فهرس الكتاب

الصفحة 955 من 1009

=نَمْنَمَ-

نَمْنَمَةً [نمنم] هُ: آن چيز را داراى نقش و نگار كرد،- تِ الرّيحُ الرّملَ اوِ الماءَ: باد بر اثر وزش بر روى خاك و يا آب اثرى همانند نوشته پديد آورد،- كتابَهُ: كتاب خود را با خطى زيبا و نازك نوشت.

=النُّمْنُم-

[نمنم] : لكه هاى سفيدى كه بر روى ناخن نوجوانان پديد آيد.

=النِّمْنِم-

[نمنم] : خطوط يا اثرى كه باد بر روى خاك و يا آب پديد آورد، مرادف (النُّمْنُم) است.

=النمْنُمَة-

[نمنم] : واحد (النُّمْنُم) است.

=النَّمْنَمَة-

[نمنم] : مصدر است،- (ف ج) :

فن تصوير و عكاسى بر روى صفحه هاى كتاب خطى.

=النِّمْنِمَة-

[نمنم] : واحد (النِّمْنِم) است.

سفيدى كه بر روى ناخنهاى نوجوانان پديد آيد.

=النِّمْنِيم-

[نمنم] : اثرى كه باد بر روى خاك يا آب گذارد.

=النُّمُوّ-

[نمو] : مص، رشد و نمو و يا زياد شدن حجم جسمى بصورت طبيعى بر خلاف چاقى و يا ورم و آماس.

=النَّمْوَة-

[نمو] : ازدياد و يا زياد شدن چيزى.

=النَّمُوذَج-

ج نَمُوذَجَات و نَمَاذجٍ: نمونه چيزى، روش- اين كلمه فارسى است.

=النَّمُّورَة-

(ط) : نوعى شيرينى و يا حلوا.

=النَّمُوم-

[نمّ] : سخن چين، دو بهم زن.

=النُّمِّيّ-

[نمّ] : دشمنى، خيانت، عيب، طبيعت، گوهر و نژاد انسان؛ «نُمِّىُّ الرَّجُلِ» :

طبيعت مرد.

=النَّمِير-

آب پاك و تميز و يا حسب و نسب ممتاز، بسيار،- من الْمَاءِ: آب سودمند چه گوارا باشد و چه ناگوار.

=النَّمِيص-

پر يا موى كنده شده،- من النَّبْت: آنچه از گياهان كه با دهان دام و ستور كنده و خورده مى شود و سپس مجددًا سبز و روئيده مى شود.

=النَّمِيق-

«ثوبٌ نَمِيقٌ» : جامه زيبا و برازنده.

=النَّمِيم-

غيبت و سخن چينى.

=النَّمِيمَة-

ج نَمَائِم [نمّ] : اسم است از (النّم) ، عمل و كار سخن چين، حركت، نوشتن، صداى نوشتن، ناشمرده و بى نظم سخن گفتن.

=نَهَا-

-نَهْوًا [نهو] هُ: او را نهى كرد، بازداشت، منع كرد،

نَهَى-

-نَهْيًا [نهي] هُ، و العامَّة تقول «يَنْهِيهِ» ، عن كذا: او را بشدت نهي و يا منع كرد،- اللّهُ عَنْ كَذا: خداوند كار يا چيزى را حرام كرده است،- إليهِ الْخَبر: از خبر آگاه شد؛ «هو رَجُلٌ نَهَاكَ مِنْ رجُلٍ» : آن مرد تو را از معاشرت و يا دوستى با ديگرى منع كرد و اصرار ورزيد كه فقط با او دوست باشى.

=نَهَّى-

تَنْهِيَةً [نهي] هُ: بمعناى (نَهاهُ) مى باشد و تشديد براى مبالغه است،- الشّي ءُ: آن چيز بپايان رسيد،- اليهِ الخبرَ: خبر را به اطلاع يا به آگاهى وى رسانيد.

=النُّهَى-

[نهي] : جمع (النُّهْيَة) است، عقل، خرد كه انسان را از هر كار ناپسنديده باز مى دارد.

=النِّهَى-

[نهي] : شيشه، بلور.

=النُّهَاء-

[نهي] : ارتفاع و بالا رفتن آب، قدر و منزلت، شيشه.

=النِّهَاء-

[نهي] : پايان هر چيزى، قدر، سنگ مرمر براق، نوعى مهره،- من النّهارِ و الماءِ: بلندى روز و يا آب.

=النِّهَائِيّ-

[نهي] : پايانى، آخرى؛ «انْذارُ نِهائيُّ» : آخرين اخطار؛ «حُكْمٌ نِهَائِيُّ» : حكم قطعى.

=النَّهَّاب-

چپاولگر، غارتگر.

=النَّهَاة-

[نهي] : «نَفْسٌ نَهَاةٌ» : نفسى فارغ از هر چيزى.

=النَّهَار-

ج أَنْهُر و نُهُر، و العامَّة تجمعُه على نَهَارات:

روز، از بامداد تا غروب آفتاب. اين كلمه متضاد (اللَّيل) است،- ج أنْهِرَة و نُهُر (ح) :

جوجه مرغ سنگ خوار،- (ح) : جُغد نر يا پرنده نر ديگرى بنام (هوبره) .

=النَّهَارِيّ-

منسوب به روز، غذائى كه در اول روز تناول كنند.

=النُّهَاز-

اندازه و برابر؛ «هذا نُهَازُ ذاك» : اين به اندازه و يا مقدار آنست.

=النِّهاز-

مرادف (النُّهَاز) است.

=النَّهَّاز-

صيغه مبالغه بر وزن فَعّال است، خرى كه در راه رفتن سينه اش را تكان دهد.

=النَّهَّاس-

صيغه مبالغه است بر وزن فَعّال،- (ح) : شير، گرگ.

=النِّهَاض-

من الطرق: بلنديها و گردنه هاى راه.

=النَّهَّاض-

بسيار شتابگر، گردن؛ «مكانٌ نَهَّاضٌ» : جاى بلند و مرتفع.

=النُّهَام-

ج نُهُم: راهب ديرنشين،- (ح) :

جغد.

=النَّهَّام-

صيغه مبالغه است بر وزن (فَعّال) ،- (ح) : شير، ميانه راه آشكار.

=النَّهَّامَة-

مؤنث (النَّهَّام) است،- (ح) :

شير.

=النُّهَامِيّ-

آهنگر، نجار، راهب، راه سهل و آسان.

=النَّهَامِيّ-

آهنگر، نجار.

=النِّهَامِيّ-

مرادف (النُّهَامِيّ) است.

=النَّهَاوِش-

[نهش] : ستمگريها.

=النِّهَايَة-

ج نِهَايَات [نهي] : پايان و نهايت هر چيزى ر «الى مَا لَا نِهايةَ لَه» : بى پايان؛ «فى النِّهاية» : در پايان، نهايت درجه امكان؛ «كان نهايةً في الحِذْق» : در نهايت مهارت بود؛ «نِهاياتُ الدّارِ» : حدود و ديوار ساختمان.

=نَهَأ-

-نَهْأً [نهأ] الإِناءُ: ظرف پُر شد.

=نَهُؤَ-

-نَهْأً وَ نَهَاءَةً و نَهُوءًا و نُهُوءَةً و نَهَاوَةً [نهأ] اللحْمُ: مرادف (نَهِئَ) است.

=نَهِئَ-

-نَهْأً وَ نَهَاءَةً و نَهُوءًا و نُهُوءَةً و نَهَاوَةً [نهأ] اللَحمُ: گوشت پخته نشد.

=نَهَبَ-

-نَهْبًا الغنيمةَ: به غنيمت گرفت،- القَومُ فُلانًا: قوم بر او حمله زبانى كردند و سخنان ناهنجار به او گفتند،- هُ الكلبُ:

سگ پاشنه پاى او را گرفت.

=نَهِبَ-

-نَهَبًا: مرادف (نَهَبَ) است.

=النَّهْب-

مص، نوعى دويدن،- ج نِهَاب:

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت