گونه اى دويدن.
=هَدَبَ-
-هَدْبًا الشي ءَ: آنرا بريد و يا قطع كرد،- النَّاقَةَ: ماده شتر را دوشيد،- الثّمرةَ:
ميوه را چيد.
=هَدِبَ-
-هَدَبًا تِ العينُ: مژه هاى چشم بلند شد،- تِ الشّجرةُ: شاخه هاى درخت دراز شد و آويزان گرديد.
=هَدَّبَ-
تَهْدِيبًا [هدب] الثمرةَ: ميوه را چيد،- الثّوبَ: كناره يا لبه جامه را ريشه دوخت.
=الهُدْب-
ج أَهْدَاب: مژه چشم، ريشه جامه و نگار آن؛ «تَمَسَّكَ بِاهْدابِ الشّي ء» : به چيزى دلبسته و متعلّق گرديد.
=الهُدُب-
ج أَهْدَاب: مرادف (الهُدْب) است.
=الهَدَب-
ج أَهْدَاب: شاخه هاى درخت ارطى (نام گياهى است بشكل بيد و داراى ميوه اى بشكل عنّاب كه شتر آنرا مى خورد) و مانند آن، درختى كه برگهاى آن هميشه بماند مانند سرو، هر برگ درختى كه پهنا نداشته باشد مانند برگ سرو،- مِن النّبات:
هر گياهى كه بشكل برگ نباشد و خود گياه بجاى برگ باشد؛ «هَدَبُ الشجرةِ» :
درازى و فروهشتگى شاخه هاى درخت.
=الهَدِب-
(ح) : شير بيشه،- مِنَ الْعُيُونِ أو الأَشجارِ: چشمى كه مژه دراز و يا درختى كه شاخه هاى دراز و فروهشته داشته باشد.
=الهَدْبَاء-
مؤنث (الأَهْدَب) است؛ «عينٌ هَدْباءُ» : چشمى كه مژه آن دراز شده باشد؛ «شجرة هَدْباءُ» : درختى كه شاخه هاى آن دراز و فروهشته باشد؛ «اذُنُ هَدْباء» : گوش نرم و آويزان؛ «لِحيَةٌ هَدْباء» : ريش بلند و آويزان.
=الهُدْبَة-
واحد (الهُدب) است.
=الهُدُبَة-
واحد (الهُدُب) است.
=الهَدَّة-
[هدّ] : اسم مره از (هَدَّ) است، صداى فروريختگى ديوار.
=هَدَجَ-
-هَدْجًا و هَدَجَانًا و هُدَاجًا: هَمانند پيران راه رفت،- الظليمُ: شترمرغ با لرزش راه رفت،- هَدْجًا و هَدَجَةً تِ النّاقَةُ: ماده شتر بر بچه خود مهربانى كرد،- تِ القدرُ: ديگ بسختى جوشيد، تِ الريحُ: باد به آرامى وزيد و صدا كرد.
=هَدَّج-
تَهْدِيجًا [هدج] تِ الناقةُ: كوهان ماده شتر بلند و ضخيم شد و همانند كجاوه در آمد.
=هَدَّدَ-
تَهْدِيدًا [هدّ] هُ: او را ترسانيد و تهديد كرد.
=الهَدَد-
[هدّ] : صداى بم و كلفت.
=هَدَرَ-
-هَدْرًا و هَدَرًا الدمُ و غيرُهُ: خون و جز آن باطل شد،- فلانٌ الدمَ و غيرَهُ: خون و جز آن را باطل كرد،-- هَدْرًا و تَهْدَارًا الحَمَامُ: كبوتر آواز خود را در گلو زمزمه كرد،- الشَّرابُ:
شراب جوشيد،- تْ جرَّةُ النَّبِيذ: نبيذ در سبو جوشيد،- الرعدُ: تندر بانك زد،- النّخلُ:
شكوفه درخت خرما شكافته شد،- هَدْرًا و هَدِيرًا البعيرُ: شتر صداى خود را در گلو گردانيد،- هُدُورًا و هَدِيرًا العشبُ: گياه رشد بسيار كرد و بزرگ شد.
=هَدَّرَ-
تَهْدِيرًا [هدر] البعيرُ: شتر صداى خود را در گلو گردانيد.
=الهَدْر-
مص، باطل و به هدر رفته؛ «ذَهَبَ دمُهُ هَدْرًا» : خون او به هدر رفت و كسى خونخواهى نكرد، «ذَهَبَ مالُهُ أو سَعْيُهُ هَدْرًا» :
دارائى او از دست رفت و يا كوشش او بثمر نرسيد.
=الهِدْر-
ج هِدَرَة: مرد فرومايه و سنگين وزن كه در او خيرى نباشد.
=الهَدَر-
الهَدْر، مرادف (الهَدْر) است؛ «ذهب دمُهُ هَدَرًا» خون او به هدر رفت؛ «ذَهَبَ مالُهُ او سَعُيُهُ هَدَرًا» دارائى و يا كوشش او به هدر رفت، مردم پست و فرومايه و بى خير.
=الهَدْرَاء-
مؤنث (الأَهْدَر) است.
=الهِدْرُجِين-
(ك) : گاز ايدروژين كه با اكسيژن در تركيب آب شكل مى گيرد،- الثقيل: نوعى ايدروژين كه از معمولى آن حدود دو برابر سنگين تر است كه در بحثهاى اتم از آن استفاده مى شود.
=هَدَسَ-
-هَدْسًا فيهِ: در آن فكر كرد و انديشيد- اين كلمه سريانى است.
=هَدَفَ-
-هَدْفًا: اليه: در آن داخل شد،- لِلْخَمسين: به سن پنجاه سالگى نزديك شد،-- هَدْفًا: سست و تنبل شد،- الى الشّي ءِ: بسوى چيزى شتاب كرد،- اليهِ:
بسوى آن هدفگيرى كرد و تير انداخت.
=الهِدْف-
مرد تنومند.
=الهَدَفَ-
ج أَهْدَاف: هر جايگاه بلندى از ساختمان يا تپه يا كوه، نشانه و هدف تيراندازى، نهايت و مقصد، مرد تنومند، آنكه خوابش سنگين باشد، مرد سنگين وزن كه در او خيرى نباشد.
=الهِدْفَة-
ج هِدَف: گروهى از مردم كه با هم زندگى كنند و با هم كوچ كنند.
=هَدَكَ-
-هَدْكًا البناءَ: ساختمان را ويران كرد.
=هَدَلَ-
-هَدْلًا الشي ءَ: آن چيز را بپائين فرستاد،- هَدِيلًا الحمامُ او الغلامُ: كبوتر يا جوان آواز كرد.
=هَدِلَ-
-هَدَلًا: سست و نرم شد،- البعيرُ:
لبهاى شتر زخمى و فرو آويخته شد.
=الهَدِل-
«جَمَلٌ هَدِلٌ» : شتر دراز لب.
=الهَدْلَاء-
مؤنث (الأَهْدَل) است؛ «شَفَةٌ هَدْلَاء» : لب آويخته بر چانه.
=هَدَمَ-
-هَدْمًا البناءَ: ساختمان را ويران كرد،- الثّوبَ: جامه را وصله زد.
=هُدِمَ-
الرجُلُ في البحر: آن مرد در دريا گرفتار سرگيجه شد.
=هَدَّمَ-
تَهْدِيمًا [هدم] البناءَ: مرادف (هَدَمَهُ) است و تشديد براى مبالغه است،،- الثوبَ:
جامه را وصله زد.
=الهَدْم-
مص، خون بهدر رفته.
=الهِدْم-
ج أَهْدَام و هِدَم: جامه كهنه يا وصله دار، كفش كهنه، پيرمرد سالخورده.
=الهَدَم-
آنچه از لبه و كناره چاه كه ويران شده و به چاه ريخته شده است، آنچه كه ويران شده باشد، خون بهدر رفته؛ «شهيدُ الهَدَمِ» : آنكه در چاه مىفتد يا ديوار بر سرش خراب مى شود.