حرف هشتم از حروف مبانى است و از حروف نطعى مى باشد. اين حرف در حساب جُمَّل عبارت از (4) است.
=داءَ-
دَاءً و دَوْءًا [دوأ] : بيمار شد.
=الدَّاء-
ج أدْوَاء: بيمارى، علّت؛ «داءُ الثَعْلَب» (طب) : بيمارى موخوره كه باعث ريزش موى سر و ابرو ميباشد. نام ديگر آن (الحاصَّة) است. و هر گاه پوست بدن خورده و يا ريخته شود به آن «داءُ الحَيَّة» گويند؛ «داءُ الفيل» (طب) : بيمارى واريس كه در پاى انسان پديد مىيد و رگهاى ساق پا ورم ميكند و پاى آدمى مانند پاى فيل بزرگ و متورم مى شود؛ «داءُ الذئب» :
گرسنگى؛ «داءُ الكَلْبِ» : بيمارى هارى، گرسنگى سخت.
=داءُ-
الأَرض صَرعْ
الدَّائِب-
[دأب] : كوشا و زحمتكش.
=الدَّائِحَةَ-
ج دَوَائِح [دوح] من الأشجار: درخت تنومند و بزرگ.
=الدَّائِرَة-
ج دَوَائِر [دور] : حلقه، دايره، آنچه كه دور چيزى را احاطه كرده باشد، موى زُلف انسان كه پيچ داشته باشد، موى تن اسب كه بسان دايره باشد، سختى زمانه؛ «دارتْ عليْهِمُ الدَّوَائِر» : بلاها و سختيها بر آنها آمد،- (مو) : محيط روى دستگاه عود از همه طرف، دايره زنگى كه با انگشتان دست نواخته مى شود،- (ه) : سطحي كه خط مستدير بر گرد آن كشيده شده و داراى ابعاد متساوى با نقطه ى مركز آن باشد كه بر آن نقطه مركز دايره اطلاق مى شود و خط مستدير را محيط دايره نامند؛ «الدائِرةُ الكُبرى أو الكَبِيرة» يا «العَظيمَةُ او العُظْمَى» (ه) :
دايره ايست كه بر روى كره رسم شده و قطر آن معادل قطر كره باشد؛ «الدائِرة الصَّغِيرَة» (ه) : دايره ايست كه بر روى كره رسم شده و قطر آن كمتر از قطر كره باشد؛ «قُطْرُ الدّائِرة» : قطر دايره خط مستقيمى است كه از مركز دائره بگذرد و آنرا به دو قسمت متساوى تقسيم كند؛ «دَائِرتَانِ مُتَعَامِدَتَان» (ه) : دو دايره است كه بگونه عمود در دو نقطه ى تقاطع يكديگر را قطع كنند؛ «دَائِرةُ الْإرْتفَاع» (فك) : دائره ى بزرگى است از كره ى آسمانى كه از دو قطب افق بگذرد؛ «دائِرةُ السَّمْتِ الاعْتِداليَّة» (فك) : دائره ايست كه در آن دو قطب زمين در مسافتى يكسان از خورشيد قرار ميگيرند، و روشنائى خورشيد بطور متناوب بر آن دو نور مىفكند و همواره نيمى از زمين روشن و نيمى ديگر تاريك ميگردد كه در اين صورت ساعت شب و ساعات روز با هم متعادل و متساوى مى شوند. و اين وضع اعتدال در خلال يكسال دو بار پديد مىيد يكبار در 21 يا 22 مارچ معادل با اول فروردين شمسى كه به آن (الاعْتِدَالُ الرَّبِيعى) : گردش بهارى گويند و بار ديگر در تاريخ 22 يا 23 سپتامبر معادل با اول مهرماه شمسى پديد مىيد كه به آن (الاعْتِدالُ الْخَرِيفيّ) :
گردش پائيزى گويند؛ «دائرة السَّمتُ الانْقلابِيَّة» (فك) : دايره ايست كه در آن خورشيد در دورترين نقطه از خط استواء قرار ميگيرد و بنظر مىيد كه چند روزى خورشيد در جاى خود ثابت مينمايد. اين وضع در خلال يكسال دو بار پديد مىيد.
يكبار در 21 جون معادل با اول تيرماه شمسى كه به آن (الانْقِلابُ الصَّيفي) آغاز تابستان گويند و يكبار ديگر در 21 دسامبر معادل با اول دى ماه شمسى كه به آن (الانْقِلَابُ الشَّتوِيّ) آغاز زمستان گويند؛ «الدَّائِرَةُ الانْتِخَابيّة» : حوزه ى انتخابات نماينده يا نمايندگان مجلس؛ «دائِرةُ المَعَارِف» :
كتابى است كه تمام لغات و اصطلاحات علمى و ادبى يك زبان در آن گرد آمده باشد؛ «دَوَائِرُ الحُكُومَة» : ادارات دولتى؛ «الدَّوَائِرُ السِّيَاسِيَّة» : اوساط و محافل سياسى يك كشور.
=الدَّائِف-
[دوف] : داروئى كه در آب ريخته و آنرا بياميزند.
=الدَّائِم-
[دوم] : فا خداوند متعال، ثابت و پايدار؛ «دَائِمُ التَّقدُّم وَ النُّمُوّ» : هميشه در حال پيشرفت و ترقي؛ «دَائِمًا أبَدًا» : بگونه اى هميشگى تا پايان؛ «ماءٌ دائِمٌ» : آب راكد و بدون جريان.
=الدَّائِن-
[دين] : وام دهنده، وام گيرنده، بدهكار.
=الدَّائِي-
[دوأ] : بيمار.
=الدَّابَّة-
ج دَوَابّ [دبّ] : اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود و تاء براى