است).
[نور] (ح) : شاپرك.
=النَّازِح-
فا، دور.
=نازَعَ-
نِزَاعًا [نزع] المريضُ: بيمار مشرف بر مرگ شد،- نِزَاعًا و مُنَازَعَةً الى اهلهِ: به ديدار خانواده خود مشتاق شد،- فلانًا: با او دست داد، با او ستيز كرد،- هُ الثوبَ: جامه را بسوى خود كشيد،- الكأسَ: جام مى را بدست او داد.
=النَّازِع-
ج نَزَعَة و نُزَّع و نُزَّاع: فا، بيگانه، غريب.
=النَّازِعَة-
ج نَوَازع و نازِعَات: مؤنث (النّازع) است.
=النَّازغ-
فا.
=النَّازِغَة-
ج نَوَازع: مؤنث (النَّازع) است.
=النَّازِف-
ج نُزَّف: فا،؛- «عِرْقٌ نازِفٌ» رگى كه از آن خون روان نشود.
=نازَقَ-
نِزَاقًا و مُنَازَقَةً [نزق] هُ: به او نزديك شد و او را دشنام داد.
=نازَلَ-
نِزَالًا و مُنَازَلَةً [نزل] هُ في الحرب: به جنگ او رفت و او را كشت؛. «حاربوا بالنِّزال» : دو گروه از شتران خود پياده شده و با هم به جنگ پرداختند.
=النَّازِل-
فا.
=النَّازِلَة-
ج نازِلَات و نَوَازِل: مؤنث (النَّازِل) است، بلاى سخت.
=النَّازي-
[نزو] : فا.
=النَّازيّ-
وابسته به حزب نازى آلمان.
=النَّازِيَة-
[نزو] : مؤنث (النَّازِي) است، نشاط و چابكى، هر لغزش يا حركتى كه از انسان بهنگام تندى و خشم صادر شود، پشقاب لب تخت؛ «اكمة نازِيةٌ» : تپه اى كه از تپه هاى پيرامون خود بلندتر باشد.
النَّازِيَّة:
نازيسم (عقيده ملى گرائى آلمان كه هيتلر در سال 1923 آنرا بعنوان حزب نازى بنيان گذارى كرد) .
=ناسَ-
-نَوْسًا [نوس] الإبلَ: شتران را راند،- نَوْسًا و نَوَسَانًا الشي ءُ: آن چيز حركت كرد و پيچ و تاب خورد.
=النَّاس-
[نوس] : اسم جمع است بمعناى مردم.
=النَّاس-
[نسّ] : فا،؛ «خُبْزٌ ناسٌّ» : نان خشك.
=النَّاسِئ-
ج نَسَأة [نسأ] : فا، هر حيوان و يا انسان چاق و فربه.
=ناسَبَ-
مُنَاسَبَةً [نسب] هُ: با او خويشاوند شد، با او همسان و همانند شد.
=ناسَخَ-
مُنَاسَخَةً [نسخ] هُ: در نسخه نويسى با او رقابت كرد.
=النَّاسِخ-
فا، آنكه حرفه او نسخه نويسى كتاب مى باشد.
=ناسَقَ-
مُنَاسَقَةً [نسق] بينهما: ميان دو چيز هم آهنگى برقرار كرد.
=النَّاسِك-
ج نُسَّاك: فا، نيايش گر و پرهيزگار؛- «عُشْبٌ ناسِكٌ» : گياه بسيار سبز.
=النَّاسِكَة-
«أَرضٌ ناسكَةٌ» : سرزمين سبز كه تازه بر آن باران آمده باشد.
=النَّاسِل-
ج نُسَّلٍ- فا، شتاب كننده.
=ناسَمَ-
مُنَاسَمَةً و نِسَامًا [نسم] هُ: به او نزديك شد، با وى سخن گفت و او را خوشحال كرد.
=النَّاسِم-
فا، بيمارى كه مشرف بر مرگ بود و بهبود يافت.
=النَّاسُوت-
طبيعت انسانى، اصل اين كلمه (النّاس) بمعنى مردم است كه در آخر آن واو و تاء بسان ملكوت اضافه شده است.
=- اين كلمه سريانى است-.
=النَّاسُور-
ج نَوَاسِير [نسر] : زخمى كه در ميان آن چركى قرار گرفته باشد.
=ناشَ-
-نَوْشًا [نوش] الشي ءَ: آن چيز را گرفت، طلب كرد،- الشي ءُ بالشي ءِ: به آن چسبيد،،- فلانًا: او را طورى گرفت گوئيا ميخواهد سروريش او را بدست گيرد،- فلانٌ: راه رفت،،- البعيرُ: شتر در برخاستن شتاب كرد.
=النَّاشِئ-
ج نَشْ ء و نَشَأ و ناشِئَة (على غير القياس) [نشأ] : فا، نوجوان پسر يا دختر كه دوران كودكى را گذرانيده باشند،- ج نَوَاشِئ:
آغاز روز، اولين ساعات شب، آنچه كه در شبانگاه رُخ داده باشد.
=النَّاشِئَة-
ج نَوَاشِئ [نشأ] : مؤنث (الناشِئ) است، دختر نوجوان، برخاستن پس از خوابيدن.
=ناشَبَ-
مُنَاشَبَةً [نشب] هُ الحربَ: جنگ را بر او تحميل كرد.
=النَّاشِب-
فا، تيردار و تيرانداز.
=النَّاشِبَة-
مؤنث (النّاشِب) است، تيراندازان، معدنى كه در جريان برق قرار گيرد.
=ناشَدَ-
مُنَاشَدَةً و نِشَادًا [نشد] هُ: او را سوگند داد، و- هُ الأمْرَ و في الأمْر: براى مشورت او را طلبيد.
=النَّاشِد-
فا، خواهان، معرّف، طلب كننده.
=النَّاشِدُون-
كسانيكه شتران گمشده را جستجو كنند و آنها را براى صاحبانشان بدست آورند.
=النَّاشِر-
فا، ناشر كتاب.
=النَّاشِرَة-
مؤنث (النَّاشِر) است،
النَّاشِز-
فا، آنچه كه از جاى خود بلندتر باشد؛ «عِرْقٌ ناشِزٌ» : رگى كه بخاطر بيمارى و غيره بر آمده و برجسته شود.
=النَّاشِط-
فا، با نشاط، گاو وحشى كه از جائى بجاى ديگر رود؛ «طريقٌ ناشطٌ» : راه فرعى و يا جنبى.
=النَّاشِطَة-
ج ناشِطَات و نَوَاشِط: مؤنث (النّاشِط) است.
=الناشِف-
فا،؛- «الخُبْزُ النَّاشِف» : نان خشك.
=ناصَ-
مُنَاصًا و نَويصًا و نِيَاصًا و نِيَاصَةً و نَوْصًا و نَوَصَانًا [نوص] الرجُلُ: بحركت درآمد،- نَوْصًا و مَنَاصًا و مَنِيصًا عن قِرْنهِ: از دوست خود گريخت و از او دور شد،- فلانًا: از او گذشت و بر او سبقت گرفت،- اليهِ: بسوى او شتافت، به او پناه برد،- منهُ: از او عقب افتاد،- للحركة: براى حركت آماده شد،- الشي ءَ: آنرا گرفت.
=ناصَّ-
مُنَاصَّةً [نصّ] غريمَةُ: بر بدهكار خود سخت گرفت و از او خواست تا طلب او را بپردازد.
=ناصَى-
نِصَاءً و مُنَاصَاةً [نصو] الرجُلَ: زلف يا موى بالاى پيشانى يكديگر را گرفتند،- الشي ءُ الشي ءَ: آن دو بهم پيوسته شدند.