّا [جنّ] : خود را ديوانه نشان داد.

=تَجَانَبَ-

تَجَانُبًا [جنب] هُ: از او فاصله گرفت و دور شد.

=تَجَانَسَ-

تَجَانُسًا [جنس] الرجُلانِ أو الشيئانِ: آن دو مرد يا آن دو چيز با هم از نظر جنس يكسان شدند.

=التجَانُس-

[جنس] : مص؛ «مع التَّجَانُس التَّآنُس» : همجنسى و همانندى انس و الفت مىورد.

=تَجَانَفَ-

تَجَانُفًا [جنف] عن الطريق: از آن راه برگشت،- لِلإثْم: ميل به گناه كرد.

=التَّجَانُف-

[جنف] (ف. ج) : تمايل اجزاى عكس يا جز آن از يكديگر در نظام مجموعه ى آن. ضد اين كلمه (التَّراصُف) است.

=تَجَانَنَ-

تَجَانُنًا [جنّ] : خود را ديوانه وانمود كرد.

=تَجَاهَدَ-

تَجَاهُدًا [جهد] فى الامر: در آن كار هر چه توانست كوشيد.

=تَجَاهَرَ-

تَجاهُرًا [جهر] بالأمر: به آن كار تظاهر كرد.

=تَجَاهَلَ-

تَجَاهُلًا [جهل] : خود را نادان وانمود كرد. خود را به نادانى زد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت