فهرس الكتاب

الصفحة 431 من 1009

الراء-

حرف دهم از حروف مبانى است كه بر آن (الحَرْفُ الذَّولَقِي) اطلاق مى شود. راء در حساب جُمَّل (ابجد) عبارت از (200) مى باشد.

=الرَّاء-

[روأ] : كف دريا،- (ن) : نام درختى است.

=راءَى-

مُرَاءَاةً و رِئَاءً [رأي] يْتُهُ: با او مشورت كردم.

=الرَّائِب-

[روب] : فا، واحد (الرَّوبَى) است، شير غليظ و بسته،- مِنَ الأمُور: كار آشكار و روشن كه در آن شبهه نباشد، كارى كه در آن شبه و كدورت باشد.

=الرَّاءَة-

[روأ] (ن) : واحد گياه (الرَّاء) است.

=الرَّائِج-

[روج] : رايج، متداول، آنچه كه مردم براى خريد آن بشتابند.

=الرَّائِح-

ج رَوْح [روح] : فا.

=الرَّائِحَة-

ج رَائِحَات و روائِح [روح] : مؤنث (الرَّائِح) است، بوى خوش و ناخوش، واحد (الرَّوائِح) است كه عبارت از بارانها يا ابرهاى شبانگاهى است.

=الرَّائِد-

[رأد] : «رائِدُ الضحى» : هنگام بر آمدن خورشيد و گسترش روشنائى آن در نيمه ى اول روز است.

=الرَّائِد-

ج رادَة و رُوَّاد و رائِدون [رود] : فا، فرستاده يا نماينده ى مردم كه براى بدست آوردن جا و مكان براى قوم رهسپار مى شود، جاسوس، دسته ى سنگ آسياب؛ «رَائِدُ الْعَينِ» :

خاشاك كه به درون چشم افتد و جابجا شود؛ «رَائِدُ الفَضَاءِ» : خلبانى كه براى مسافرت به فضاى خارج از زمين آزموده شده باشد.

=الرَّائِدَة-

[رود] : مؤنث (الرَّائِد) است، زن پر رفت و آمد به خانه هاى همسايگان؛ «رِيحٌ رَائِدَةٌ» : بادى كه وزش نرم و ملايم داشته باشد.

=الرَّائِز-

ج رازَة [روز] : فا.

=الرَّائِش-

[ريش] : تير پردار، ميانجى بين رشوه دهنده و رشوه گيرنده.

=الرَّائِض-

ج راضَة و رُوَّاض و رُوَّض و رائِضون [روض] : آنكه كُرّه ى اسب را براى راه رفتن و دويدن و غيره آموزش دهد.

=الرَّائِع-

ج رائِعون و رُوَّع [روع] : فا، آنكه از نظر زيبائى و دليرى زبانزد مردم باشد؛ «كلامٌ رَائِع» : سخن نيكو و شگفت آور.

=الرَّائِعَة-

ج روَائِع و رُوَّع: مؤنث (الرائِع) است؛ «رَائِعَة الشيْب» : آغاز پيرى؛ «رائِعَةُ النَّهَار او الضُّحَى» : بيشترين قسمت روز؛ «رَوَائِع الفَنّ» : تحفه ى هنر، زيباترين قسمت هنر.

=الرَّائِف-

[رأف] : آنكه بسيار مهربانى كند.

=الرَّائِق-

ج رَوْق و رُوقة [روق] : فا.

=الرَّائِق-

[ريق] : فا، خالص، ناب، آنكه ناشتا باشد، آنچه كه ناشتا نوشند، آنكه چيزى در دست نداشته باشد؛ «خُبْزٌ رَائِقٌ» : نان خالى و بى نان خورش.

=الرَّائِم-

ج رَوَائِم [رأم] : «ناقةٌ رائمٌ» : ماده شترى كه بر بچه ى خود مهربان باشد.

=الرَّائِم-

ج رُوَّم و رُوَّام [روم] : آنكه چيزى را بخواهد.

=الرَّائِمَة-

ج رَوَائِم [رأم] : «ناقةٌ رائمَةٌ» : ماده شترى كه نسبت به بچه ى خود مهربان باشد.

=الرَّائِيَة-

[رأي] في آلة التصوير: ابزار چشم انداز در دوربين عكاسى كه در زمان و فاصله ى معين تصوير را ضبط كند، نام ديگر آن (المُصَوِّبة) است.

=رابَ-

-رؤْبًا و رُؤُوبًا [روب] اللبنُ: شير بسته و ماست شد،- الرجُلُ: آن مرد سرگردان شد، آن مرد سست شد مانند آنكه در اثر خواب يا سِيرى يا چُرت مست شده باشد، عقل او مختل شد، دروغ گفت.

=رابَ-

-رَيْبًا [ريب] هُ: او را در شك و شبهه انداخت، از او كارى ناستوده و ناپسند ديد؛ «فلانٌ لَا يريبُهُ احدٌ بشي ءٍ» : فلانى را كسى متعرض نميشود يا ناراحت نمى كند.

=الرَّابّ-

[ربّ] : شوهر مادر، ناپدرى.

=رابَى-

مُرَابَاةً [ربو] : مال خود را به ربا داد،- الرّجُلَ: با آن مرد مدارا كرد.

=الرَّابَّة-

[ربّ] : زن پدر، نامادرى.

=رابَحَ-

مُرَابَحَةً هُ على سلعته: با پرداخت سود كالاى آن مرد را خريد.

=الرَّابح-

فا؛ «مالٌ رابِحٌ» : مال سود دهنده.

=الرَّابِض-

فا، شير درنده.

=الرَّابِضة-

مؤنث (الرَّابِض) است، آنكه از رسيدن به مقامات عاليه ناتوان باشد.

=رابَطَ-

ربَاطًا و مُرَابَطَةً [ربط] الأمْرَ: بر آن كار مواظبت كرد،- الجَيْشُ: ارتش به مرزهاى دشمن رسيد و آنرا احاطه كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت