«جِلْدٌ دَبِيغٌ» : پوست دباغى شده.
=الدُّبَيْلَة-
(طب) : مترادف (الدَّبْلَة) است.
=الدِّثَار-
لباس زير و گرمكن كه در زمستان پوشند، روى انداز آنكه بخوابد از قبيل ملافه و پتو و جز آنها.
=دَثَرَ-
-دُثُورًا السيفَ: شمشير زنگ خورده شد،- الرجُلُ: آن مرد پير و فرسوده شد،- الثوبُ: جامه چرك شد،- الشجَرُ:
درخت برگ درآورد،- الرسْمُ: آن اثر كهنه و محو شد.
=دَثّرَ-
تَدْثيرًا ه: او را هلاك و نابود كرد، روى او را پوشانيد.
=الدَّثْر-
مال بسيار.
=الدَّثَر-
چركى، پليدى.
=دَجَّ-
-دَجِيجًا و دَجَجَانًا [دجّ] القومُ: آن قوم گردهم آمدند و سنگين براه افتادند،- البَيْتُ: سقف خانه قطور شد،- دَجًّا السِّتْرَ: پرده يا پوشش را فرو افكند.
=دَجَا-
-دَجْوًا و دُجُوًّا [دجو] الليلُ: شب تاريك شد،- الثوبُ: جامه فراخ شد.
=الدُّجَاج-
[دجّ] (ح) : مترادف (الدَّجاج) است.
=الدَّجَاج-
ج دُجُج [دجّ] (ح) : مرغ،- الهِندِي:
مرغ رومى كه در حجم بزرگتر از معمولى است.
=الدِّجَاج-
[دجّ] (ح) : مترادف (الدَّجَاج) است.
=الدَّجَاجة-
[دجّ] (ح) : واحد (الدَّجَاج) است، زن يا عيال، كلاف يا گُلِه ى نخ؛ «دَجَاجَةُ الماءِ» : پرنده ايست بلند پاى كه در نزديكى آبها زندگى مى كند؛ «دَجَاجَةُ الأرضِ» (ح) :
پرنده ايست بلند پاى كه همواره شكار مى شود.
=الدُّجَاجِيّ-
[دجّ] : فروشنده ى مرغ؛ «اسْوَد دُجاجِيّ» : سياه و تاريك.
=الدَّجَال-
سرگين يا زباله.
=الدَّجَّال-
آب طلا،- ج دَجَّالون و دَجَاجِلَة:
دروغگو، آنكه حق و باطل را درهم كند؛ «المَسِيحُ الدَّجَّال» : دروغگوئى كه در آخر زمان پيدا شود، دجّال.
=الدُّجَالة-
روغن قِطران.
=الدَّجَّالَة-
گروه انبوه همسفران كه از بسيارى روى زمين را پوشانند.
=الدُّجَة-
ج دُجَات و دُجًى [دجو] : دگمه ى پيراهن.
=الدُّجَّة-
[دجّ] : شدّت تاريكى.
=دَجَّجَ-
تَدْجِيجًا [دجّ] تِ السماءُ: آسمان ابرى شد،- هُ: آن را سخت تاريك كرد.
=الدُّجُج-
[دجّ] : سختى و شدت تاريكى.
=دَجِرَ-
-دَجَرًا: سرگردان و مست شد.
=الدَّجِر-
مست و سرگردان.
=الدَّجْرَان-
ج دَجْرَى و دُجَارَى: مترادف (الدَّجِر) است.
=الدِّجْران-
چوبهاى نصب شده براى سايبانى.
=الدِّجْرانة-
واحد (الدجْران) است.
=دَجَلَ-
-دَجْلًا: دروغ گفت،- البَعيرَ: بر تن شتر قطران ماليد،- بِالمكانِ: در آن مكان اقامت گزيد.
=دَجَّلَ-
تَدْجِيلًا البعيرَ: شتر را قطران ماليد،- الإنَاءَ: ظرف را آب طلا بر آن كشيد و مُطَلّا كرد،- الأَرْضَ: زمين را با ريختن كود اصلاح و آماده ى كشت كرد،- الشي ءَ: روى آن چيز را پوشانيد،- بِالْمَكَانِ: در آن مكان ماند و اقامت كرد.
=دِجْلَة-
رودخانه ى دجله در عراق، اين اسم كاربرد مؤنث به اعتبار لفظ و كاربرد مذكر به اعتبار نهر را دارد و گاهى بر آن (ال) مىيد و گفته مى شود (الدِّجْلَة) .
=دَجَنَ-
-دَجْنًا و دُجُونًا اليومُ: روز ابري و بارانى شد،- اللَيلُ: شب تاريك شد،- دُجُونًا بِالمكانِ: در آن مكان اقامت كرد،- الحَمَامُ و غَيْرُهُ: كبوتر و جز آن در خانه ها الفت و خوى گرفتند.
=دَجَّنَ-
تَدْجِينًا الحيوانَ: آن حيوان را اهلى كرد.
=الدَّجْن-
ج دُجْن و دِجَان و دُجُون و أَدْجَان: ابر پر آب و سياه، باران بسيار؛ «ليلةُ دَجنٍ و ليْلَةٌ.
دَجْنٌ»: شب پر باران كه بسيار ببارد.
=الدَّجْنَاء-
«ليلة دَجْنَاء» : شب تاريك و سياه.
=الدُّجْنَة-
ج دُجَن و دُجُنَات: تاريكى.
=الدجُنَّة-
ج دُجُنَّات: تاريكى، ابر پيچيده و پر آب و تاريك و سياه.
=الدَّجِنَّة-
مترادف (الدجُنَّة) است.
=الدِّجِنَّة-
مترادف (الدُّجُنَّة) است.
=الدَّجُوجِيّ-
ج دَيَاجِيج [دجّ] : شب تاريك.
=الدَّجِيّ-
[دجو] : «ليلٌ دَجِيّ» : شب تاريك.
=الدُّجْيَة-
ج دُجًى [دجو] : تاريكى، تاريكى كه با ابر همراه باشد، كمينگاه شكارگر كه خود را از شكار پنهان كند.
=الدُّجَيْل-
قطران.
=دَحَا-
-دَحْوًا [دحو] اللّهُ الأرضَ: خداوند زمين را آفريد و گسترد،- الحَجَرَ بِيَدِهِ: سنگ را با دست خود پرتاب كرد.
=دَحَى-
-دَحْيًا [دحي] الشي ءَ: آن چيز را گسترد.
=الدُّحَّاس-
ج دُحَّاسَات و دَحَاحِيس (ح) :
مترادف (الدحَّاس) است.
=الدَّحَّاس-
ج دَحَّاسَات و دَحَاحِيس (ح) : كرمى است زرد رنگ كه در زير خاك مى زيد.
=الدَّحَّال-
شكارگرى كه در كمينگاهها شكار كند.
=دَحَرَ-
-دَحْرًا و دُحُورًا و مَدْحَرَةً هُ: او را راند، دور كرد، رد كرد.
=دَحْرَجَ-
دَحْرَجَةً [دحرج] هُ: او را برگردانيد و به دور خود چرخ داد.
=الدُّحْرُوجَة-
ج دَحَارِيج [دحرج] : فندق نارس كه سوسك سياه آنرا بچرخاند.
=دَحَسَ-
-دَحْسًا بالشرّ: شر را بگونه ى ناشناخته بپا كرد،- بينَ الْقَوم: ميان قوم را فساد انداخت،- بِرجْلِهِ: با پاى خود آزمايش كرد،- الشي ءَ: آن چيز را پُر كرد.
=دَحِسَ-
-دَحَسًا تْ إصْبعُهُ: انگشت او متورم شد.