فهرس الكتاب

الصفحة 834 من 1009

دهد.

=المُسْتَحِيل-

[حول] : محال و غير ممكن، كلام پوچ؛ «المُسْتَحِيلات» : چيزهاى غير ممكن كه نمى تواند باشد.

=المُسْتَخْدَم-

[خدم] : خدمتگزار، كارمند، كسيكه در برخى از كارهاى تجارى يا صناعى اشتغال مى ورزد.

=المُسْتَخْدِم-

[خدم] : كسى كه ديگرى را بكار مى گمارد و به او مزد مى دهد.

=المُسْتَخْلَص-

ج مُسْتَخْلَصات [خلص] :

انتخاب شده، بدست آمده.

=المُسْتَخْمِر-

[خمر] : بسيار شرابخوار.

=المُسْتَدْعِي-

[دعو] : متقاضى، شاكى.

=المُسْتَديِر-

[دور] : آنچه كه بشكل دايره باشد.

=المُسْتَدِيرَة-

[دور] : مؤنث (المُسْتَدير) است، دايره اى كه چند راه به آن مى خورد؛ «مُؤْتَمَرُ المائدة المستديرَة» : كنفرانس ميزگرد.

=المُسْتَدِيم-

[دوم] : ثابت و بادوام، مستمر، غير منقطع.

=المِسْتَر-

[ستر] : آنچه كه با آن خود را بپوشانند، پوشش.

=المُسْتَرَاح-

[روح] : توالت، بيت الخلاء.

=المُسْتَرَاد-

[رود] : جاى برگشت؛ «مُسْتَرَادُ الرجُلِ» : جولانگاه مرد.

=المُسَتَّرَة-

[ستر] : «جاريةٌ مُسَتَّرَة» : كنيزك پوشيده و با حجاب.

=المُسْتَرِق-

[سرق] : فا، ناتوان، ناقص؛ «مُسْتَرِقُ العُنُق» : مرد گردن كوتاه.

=المُسْتَرَقّ-

[رقّ] : هر چيز رقيق و نازك.

=المُستَرْوِض-

[روض] : «نباتٌ مُسْتَرْوِضٌ» :

درخت بزرگ و بلند.

=المُسْتَرْوِضَة-

[روض] : «أَرْضٌ مُسْتَرْوِضَةٌ» :

زمينى حاصلخيز كه در آن گياهان بخوبى رويند.

=المُسْتَرِي-

[سري] (ح) : شير درنده.

=المُسْتَشَار-

[شور] : كسيكه مورد مشورت قرار گيرد، نخست وزير در بعضى از كشورها.

=المُسْتَشرِف-

[شرف] : بلند و مرتفع.

=المُسْتَشْرِق-

[شرق] : شرقشناس، خاورشناس.

=المُسْتَشْفَى-

ج مُسْتَشْفَيَات- [شفي] :

بيمارستان.

=المُسْتَشِيط-

[شيط] : فا، كسيكه بسيار مى خندد، شتر فربه.

=المُسْتَطَاع-

[طوع] : امكان پذير؛ «قَدْر المستطاع، على قدر المستطاع» : به اندازه توانائى.

=المُسْتَطِير-

[طير] : پخش و آشكار.

=المُسْتَعَار-

[عور] : مفع، چيزى كه بعنوان چيزى ديگر بكار برده مى شود؛ «اسمٌ مستعار» : اسمى است غير حقيقى كه شخص آنرا وسيله اى براى پنهان كردن نام حقيقى خود بكار مى برد.

=المُسْتَعْجَل-

[عجل] : مفع، شتابزده، ضرورت فورى.

=المُسْتَعْجَلَة-

[عجل] : مؤنث (المُسْتَعْجَل) است؛ «قاضي الأمورِ المُسْتَعْجَلَة» : رسيدگى خارج از نوبت به دعوائى از طرف رئيس دادگاه؛ «طريقٌ مُسْتَعْجَلَة» : راه كوتاه و نزديك.

=المُسْتَعْصِي-

[عصي] : فا، آنچه كه درمان آن علاج ناپذير باشد.

=المُسْتَعْلِيَة-

[علو] : «الحروف المُسْتَعْلِيَة» :

اين حروف را مستعليه نامند: خ. ص.

ض. ط. ظ. غ. ق؛ و معناى استعلاء آنست كه صداى اين حروف بسمت بالا كشيده مى شود.

=المُسْتَعْمِر-

ج مُسْتَعْمِرُون [عمر] : استعمارگر؛ «دولةٌ مُسْتَعْمِرة» : دولت استعمارى.

=المُسْتَعْمَرَة-

ج مُسْتَعْمَرَات [عمر] : آنچه را كه دولتى از كشورى ديگر در اختيار داشته باشد، گروهى از جانوران كه با هم زندگى مى كنند؛ «مستعمرةُ النَّحلِ» : خانه زنبور.

=المُسْتَعْمَل-

[عمل] : مفع، آنچه كه مورد استفاده قرار گرفته است؛ «حَبلٌ مُسْتَعْمَلٌ» :

ريسمان كار كرده و مستعمل.

=المُسْتَعِير-

[عير] : آنچه مانند ستور باشد، اسب فربه.

=المُسْتَغَلَّات-

[غلّ] : در آمدها و عايدات املاك و مزرعه ها.

=المُسْتَفَاض-

[فيض] : «حديثٌ مُسْتَفَاضٌ فيهِ» : گفتار پخش شده.

=المُسْتَفِزّ-

[فزّ] : يقال «قعد مُسْتَفِزًّا» ناراحت و يا ناآرام نشست.

=المُسْتفِيض-

[فيض] : «حديثٌ مُسْتَفِيضٌ» :

حديث منتشر و پخش شده.

=المُسْتَقْبَل-

[قبل] من الزمان: آينده.

=المُسْتَقْبِل-

[قبل] : فا،- مِنَ الزّمان: زمان آينده.

=المُسْتُقَة-

[ستق] : پوستين آستين دراز، و در موسيقى ابزارى است كه با آن زنگ مى زنند- اين كلمه فارسى است-

المُسْتقَة-

[ستق] (مو) : مرادف (المُسْتُقَة) است.

=المُسْتَقَرّ-

[قرّ] : جاى استقرار، مكان.

=المُسْتَقْرَضَات-

[قرض] : هي «أَيَّامُ العَجُوز» :

به كلمه (العَجُوز) مراجعه شود.

=المُسْتَقِلّ-

[قلّ] : فا؛ «هو مُسْتَقِلٌّ بنفسِه» :

امور خود را در اختيار دارد،؛ «بلادٌ مستقلّة» :

كشورى مستقل و حاكم بر امور خود.

=المُسْتَقِيم-

[قوم] : فا، خط مستقيم؛ «مُستقيمانِ متوازيانِ» : دو خط مستقيم كه موازى هم بوده و به هم نمى رسند.

=المُسْتَقِيمَات-

[قوم] : «مُسْتَقِيماتُ الأَجْنحةِ» (ح) : نوعى از حشرات كه دو بال آنها در موقع استراحت بهم نزديك مى شوند و دو پاى نيرومند دارند كه براى پريدن آنها را كمك مى كند مانند ملخ.

=المُسْتَكِفّ-

[كفّ] : هر چيز گرد مانند كفّه ترازو.

=المُسْتَكِفَّات-

[كفّ] : چشمه ها كه در گودالها مى باشند.

=المُسْتَكِنَّة-

[كنّ] : حقد و كينه.

=المُسْتَلْحِم-

[لحم] : فا، شير درنده.

=المُسْتَلْزَمَات-

[لزم] : مقتضيات،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت