فهرس الكتاب

الصفحة 24 من 1009

دژ بلند.

=الإجْمَاع-

مص، اتفاق، اتحاد رأى؛ «أقِرَّ المَشْرُوعُ بالاجْماع» : پروژه را همگى تأييد كردند، يكى از چهار اصل عقيده اسلامى است و عبارت از اتفاق آراء مجتهدان در هر زمان و براى هر امر دينى است.

=الإجْمَاعِيّ-

منسوب به (الإجْماع) است، همگانى، عمومى.

=الإجْمَال-

مص؛ «بالإجْمال» و «على الْإجْمال» و اجْمَالًا: بطور خلاصه، كوتاه.

=الأَجَمَة-

ج أَجَم و أُجُم و أَجَمَات و جج آجَام:

بيشه شير، درخت پر شاخ و برگ، گودال كه در آن آب راكد باشد.

=أَجْمَدَ-

إِجْمَادًا [جمد] : بخيل و كم خير شد، به ماه جمادى در آمد،- هُ: آن چيز را جامد كرد،- حقَّهُ عليه: حق خود را بر او ثابت كرد.

=أَجْمَرَ-

إِجْمَارًا [جمر] القومُ على أمر: آن قوم براى امرى بهم پيوستند،- الأمرُ القومَ: آن امر شامل همه قوم شد،- تِ المرأةُ: آن زن گيسوى خود را بافت و پشت سر خود گره زد،- النّارَ: آتش را آماده كرد،- الثّوبَ:

جامه را با عطر آميخت و بخور داد،- الرّجلُ او البَعيرُ: آن مرد يا شتر در راه پيمودن شتاب كرد، «اجْمَرَ بَيْنَ يَدَيهِ» : در برابر او شتاب كرد.

=أَجْمَعَ-

إِجْمَاعًا [جمع] القومُ على كذا: آن قوم بر امرى توافق كردند،- القَومُ امْرَهم: آن قوم در كار خود توافق كردند،- الأمرَ و على الأمرِ:

براى كار عزم كرد و تصميم گرفت،- ما كانَ متفرقًا: آنچه كه پراكنده بود جمع آورى كرد،- الإبلَ: شتران را راه برد.

=أَجْمَع-

م جَمْعَاء، ج أَجْمَعُون [جمع] : از الفاظ تأكيد است كه با آن هر چه كه از نظر جدا شدنش چه بطور حسى يا حكمى ايرادى نداشته باشد تأكيد مى شود؛ «جَاؤُوا اجْمَعُهُم و بِاجْمعِهم» : همگى آمدند.

=أَجْمَلَ-

إِجْمالًا [جمل] الشي ءَ: آن چيز را بطور خلاصه جمع آورى يا بيان كرد؛ «اجْمَلَ الحسابَ وَ الْكَلامَ ثمَّ فَصَّلهُ و بيَّنه» :

حساب و مطلب را جمع آورى كرد و سپس به تفصيل بيان نمود، آن چيز را زيبا و فراوان كرد،- في العَمَل: كار خوب و نيكو انجام داد،- في الطّلَب: در خواستن چيزى حد اعتدال را رعايت كرد و افراط ننمود،- في الكلام: سخن نغز و نيكو گفت،- الشَّحم: پيه را ذوب كرد،- القومُ: شتران آن قوم فراوان شدند.

=الأَجَمِيَّة-

بيمارى تب و مالاريا.

=أَجَنَ-

-أَجْنًا و أُجُونًا الماءُ: رنگ و طعم آب تغيير كرد، آب بد مزه شد.

=أَجِنَ-

-أَجَنًا الماءُ: مرادف (اجَنَ) است.

=أَجَنَّ-

إِجْنَانًا [جنّ] هُ: او را ديوانه كرد،- هُ اللّيلُ: شب او را در پناه خود گرفت،- عَنهُ:

خود را از او پنهان كرد،- المَيِّتَ: مرده را كفن و دفن كرد.

=أَجَنّ-

[جنّ] : از اينكه درباره مجنون گويند «ما اجَنَّهُ» نادر است زيرا در اينجا افعل تعجب از صفت مفعول آمده در صورتيكه فعل تعجب معمولا از صفت فاعل و فعل لازم ساخته مى شود.

=الأَجِنُ-

من الماء: آب كه رنگ و مزه آن دگرگون شده باشد.

=أَجْنَى-

إِجْنَاءً [جني] الشجرُ: ميوه آن درخت رسيده شد،- تِ الأَرْضُ: محصولات زراعى و خير و بركت آن زمين بسيار شد.

=أَجْنَبَ-

إِجْنَابًا [جنب] هُ: او را دور كرد،- الرّجلُ: آن مرد دور شد،- القومُ: بر آن قوم باد جنوب وزيد.

=أُجْنِبَ-

[جنب] القومُ: بمعناى (اجْنَبُوا) است.

=الأَجْنَب-

ج أُجَانِب [جنب] : آنكه رام نشود، بيگانه.

=الأَجْنَبِيّ-

ج أَجَانِب [جنب] : بيگانه.

=الأُجْنَة-

ج وَ جَنَات [وجن] : برآمدگى گونه در چهره.

=الأَجْنَة-

ج وَ جَنّات [وجن] : مرادف (الأُجْنَة) است.

=الإجْنَة-

ج وجَنَات [وجن] : مرادف (الأجْنَة) است.

=أَجْنَحَ-

إِجْنَاحًا [جنح] هُ: آن را كج كرد،- الَيه: به سوى آن خم شد.

=الأَجْنِحَة-

جمع (الجَنَاح) است بمعناى بال؛ «مُسْتَقِيمَاتُ الأَجْنِحَة» (ح) : به واژه مستقيمات رجوع شود؛ «مُغْمَدَةُ الأَجْنحة» (ح) : به واژه مغمدة رجوع شود؛ «نِصفيَّةُ الأَجْنحة» (ح) : به واژه نصفيّه رجوع شود.

=أَجْنَفَ-

إِجْنَافًا [جنف] في وصيَّتِه: در وصيت خود ستم كرد.

=الأَجْنَف-

م جَنْفَاء، ج جُنْف [جنف] : خميده پشت، آنكه در وصيت خود ستم كرده باشد.

=إِجْهَازَّ-

اجْهِيْزَازًا [جهز] للأمر: براى آن كار آماده شد.

=أَجْهَدَ-

إِجْهَادًا [جهد] الدابَّةَ: ستور را بيش از طاقتش بار كرد،- نَفْسَهُ في كَذا: در آن كار كوشش بسيار نمود،- فكَره في الأمر: هوش و فكر خود را در آن امر بكار برد،- علينا العَدوُّ:

نهايت دشمنى را با ما كرد،- في الأمر: در آن كار احتياط نمود،- الأمرُ لِزيدٍ: آن كار براى زيد امكان پذير شد،- المالَ: دارائى خود را بيهوده خرج كرد و از دست داد،- الطّعامَ: ميل به غذا كرد،- الحقُّ: حق آشكار شد،- فيهِ الشّيبُ: پيرى در او آشكار شد و فزونى يافت.

=أَجْهَرَ-

إِجْهَارًا [جهر] الأمرَ و به: آن امر را آشكار ساخت،- بِالْقراءةِ: با صداى بلند خواند،- الرّجُلُ: آن مرد داراى فرزندان خوش قد و قامت شد، آن مرد داراى فرزند لوچ (چپ چشم) شد.

=الأَجْهَر-

م جَهْرَاء، ج جُهْر [جهر] : آنكه در روشنائى آفتاب چيزى نبيند، مرد خوش سيما.

=أَجْهَزَ-

إِجْهَازًا [جهز] على الجريح: بر آن زخمى سخت گرفت و با شتاب او را كشت.

=أَجْهَشَ-

إِجْهَاشًا إليه: مرادف

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت