نَمْنَمَةً [نمنم] هُ: آن چيز را داراى نقش و نگار كرد،- تِ الرّيحُ الرّملَ اوِ الماءَ: باد بر اثر وزش بر روى خاك و يا آب اثرى همانند نوشته پديد آورد،- كتابَهُ: كتاب خود را با خطى زيبا و نازك نوشت.
=النُّمْنُم-
[نمنم] : لكه هاى سفيدى كه بر روى ناخن نوجوانان پديد آيد.
=النِّمْنِم-
[نمنم] : خطوط يا اثرى كه باد بر روى خاك و يا آب پديد آورد، مرادف (النُّمْنُم) است.
=النمْنُمَة-
[نمنم] : واحد (النُّمْنُم) است.
=النَّمْنَمَة-
[نمنم] : مصدر است،- (ف ج) :
فن تصوير و عكاسى بر روى صفحه هاى كتاب خطى.
=النِّمْنِمَة-
[نمنم] : واحد (النِّمْنِم) است.
سفيدى كه بر روى ناخنهاى نوجوانان پديد آيد.
=النِّمْنِيم-
[نمنم] : اثرى كه باد بر روى خاك يا آب گذارد.
=النُّمُوّ-
[نمو] : مص، رشد و نمو و يا زياد شدن حجم جسمى بصورت طبيعى بر خلاف چاقى و يا ورم و آماس.
=النَّمْوَة-
[نمو] : ازدياد و يا زياد شدن چيزى.
=النَّمُوذَج-
ج نَمُوذَجَات و نَمَاذجٍ: نمونه چيزى، روش- اين كلمه فارسى است.
=النَّمُّورَة-
(ط) : نوعى شيرينى و يا حلوا.
=النَّمُوم-
[نمّ] : سخن چين، دو بهم زن.
=النُّمِّيّ-
[نمّ] : دشمنى، خيانت، عيب، طبيعت، گوهر و نژاد انسان؛ «نُمِّىُّ الرَّجُلِ» :
طبيعت مرد.
=النَّمِير-
آب پاك و تميز و يا حسب و نسب ممتاز، بسيار،- من الْمَاءِ: آب سودمند چه گوارا باشد و چه ناگوار.
=النَّمِيص-
پر يا موى كنده شده،- من النَّبْت: آنچه از گياهان كه با دهان دام و ستور كنده و خورده مى شود و سپس مجددًا سبز و روئيده مى شود.
=النَّمِيق-
«ثوبٌ نَمِيقٌ» : جامه زيبا و برازنده.
=النَّمِيم-
غيبت و سخن چينى.
=النَّمِيمَة-
ج نَمَائِم [نمّ] : اسم است از (النّم) ، عمل و كار سخن چين، حركت، نوشتن، صداى نوشتن، ناشمرده و بى نظم سخن گفتن.
=نَهَا-
-نَهْوًا [نهو] هُ: او را نهى كرد، بازداشت، منع كرد،
نَهَى-
-نَهْيًا [نهي] هُ، و العامَّة تقول «يَنْهِيهِ» ، عن كذا: او را بشدت نهي و يا منع كرد،- اللّهُ عَنْ كَذا: خداوند كار يا چيزى را حرام كرده است،- إليهِ الْخَبر: از خبر آگاه شد؛ «هو رَجُلٌ نَهَاكَ مِنْ رجُلٍ» : آن مرد تو را از معاشرت و يا دوستى با ديگرى منع كرد و اصرار ورزيد كه فقط با او دوست باشى.
=نَهَّى-
تَنْهِيَةً [نهي] هُ: بمعناى (نَهاهُ) مى باشد و تشديد براى مبالغه است،- الشّي ءُ: آن چيز بپايان رسيد،- اليهِ الخبرَ: خبر را به اطلاع يا به آگاهى وى رسانيد.
=النُّهَى-
[نهي] : جمع (النُّهْيَة) است، عقل، خرد كه انسان را از هر كار ناپسنديده باز مى دارد.
=النِّهَى-
[نهي] : شيشه، بلور.
=النُّهَاء-
[نهي] : ارتفاع و بالا رفتن آب، قدر و منزلت، شيشه.
=النِّهَاء-
[نهي] : پايان هر چيزى، قدر، سنگ مرمر براق، نوعى مهره،- من النّهارِ و الماءِ: بلندى روز و يا آب.
=النِّهَائِيّ-
[نهي] : پايانى، آخرى؛ «انْذارُ نِهائيُّ» : آخرين اخطار؛ «حُكْمٌ نِهَائِيُّ» : حكم قطعى.
=النَّهَّاب-
چپاولگر، غارتگر.
=النَّهَاة-
[نهي] : «نَفْسٌ نَهَاةٌ» : نفسى فارغ از هر چيزى.
=النَّهَار-
ج أَنْهُر و نُهُر، و العامَّة تجمعُه على نَهَارات:
روز، از بامداد تا غروب آفتاب. اين كلمه متضاد (اللَّيل) است،- ج أنْهِرَة و نُهُر (ح) :
جوجه مرغ سنگ خوار،- (ح) : جُغد نر يا پرنده نر ديگرى بنام (هوبره) .
=النَّهَارِيّ-
منسوب به روز، غذائى كه در اول روز تناول كنند.
=النُّهَاز-
اندازه و برابر؛ «هذا نُهَازُ ذاك» : اين به اندازه و يا مقدار آنست.
=النِّهاز-
مرادف (النُّهَاز) است.
=النَّهَّاز-
صيغه مبالغه بر وزن فَعّال است، خرى كه در راه رفتن سينه اش را تكان دهد.
=النَّهَّاس-
صيغه مبالغه است بر وزن فَعّال،- (ح) : شير، گرگ.
=النِّهَاض-
من الطرق: بلنديها و گردنه هاى راه.
=النَّهَّاض-
بسيار شتابگر، گردن؛ «مكانٌ نَهَّاضٌ» : جاى بلند و مرتفع.
=النُّهَام-
ج نُهُم: راهب ديرنشين،- (ح) :
جغد.
=النَّهَّام-
صيغه مبالغه است بر وزن (فَعّال) ،- (ح) : شير، ميانه راه آشكار.
=النَّهَّامَة-
مؤنث (النَّهَّام) است،- (ح) :
شير.
=النُّهَامِيّ-
آهنگر، نجار، راهب، راه سهل و آسان.
=النَّهَامِيّ-
آهنگر، نجار.
=النِّهَامِيّ-
مرادف (النُّهَامِيّ) است.
=النَّهَاوِش-
[نهش] : ستمگريها.
=النِّهَايَة-
ج نِهَايَات [نهي] : پايان و نهايت هر چيزى ر «الى مَا لَا نِهايةَ لَه» : بى پايان؛ «فى النِّهاية» : در پايان، نهايت درجه امكان؛ «كان نهايةً في الحِذْق» : در نهايت مهارت بود؛ «نِهاياتُ الدّارِ» : حدود و ديوار ساختمان.
=نَهَأ-
-نَهْأً [نهأ] الإِناءُ: ظرف پُر شد.
=نَهُؤَ-
-نَهْأً وَ نَهَاءَةً و نَهُوءًا و نُهُوءَةً و نَهَاوَةً [نهأ] اللحْمُ: مرادف (نَهِئَ) است.
=نَهِئَ-
-نَهْأً وَ نَهَاءَةً و نَهُوءًا و نُهُوءَةً و نَهَاوَةً [نهأ] اللَحمُ: گوشت پخته نشد.
=نَهَبَ-
-نَهْبًا الغنيمةَ: به غنيمت گرفت،- القَومُ فُلانًا: قوم بر او حمله زبانى كردند و سخنان ناهنجار به او گفتند،- هُ الكلبُ:
سگ پاشنه پاى او را گرفت.
=نَهِبَ-
-نَهَبًا: مرادف (نَهَبَ) است.
=النَّهْب-
مص، نوعى دويدن،- ج نِهَاب: