فهرس الكتاب

الصفحة 30 من 1009

كارى گرد هم آمدند.

=أَحْشَفَ-

إِحْشَافًا [حشف] ضرعُ الناقةِ: پستان ماده شتر خشك و منقبض گرديد،- تِ النخلةُ: درخت نخل خرماى نامرغوب ببار آورد.

=أَحْشَكَ-

إِحْشَاكًا [حشك] الدابَّةَ: ستور را آذوقه داد.

=الأُحْشُوش-

[حشّ] : جنين خشك شده در شكم مادر.

=أَحَصَّ-

إِحْصَاصًا [حصّ] هُ: سهميّه او را بوى داد،- هُ المكانَ: او را به آن مكان فرود آورد.

=الأَحَصّ-

م حَصَّاء، ج حُصّ [حصّ] : آنكه اندك موئى بر سر دارد، آنكه بر سينه اش مُوى نباشد،- من الطّيور: پرنده اى كه پرهاى بالش ريخته شده باشد؛ «يومٌ احَصّ» : روز بسيار سرد كه بى ابر باشد؛ «سيفٌ احَصّ» :

شمشير كند و بى اثر.

=أَحْصَى-

إِحْصاءً [حصي] الشي ءَ: آن چيز را شمرد؛ «هذا شي ءٌ لا يُحْصى» : آنچه كه قابل شمردن نباشد و بشمارش در نيايد يعنى بيش از آن باشد كه بتوان شمرد.

=الإحْصَاء-

[حصي] : مص، آمارگيرى كه بخشى از درس رياضى است، حسابرسى؛ «احصَاءُ السّكّان» : سرشمارى، شمارش افراد كشور.

=الإحْصَائِيّ-

[حصي] : منسوب به (الإحْصَاء) است،- ج احْصَائِيّون: دانشمند آمارشناس.

=الإحْصائيَّة-

ج إِحْصائيَّات [حصي] : بخشى از علم رياضى بمعناى آمار گرفتن است؛ «عِلْمُ الإحْصَائِيَّات» : آمارگيرى و آمارشناسى.

=أَحْصَبَ-

إحْصَابًا [حصب] الفرسُ في عدوه:

اسب بهنگام دويدن سنگريزه پرتاب كرد،- عنهُ: از او روى گردانيد و رفت،- هُ عن كذا: او را از چيزى دور كرد.

=أَحْصَدَ-

إِحْصَادًا [حصد] الزرعُ: هنگام در و كشت رسيد،- الحَبْلَ: رسن و مانند آنرا محكم بافت.

=الأَحْصَد-

م حَصْداء [حصد] : رسن كه محكم و سخت بافته شده باشد، آنچه از گياه كه خشك شده باشد.

=أَحْصَرَ-

إِحْصَارًا [حصر] هُ المرضُ أو البولُ:

بيمارى يا بول او را دست پاچه كرد،- هُ عن السّفر: او را از مسافرت بازداشت.

=أَحْصِرَ-

[حصر] : مدفوع او بند آمد.

=أَحْصَفَ-

إِحْصَافًا [حصف] الأمرَ: آن كار را محكم و استوار ساخت،- النَّسِيجُ: پارچه را محكم و نيكو بافت.

=أَحْصَنَ-

إِحْصَانًا [حصن] المكانَ: آن مكان را مقاوم و مستحكم كرد،- الرّجلُ: آن مرد ازدواج كرد،- تِ الْمرأَةُ: آن زن شوهر اختيار كرد و اين ازدواج او را محصنه كرد، او را عفيف و پاكدامن كرد،- المرأةَ: آن زن را شوهر داد.

=أَحْضَرَ-

إِحْضَارًا [حضر] هُ: او را حاضر كرد،- هُ الشي ءَ: آن چيز را براى او آورد،- الفرسُ: اسب به سختى دويد.

=أَحَطَّ-

إِحْطَاطًا [حطّ] الوجهُ: مرادف (حَطّ) است، چهره ورم كرد و در آن نوسان ايجاد شد.

=أَحْطَبَ-

إِحْطَابًا [حطب] : هيزم جمع كرد،- المكانُ: در آن مكان هيزم بسيار فراهم شد،- الكَرْمُ: هنگام بريدن هيزم از درخت تاك رسيد.

=أَحَظَّ-

إِحْظاظًا [حظّ] : خوش بخت شد.

=أَحْظَى-

إِحْظَاءً [حظو] هُ: او را برخوردار كرد،- هُ بِالمَال: با پول و ثروت او را برخوردار كرد،- هُ على فُلان: او را بر فلانى ترجيح داد.

=أَحْظَرَ-

إِحْظَارًا [حظر] : حَظِيره يا آغل ساخت.

=أَحْظَلَ-

إِحْظَالًا [حظل] المكانُ: در آن مكان حنظل يا ميوه تلخ فراوان شد.

=أَحَفَّ-

إِحْفَافًا [حفّ] الرجلَ: از آن مرد به زشتى ياد كرد،- رأسَهُ: موى سر خود را اصلاح نكرد و به آن بى اعتنا شد.

=أَحْفَى-

إِحْفَاءً [حفو] السؤالَ: پرسش را تكرار كرد،- هُ: بر او الحاح بسيار كرد، او را وادار به پيگيرى خبر كرد،- شارِبَهُ: موى سبيل يا شارب خود را از ته زد،- اليه في الوَصِيّة: در وصيت و سفارش به او مبالغه كرد،- الرَّجلُ: آن مرد داراى ستور بى نعل شد،- به: از او بد گوئى يا عيبجوئى كرد.

=أَحْفاشُ-

[حفش] البيتِ: متاع و چيزهاى بى ارزش خانه؛ «احْفَاشُ الأَرْضِ» :

خارپشتها و موشها و سوسمارهاى زمين الخ ...

=أَحْفَدَ-

إِحْفادًا [حفد] الظليمُ: ستمديده شتاب كرد،- الظّليمَ: ستمديده را كينه توز كرد.

=أَحْفَرَ-

إحْفَارًا [حفر] هُ البئرَ: در كندن چاه به او يارى كرد.

=أَحْفَظَ-

إحْفَاظًا [حفظ] هُ: او را خشمناك كرد.

=أَحَقَّ-

إِحْقَاقًا [حقّ] : حقيقت را گفت،- هُ:

حق بر او چيره شد و غلبه يافت،- الأمرَ: آن كار را واجب و بر حق كرد كه در آن شكّى وجود نداشته باشد،- الرَّمِيّةَ: شكار را بهنگام تيراندازى كشت.

=الأَحَقّ-

[حقّ] : افعل التفضيل است؛ «هو احقُّ من فلانٍ» : هر دو حق دارند ولى اوّلى ترجيح دارد،- بمعناى اختصاص بدون مشاركت است مانند «زيدٌ أَحَقُّ بِمَالِه» :

ديگرى در مال زيد حقى ندارد و فقط ويژه اوست.

=أَحْقَبَ-

إِحْقَابًا [حقب] : به معناى (حَقِبَ) است،- او را بر ترك خود سوار كرد.

=الأَحْقَب-

م حَقْبَاء، ج حُقْب [حقب] (ح) :

گورخر كه در شكم وى سفيدى باشد.

=أَحْقَدَ-

إِحْقَادًا [حقد] هُ: كينه او را برانگيخت.

=أَحْقَرَ-

إِحْقَارًا [حقر] هُ: او را خوار و كوچك شمرد.

=أَحْقَلَ-

إِحْقَالًا [حقل] تِ الأرضُ: زمين سر سبز و باغ شد.

=أَحْقَنَ-

إِحْقَانًا [حقن] : شير را جمع آورى كرد تا از آن سرشير گرفته شود.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت