فهرس الكتاب

الصفحة 404 من 1009

=الدَّبِيغ-

«جِلْدٌ دَبِيغٌ» : پوست دباغى شده.

=الدُّبَيْلَة-

(طب) : مترادف (الدَّبْلَة) است.

=الدِّثَار-

لباس زير و گرمكن كه در زمستان پوشند، روى انداز آنكه بخوابد از قبيل ملافه و پتو و جز آنها.

=دَثَرَ-

-دُثُورًا السيفَ: شمشير زنگ خورده شد،- الرجُلُ: آن مرد پير و فرسوده شد،- الثوبُ: جامه چرك شد،- الشجَرُ:

درخت برگ درآورد،- الرسْمُ: آن اثر كهنه و محو شد.

=دَثّرَ-

تَدْثيرًا ه: او را هلاك و نابود كرد، روى او را پوشانيد.

=الدَّثْر-

مال بسيار.

=الدَّثَر-

چركى، پليدى.

=دَجَّ-

-دَجِيجًا و دَجَجَانًا [دجّ] القومُ: آن قوم گردهم آمدند و سنگين براه افتادند،- البَيْتُ: سقف خانه قطور شد،- دَجًّا السِّتْرَ: پرده يا پوشش را فرو افكند.

=دَجَا-

-دَجْوًا و دُجُوًّا [دجو] الليلُ: شب تاريك شد،- الثوبُ: جامه فراخ شد.

=الدُّجَاج-

[دجّ] (ح) : مترادف (الدَّجاج) است.

=الدَّجَاج-

ج دُجُج [دجّ] (ح) : مرغ،- الهِندِي:

مرغ رومى كه در حجم بزرگتر از معمولى است.

=الدِّجَاج-

[دجّ] (ح) : مترادف (الدَّجَاج) است.

=الدَّجَاجة-

[دجّ] (ح) : واحد (الدَّجَاج) است، زن يا عيال، كلاف يا گُلِه ى نخ؛ «دَجَاجَةُ الماءِ» : پرنده ايست بلند پاى كه در نزديكى آبها زندگى مى كند؛ «دَجَاجَةُ الأرضِ» (ح) :

پرنده ايست بلند پاى كه همواره شكار مى شود.

=الدُّجَاجِيّ-

[دجّ] : فروشنده ى مرغ؛ «اسْوَد دُجاجِيّ» : سياه و تاريك.

=الدَّجَال-

سرگين يا زباله.

=الدَّجَّال-

آب طلا،- ج دَجَّالون و دَجَاجِلَة:

دروغگو، آنكه حق و باطل را درهم كند؛ «المَسِيحُ الدَّجَّال» : دروغگوئى كه در آخر زمان پيدا شود، دجّال.

=الدُّجَالة-

روغن قِطران.

=الدَّجَّالَة-

گروه انبوه همسفران كه از بسيارى روى زمين را پوشانند.

=الدُّجَة-

ج دُجَات و دُجًى [دجو] : دگمه ى پيراهن.

=الدُّجَّة-

[دجّ] : شدّت تاريكى.

=دَجَّجَ-

تَدْجِيجًا [دجّ] تِ السماءُ: آسمان ابرى شد،- هُ: آن را سخت تاريك كرد.

=الدُّجُج-

[دجّ] : سختى و شدت تاريكى.

=دَجِرَ-

-دَجَرًا: سرگردان و مست شد.

=الدَّجِر-

مست و سرگردان.

=الدَّجْرَان-

ج دَجْرَى و دُجَارَى: مترادف (الدَّجِر) است.

=الدِّجْران-

چوبهاى نصب شده براى سايبانى.

=الدِّجْرانة-

واحد (الدجْران) است.

=دَجَلَ-

-دَجْلًا: دروغ گفت،- البَعيرَ: بر تن شتر قطران ماليد،- بِالمكانِ: در آن مكان اقامت گزيد.

=دَجَّلَ-

تَدْجِيلًا البعيرَ: شتر را قطران ماليد،- الإنَاءَ: ظرف را آب طلا بر آن كشيد و مُطَلّا كرد،- الأَرْضَ: زمين را با ريختن كود اصلاح و آماده ى كشت كرد،- الشي ءَ: روى آن چيز را پوشانيد،- بِالْمَكَانِ: در آن مكان ماند و اقامت كرد.

=دِجْلَة-

رودخانه ى دجله در عراق، اين اسم كاربرد مؤنث به اعتبار لفظ و كاربرد مذكر به اعتبار نهر را دارد و گاهى بر آن (ال) مىيد و گفته مى شود (الدِّجْلَة) .

=دَجَنَ-

-دَجْنًا و دُجُونًا اليومُ: روز ابري و بارانى شد،- اللَيلُ: شب تاريك شد،- دُجُونًا بِالمكانِ: در آن مكان اقامت كرد،- الحَمَامُ و غَيْرُهُ: كبوتر و جز آن در خانه ها الفت و خوى گرفتند.

=دَجَّنَ-

تَدْجِينًا الحيوانَ: آن حيوان را اهلى كرد.

=الدَّجْن-

ج دُجْن و دِجَان و دُجُون و أَدْجَان: ابر پر آب و سياه، باران بسيار؛ «ليلةُ دَجنٍ و ليْلَةٌ.

دَجْنٌ»: شب پر باران كه بسيار ببارد.

=الدَّجْنَاء-

«ليلة دَجْنَاء» : شب تاريك و سياه.

=الدُّجْنَة-

ج دُجَن و دُجُنَات: تاريكى.

=الدجُنَّة-

ج دُجُنَّات: تاريكى، ابر پيچيده و پر آب و تاريك و سياه.

=الدَّجِنَّة-

مترادف (الدجُنَّة) است.

=الدِّجِنَّة-

مترادف (الدُّجُنَّة) است.

=الدَّجُوجِيّ-

ج دَيَاجِيج [دجّ] : شب تاريك.

=الدَّجِيّ-

[دجو] : «ليلٌ دَجِيّ» : شب تاريك.

=الدُّجْيَة-

ج دُجًى [دجو] : تاريكى، تاريكى كه با ابر همراه باشد، كمينگاه شكارگر كه خود را از شكار پنهان كند.

=الدُّجَيْل-

قطران.

=دَحَا-

-دَحْوًا [دحو] اللّهُ الأرضَ: خداوند زمين را آفريد و گسترد،- الحَجَرَ بِيَدِهِ: سنگ را با دست خود پرتاب كرد.

=دَحَى-

-دَحْيًا [دحي] الشي ءَ: آن چيز را گسترد.

=الدُّحَّاس-

ج دُحَّاسَات و دَحَاحِيس (ح) :

مترادف (الدحَّاس) است.

=الدَّحَّاس-

ج دَحَّاسَات و دَحَاحِيس (ح) : كرمى است زرد رنگ كه در زير خاك مى زيد.

=الدَّحَّال-

شكارگرى كه در كمينگاهها شكار كند.

=دَحَرَ-

-دَحْرًا و دُحُورًا و مَدْحَرَةً هُ: او را راند، دور كرد، رد كرد.

=دَحْرَجَ-

دَحْرَجَةً [دحرج] هُ: او را برگردانيد و به دور خود چرخ داد.

=الدُّحْرُوجَة-

ج دَحَارِيج [دحرج] : فندق نارس كه سوسك سياه آنرا بچرخاند.

=دَحَسَ-

-دَحْسًا بالشرّ: شر را بگونه ى ناشناخته بپا كرد،- بينَ الْقَوم: ميان قوم را فساد انداخت،- بِرجْلِهِ: با پاى خود آزمايش كرد،- الشي ءَ: آن چيز را پُر كرد.

=دَحِسَ-

-دَحَسًا تْ إصْبعُهُ: انگشت او متورم شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت