فهرس الكتاب

الصفحة 634 من 1009

سياهى چشم پديد آيد.

=العِفَاء-

[عفو] : موى بلند و پُر پشت، انبوهى و بسيارى پر در شتر مرغ، كُركِ شتر.

=العَفَّار-

كسيكه نخل خُرما را پيوند زند، و در زبان متداول بر آنكه باقيمانده انگور را پس از چيدن جمع آورى كند اطلاق مى شود.

=العَفَارَة-

آنچه از ميوه انگور كه پس از چيدن جمع آورى شود.

=العُفَارِيَة-

«رَجُلٌ عُفَارِيَةٌ» : مَرد بد دِل.

=العِفَاص-

چرمى كه با آن سَرِ كوزه و شيشه يا غلاف آنرا پوشانند.

=العِفَاف-

[عفّ] : دارو، دوا.

=العُفَاوَة-

[عفو] : كف روى غذا در ديگ، ته مانده خورش كه عاريه گيرنده ديگ در هنگام پس دادن در تهِ ديگ گذارد.

=العِفَاوَة-

[عفو] : آنچه از غذا كه نخست از ديگ برداشته و به ديگرى اعطاء شود.

=العَفَّة-

ج عَفَّاف [عفّ] : مرادف (العَفيفَة) است.

=العِفَّة-

مص، روى گردانى از خواهشهاى نفسانى، پاكى تن، پاكدامنى.

=عَفَرَ-

-عَفْرًا هُ في التراب: آنرا آغشته كرد و در خاك پنهان نمود،- الشَّي ءَ: آنرا بر زمين زد.

=عَفِرَ-

-عَفَرًا: بر روى آن خاك نشست، رنگ او مانند خاك گرفته شد.

=عَفَرَ-

تَعْفِيرًا [عفر] هُ في التراب: آن چيز را زير خاك پنهان كرد،- تِ الْمَرأَةُ فِى الفِطامِ:

زن روى پستان خود را خاك ماليد تا بچّه پستان نگيرد،- اللَّحْمَ: گوشت را بر روى ماسه در آفتاب خشك كرد،- الشّي ءَ: چيز را سفيد كرد،- الكَرْمَ و نَحوَهُ: انگور و مانند آنرا پس از چيدن جمع آورى كرد.

=العُفْر-

(ح) : خوك نر، خوك، قهرمان، دلاور و نيرومند، دورى بسيار.

=العَفْر-

مص،- ج أَعْفَار: چشم انداز خاك بر روى زمين.

=العِفْر-

(ح) : خوك نر، خوك، قهرمان، دلاور و تنومند؛ «رَجُلٌ عِفْرٌ» : مرد بد دل و خبيث.

=العَفَر-

مص،- ج أَعفَار: به معناى (العَفْر) است.

=العِفِرّ-

«رجُلٌ عِفِرٌّ» : مرد بد دل و پَست.

=العِفِرَّى-

«رجُلٌ عِفِرَّى» : مرادف (عِفِرّ) است.

=العَفْرَاء-

ج عُفْر: مؤنّث (الأَعْفَر) است:

آنچه كه بر روى آن خاك نشسته باشد، زمين سپيد،- مِنْ لَيالِى القَمرَ: بر شب سيزدهم هر ماه قمرى اطلاق شود.

=العُفْرَة-

رنگ خاك،- مِنَ الإِنْسَان: موى جلوى سر انسان،- مِنَ الأَسَد: موى پُشت گردن شير، مِنَ الدَّيك: پَر پشت گردن خروس؛ «عُفْرَةُ الحَرّ» : شدّت گرما.

=العَفْرَة-

من الإنسان: موى جلوى سر يا پيشانى،- مِنَ الأَسَد: موى پشت گردن شير،- مِنَ الدّيك: پَر پشت گردن خروس.

=العِفْرِيَة-

زيرك و تيزهوش، مرد بد دل و پست.

=العِفْرِيت-

ج عَفَارِيت [عفرت] : مرد بسيار پَست، انسان يا جن يا شيطان كه در كارهاى سخت و دشوار زيرك و دانا باشد.

=العِفْرِيْتَة-

مؤنّث (العِفْريت) است.

=العَفْش-

بار و بنه و متاع جمع آورى شده.

اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=عَفَّصَ-

تَعْفِيصًا [عفص] الثوبَ: لباس را با مازو رنگ كرد.

=العَفْص-

مازو كه از نوعى درخت بلوط بدست آيد، گياهى است كه در لبنان و سوريه و كشورهاى همجوار آنها بسيار است و گونه اى از درخت بلوط است و از آن جوهر و رنگ بدست آيد.

=العَفِص-

آنچه كه تلخ و گس مزّه باشد.

=العَفْصَة-

(ن) : واحد (العَفْص) است.

=العَفْصِيَّة-

(ن) : درختى است زيبا مانند سرو از رسته صنوبريان.

=عَفَنَ-

-عَفْنًا اللحمَ: گوشت را گَندانيد و بوى بَد توليد كرد.

=عَفِنَ-

-عَفْنًا و عُفُونَةً الشي ءُ: گَنديد و فاسد شد.

=عَفَّنَ-

تَعْفِينًا [عفن] اللحمَ: گوشت را گندانيد و بوى بد ايجاد كرد،- الطَّعامُ: غذا فاسد شد و بو گرفت.

=العَفَن-

موجوداتى است ذرّه بينى كه بر روى مواد گوشتى پرورش مى يابد و آنرا مى گَنداند. در اوائل جنگ جهانى دوّم مادّه اى از آن بدست آمد كه براى نابودى ميكروبها مؤثر واقع شد و در نتيجه از آن مواد پنى سيلين و كلورومايسين و سيتريپتومايسين كشف شد.

=العَفِن-

چيز گنديده (لَحْمٌ عَفِنَ) : گوشت گنديده و بد بوى.

=العَفِنَة-

مؤنث (العَفِن) است؛ «الأَمْراضُ العَفِنَة» (طب) : بيماريهاى واگيردار.

=العُفْو-

ج عِفَاء و عَفْوَة [عفو] : كرّه خر، خرچه.

=العَفْو-

[عفو] : مص، امرى است قانونى كه به موجب آن كيفر بخشوده شود؛ «طَلَبَ العَفْو» : درخواست بخشودگى نمود، زمين بى نشان، بزرگى و نيكى، بهترين چيزها،- مِنَ المَال: آنچه پس از مصرف مال باقى ماند؛ «فَعَلَهُ عَفْوًا» : آن كار را ناخودآگاه انجام داد،- العَفوْ ج عِفَاء و عَفْوَة: بمعناى (العُفوْ) است.

=العُفْوَة-

[عفو] : موى سَرِ مَرد، كف روىِ ديگ غذا.

=العَفْوَة-

[عفو] : كف روىِ غذا در ديگ،- ج عَفو: مؤنث (العَفْو) است به معناى كره خر ماده.

=العِفْوَة-

[عفو] : موى سر مَرد، كف روى غذا در ديگ؛ «عِفْوَةُ الشَّي ء» : بهترين هر چيزى.

=العُفُوصَة-

تلخى و بد مزّه گى كه فرو دادن لُقمه را سخت مى كند.

العُفُونَة: مرادف (العَفَن) است.

=العَفَوِيّ-

[عفو] : كسيكه ناخودآگاه كارى انجام مى دهد؛ «عَفَوِيًّا» : ناخودآگاه.

=العَفَوِيَّة-

[عفو] : انجام كارى بدون انگيزه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت