فهرس الكتاب

الصفحة 1005 من 1009

=الوَشِيعَة-

ج وَشِيعٌ و وشَائِع: ما كوى بافندگى، ماسوره، قرقره، ني كه بافنده پارچه بافته را دور آن پيچد، هر بسته يا پيچيده.

=الوَشِيق-

گوشت بريده و خشك شده كه در سفرها با خود ببرند.

=الوَشِيقَة-

ج وَشَائِق: مرادف (الوَشِيق) است.

=الوَشِيك-

للمذكّر و المؤنّث: نزديك، سريع، شتاب.

=الوَشِيمَة-

شر و دشمنى.

=وَصَّى-

تَوْصِيَةً [وصي] فلانًا بكذا: با فلانى درباره چيزى پيمان بست، با ايماء و اشاره مطلب را به او فهمانيد،- فُلانًا بِوَلَدِهِ: درباره فرزندش به فلانى سفارش كرد تا با وى مهربانى كند،- الى فلانٍ: او را بر مال و فرزندانش پس از مرگ خود وصي نمود،- الَيه بِالصّلاة: او را به نماز خواندن امر كرد.

=الوَصَاة-

ج وَصَّى [وصي] : وصيت.

=الوِصَاد-

اسم است از (اوْصَدَ البابَ: درب را بست، و اوْصدَ القِدْرَ: در ديگ را بست) .

=الوَصَّاد-

بافنده.

=الوَصَّاف-

بسيار وصف كننده، پزشك.

=الوَصَّافَة-

اسم است (وَصُفَ الغلامُ) : جوان به سن خدمت رسيد.

=الوَصَايَة-

[وصي] : وصيت.

=الوِصَايَة-

[وصي] : وصيت.

=وَصَبَ-

-وُصُوبًا: پايدار و استوار شد،- الدّينُ: وام ضرورى و لازم شد،- عَلى الأَمْر: بر كار مواظبت كرد و خوب اقدام نمود.

=وَصِبَ-

يَوْصَبُ وَصَبًا: بيمار شد.

=وَصَّبَ-

تَوْصِيبًا [وصب] : مرادف (وَصَبَ) است.

=الوَصَب-

ج أَوْصاب: بيمارى و درد هميشگى و تحليل رفتن نيروى بدن، فاصله ما بين انگشتان بنصر و سبّابه.

=الوَصِب-

ج وَصَابَى و وِصَاب: بيمار.

=وَصَدَ-

-وَصْدًا: ثابت و استوار شد،- الثّوبَ: جامه را بافت،- بِالْمَكَان: در آن مكان اقامت نمود.

=وَصَّدَ-

تَوْصِيدًا [وصد] الثوبَ: جامه را بافت.

=،- فلانًا: او را بر حذر نمود،- الكلبَ بِالصّيد:

سگ را براى شكار برانگيخت.

=الوِصْر-

ج أَوَاصِر: پيمان، قباله، سند.

=وَصَفَ-

-وَصْفًا و صِفَةً الشي ءَ: آن چيز را ستايش نمود، آن چيز را شيرين كرد،- الطّبيبُ للمريض: پزشك براى بيمار نسخه نوشت.

=وَصُفَ-

يَوْصُفُ وَصَافَةً الغلامُ: جوان به سن خدمت رسيد و كار را خوب انجام داد.

=الوَصْفِيَّة-

حالت وصف.

=وَصَلَ-

-وَصْلًا و صِلَةً و صُلَةً الشي ءَ بالشي ءِ:

آن دو چيز را با هم پيوند داد،- هُ بِالْف دينار: هزار دينار به او بخشيد،- وَصْلًا وَ صِلَةً رَحِمَهُ: صله رحم كرد و به خويشاوندان خود رسيد،- فلانًا: به فلانى رسيد و نزد او ماند، به او كمك و بخشش نمود،- وُصُولًا و وُصْلَةً و صِلَةً الى المكان: به آنجا رسيد.

=وَصَّلَ-

تَوْصِيلًا [وصل] الشي ءَ بالشي ءِ: آن چيز را با چيزى ربط داد و يا آميخت،- فلانًا الى كذا: فلانى را به آنجا رسانيد يا به او آن چيز را ابلاغ كرد

الوُصْل-

ج أَوْصَال: هر عضوى جداگانه از بدن

الوَصْل-

مص،؛ «لَيْلَة الوَصْلِ» آخرين شب ماه قمرى؛ «حَرْفُ الوصْلِ» : در نزد قافيه سازان: واو يا ياء و يا الف و يا هاء است كه هر يك بعد از حرف متحرك بيايد،- ج وُصُولات: رسيد پول، قبض پرداخت.

=الوِصْل-

ج أَوْصال: مرادف (الوُصْل) است.

=الوُصْلَة-

مص،- ج وُصَل: اتصال، چسبيدن، آنچه ميان دو چيز را وصل كند، دوستى، سرزمين دور.

=وَصَمَ-

-وَصْمًا العودَ أو العَظْمَ: چوب يا استخوان را شكست بى آنكه از هم جدا كند،- الشّي ءَ: آنرا به سرعت بست، آن چيز را معيوب كرد.

=الوَصْم-

مص،- ج وُصُوم: گره در ميان چوب، ننگ و عار

الوَصَم-

بيمارى.

=الوَصْمَة-

سستى بدن، ننگ و رسوائى.

=الوَصْواص-

ج وَصَاوِيص [وصوص] : سوراخى است به اندازه چشم در ميان پرده يا بر روى درب كه از درون آن بخارج نگاه كنند، روى بند كوچك.

=وَصْوَصَ-

وَصْوصَةً [وصوص] عينَهُ: چشمش را تنگ كرد تا به چيزى نگاه كند، از سوراخ درب نگاه كرد،- الجروُ: توله سگ چشمان خود را باز كرد،- تِ الجاريَة: از ميان روبند زن بجز چشمان او چيزى پيدا نبود.

=الوَصْوَص-

ج وَصَاوِص [وصوص] : مرادف (الوَصْوَاص) است؛ «الوَصَاوِص» : سنگهاى زير زمين.

=الوُصُول-

مص،- ج وُصُولَات: رسيد پول، قبض پرداخت.

=الوَصُول-

بسيار بخشنده و عطا بخش.

=الوُصُوليّ-

سود پرست، منفعت طلب، فرصت طلب.

=الوُصُولِيَّة-

حالت و كيفيت منفعت طلب و فرصت طلب.

=الوَصِيّ-

ج أَوْصِيَاء [وصي] للمذكَّر و المؤنَّث: وصيت كننده، آنكه به او وصيت كنند، آنكه امور افراد كم سال و يتيم را بعهده گيرد،- على الْعَرش:

نايب السلطنه (هنگاميكه پادشاه كم سن و سال و يا غايب و يا بيمار باشد.)

الوَصِيَّة-

ج وَصِيّ [وصي] : شاخه هاى نخل خرما كه بسته بندى شوند،- ج وَصَايَا: اسم است از (الإيصاء) بدليل مربوط بودن به امر مرده، آنچه بدان وصيت كنند؛ «هذه وَصِيَّتُهُ» : اين وصيت اوست؛ «وَصَايا اللّهِ» :

دستورات الهى.

=الوَصِيد-

ج وُصُد: آغل ستوران، داخل خانه، غار، تنگ و بهم چسبيده، گياهان كه ساقه هايشان به هم نزديك باشد، كوه، آستانه درب.

=الوَصِيدَة-

ج وَصَائِد: آغلى كه از سنگ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت