فهرس الكتاب

الصفحة 494 من 1009

ريزه هاى پنبه به هوا برخاست.

=السَّبيع-

يك قسمت از هفت، يك هفتم.

=السَّبِيك-

چيز گداخته كه از هر پليدى پاك و خالص باشد؛ «تِبرٌ سَبِيكٌ» : طلاى ناب و خالص.

=السَّبِيكَة-

ج سَبَائِك: پاره اى از نقره يا طلا كه پس از گداختن در قالب ريخته شده باشد، شمش.

=السَّبِيل-

ج سُبْل و سُبُل و أَسْبُل و أَسْبِلَة و سُبُول:

راه، راه آشكار. اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود، سبب، انگيزه،- ج اسْبِلَة: حوض آب كه استفاده از آن رايگان باشد؛ «سَبِيلُ اللّهِ» : جهاد و كوشش و طلب علم و زيارت حجّ و آنچه از كارهاى خير كه خداوند به آن امر فرموده است؛ «ابْنُ السَّبيلِ» : مسافر؛ «اخْلى سَبِيلَ سَجِينٍ» :

زندانى را آزاد كرد؛ «في سَبيلِ كذا» : بخاطر آن چيز؛ «ماتَ في سَبيلِ بلادِهِ» : در راه ميهنش مرد يا كشته شد؛ «على سَبيلِ التجْرِبةِ» : براى آزمايش، آزمايشى.

=السَّبِيلَة-

راه يا راه آشكار.

=السِّتّ-

مؤنث (السِّتَّة) از عدد است. اصل اين واژه (سِدْس) است كه سين و دال آن در تاء ادغام شده است، و در زبان متداول بر خانم يا دوشيزه اطلاق مى شود.

=السِّتَار-

ج سُتُر: پرده؛ «مَدّ اللَيْلُ سِتَارَهُ» : شب تاريك شد.

=السَّتَّار-

اسم مبالغه از (السَّاتِر) است و از صفات خداوند متعال مى باشد.

=السِّتَارَة-

ج سَتَائِر: پوشش، آنچه كه با آن سِتر كنند.

=السِّتَّة-

(ع ح) : عدد شش (6) است كه در مذكر بكار مى رود و مؤنث آن (السِّتّ) مى باشد.

=سَتَرَ-

-سَتْرًا و سَتَرًا الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد، روى آن چيز را پوشانيد.

=سَتَّرَ-

تَسْتِيرًا الشي ءَ: روى آن چيز را پوشانيد.

=السِّتْر-

ج سُتُور و أَسْتَار: آنچه كه با آن خود را يا چيزى را پوشانند، ترس، حيا و شرم.

=السُّتْرَة-

ج سُتَر: آنچه كه با آن چيزى را پوشانند، و در زبان متداول بر جامه و لباس اطلاق مى شود، و گاهى نويسندگان نام اين واژه را (مِعْطَف) گويند؛ «سُتْرَة السَّطْحِ» :

ديوار پشت بام.

=السِّتْرَة-

ج سِتَر و سِتْرَات: كت، پالتو.

=السُّتُّوق-

درهم ناسره و جعلى كه روى آن را آب نقره كشيده اند.

=السَّتُّوق-

مترادف (السُّتُوق) است.

=السِّتُّون-

[ستّ] : شصت. اين واژه در مذكّر و مؤنث يكسان بكار مى رود.

=السَّتِير-

پوشيده، پارسا، با عفت؛ «شَجَرٌ سَتِيرٌ» : درختى كه شاخه هاى بسيار داشته باشد.

=سَجَا-

-سَجْوًا و سُجُوًّا [سجو] الليلُ: شب آرام شد، پايدار شد،- تِ النَّاقَةُ: ماده شتر ناله ى خود را كشيد.

=سَجَّى-

تَسْجِيَةً [سجو] الميتَ: بر روى مرده پوششى انداخت.

=السَّجَّاد-

آنكه بسيار سجده كند، قالى، قاليچه كه معمولًا دست باف است و نيز ماشينى است كه بر آن (سَجّاد عجميّ) و (سَجَّادُ الْمَانِي) نيز اطلاق مى شود.

=السَّجَّادَة-

واحد (السَّجَّاد) است، قاليچه، جانماز يا سجاده.

=السَّجَّاع-

آنكه با سجع و قافيه سخن گويد.

=السَّجَّاعة-

مترادف (السجَّاع) است.

=السِّجَاف-

لبه يا حاشيه ى جامه، پرده.

=السِّجَافة-

پوشش و حجاب.

=السَّجَّان-

زندانبان.

=سَجَعَ-

-سَجْحًا تِ الحَمَامةُ: كبوتر نغمه سر داد،- لَهُ بِكَلَامٍ: با او به كنايه سخن گفت.

=سَجَّحَ-

تسْجِيحًا له بكلام: مترادف (سَجَحَ) است.

=سَجَدَ-

-سُجُودًا: سجده كرد، فروتنى كرد.

=سَجِدَ-

-سَجَدًا تْ رِجْلُهُ: پاى او متورّم شد.

=السِّجْدَة-

اسم است از (سَجَدَ) .

=سَجَرَ-

-سَجْرًا التنُّورَ: تنور را روشن و گرم كرد،- المَاءُ النهْرَ: آب رودخانه را پر كرد،- البَحْرُ: دريا طوفانى شد،- الماءَ في حلقهِ: آب در گلوى او ريخت،- الكلبَ:

سگ را با گردن بند و رسن بست،- الشي ءَ: آن چيز را فرستاد،- سَجْرًا و سُجُورًا تِ الناقةُ: ماده شتر ناله ى خود را كشيد.

=سَجَّرَ-

تَسْجِيْرًا التنُّورَ: تنور را پر از هيزم و مواد سوختى كرد و آنرا گرم ساخت،- الماءَ:

آب را روان كرد،- تِ الناقَةُ: ماده شتر ناله ى خود را كشيد.

=سُجِّرَ-

البحرُ: دريا طوفانى و موجهاى آن بلند شد.

=السَّجْر-

مص، صداى تندر؛ «بِئرٌ سَجْرٌ» : چاه پر.

=السَّجَر-

في العين: سفيدى چشم كه با سرخى آميخته باشد.

=السَّجْرَاء-

مؤَنَّث (الأَسْجَر) است.

=السُّجْرَة-

ج سُجَر: آبى كه رودخانه را پر كند،- في الْعَيْنِ: سرخى در سفيدى چشم.

=سَجِسَ-

-سَجَسًا الماءُ: آب تيره و دگرگون شد.

=سَجَّسَ-

تَسْجِيسًا المنهلُ: آبِ آبشخور بد بوى و گنديده شد.

=السَّجْس-

«ماءٌ سَجْسٌ» : آب تيره و گنديده.

=السَّجَس-

مص، تيره گى، پليدى.

=السَّجِس-

«ماءٌ سَجِسٌ» : مترادف (السَّجْس) است.

=سَجَعَ-

-سَجْعًا الخطيبُ: سخنران كلام خود را با قافيه و فاصله بيان كرد،- تِ الحَمَامَةُ:

كبوتر نغمه هاى خود را در گلو رفت و برگشت داد،- تِ الناقةُ: ماده شتر ناله ى خود را كشيد. و نيز درباره ى كمان چنين گفته مى شود.

=سَجَّعَ-

تَسْجيعًا الخطيبُ و الحمامةُ: به معناى (سَجَعَ) است و تشديد در اينجا براى مبالغه است.

=السَّجْع-

ج أسْجَاع: كلام يا سخن موزون و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت