فهرس الكتاب

الصفحة 890 من 1009

=المَنْظِم-

ج مَنَاظِم [نظم] : جاى نظم.

=المُنَظَّمَة-

ج مُنَظَّمَات [نظم] : جمعيت يا هيأتى كه بدنبال هدفهاى معينى باشند؛ «مُنَظَّمَةُ الأُمَم المُتَّحِدة» : سازمان ملل متحد.

=المَنْظُور-

[نظر] : مفع، كسيكه خوبى و خير او را بخواهند، آنكه دچار چشم زخم شده است.

=المَنْظُورَة-

[نظر] : مؤنث (المَنْظُور) است، بلا و پيشامد ناگوار؛ «امرأة منظورة» : زن عيب دار.

=المَنْظُوم-

[نظم] : مفع، شعر كه بر خلاف نثر است؛ «شي ءٌ مَنْظومُ» : در زبان متداول بمعناى آنچه كه در نهايت زيبائى و نظم باشد.

=مَنَعَ-

-مَنْعًا هُ الشي ءَ و منهُ و عنهُ: او را از چيزى محروم كرد، او را منع كرد،- هُ القاضي عَنِ الْمِيراث: قاضى او را حجر نمود و از ارث محروم كرد،- هُ عن الدّعوى: او را از دعوى بازداشت،،- جارَهُ: از همسايه خود دفاع و حمايت كرد.

=مَنُعَ-

-مَنَاعَةً و مَنَاعًا: نيرومند و قوى شد،- مَنَاعَةً الحصنُ: رسيدن به آن دژ سخت شد،،- الشّي ءُ: آن چيز سخت و محكم شد.

=مَنَّعَ-

تَمْنِيعًا [منع] هُ الشي ءَ و منهُ و عنهُ: او را از آن چيز محروم نمود، او را منع كرد،- هُ القاضي عن الميراث: قاضى او را حجر نمود و از ارث محروم كرد،- عن الدّعوى: او را از دعوى باز داشت.

=المَنْع-

مص،- ج مُنُوع: (ح) : خرچنگ.

=المَنِع-

«رجُلٌ مَنِعٌ» : آنكه خود را باز مى دارد.

=المَنْعَى-

اسم است بمعناى امتناع.

=المَنْعَى-

ج مَنَاعٍ [نعي] : خبر مرگ آوردن.

=المَنْعَاة-

ج مَنَاعٍ [نعي] : مرادف (المَنْعَى) است.

=المِنْعَام-

[نعم] : مرد بسيار بخشنده.

=المُنْعِب-

[نعب] : مرادف (المِنْعَب) است.

=المِنْعَب-

[نعب] : ماده شتر تندرو، اسب نيكو خصال كه هنگام دويدن گردن خود را مانند كلاغ دراز كند.

=المَنْعَة-

نيروى باز دارنده ى آنكه بخواهد بديگرى آسيب رساند.

=المِنْعَة-

مرادف (المَنْعَة) است.

=المَنَعَة-

ج مَنَعَات: عزّت و نيرومندى.

=المُنْعَدِم-

[عدم] (ع ح) : در علم حساب معادل صفر است.

=المُنْعَرَج-

[عرج] من الوادي: پيچ و خم دره.

=المُنْعَطَف-

ج مُنْعَطَفَات [عطف] : سر دو راهى؛ «مُنْعَطَفُ الطريقِ» : پيچ و خم راه؛ «مُنعَطَفُ الوادي» پيچ و خم دره.

=المُنْعَطِف-

[عطف] : مرادف (المُنْعَطَف) است.

=المُنْعَل-

دارنده كفش؛ «فَرَسٌ مُنْعَلٌ» :

اسبى كه نعل محكم دارد.

=المَنْعَل-

[نعل] : زمين سفت و سخت.

=المُنْعِلَات-

[نعل] : «رماهُ بالمُنْعِلاتِ» : براى او دردسر و گرفتارى ايجاد كرد.

=المَنْعَلَة-

[نعل] : مرادف (المَنْعَل) است.

=المِنْعَم-

[نعم] : جاروب.

=المُنَعَّم-

[نعم] : مرد فراخ روزى و متنعّم؛ «كَلامٌ مُنَعَّمٌ» : سخن نرم و آرام.

=المَنْعُوش-

[نعش] : مفع، مرده كه بر روى نعش حمل شود.

=المَنْغَا-

(ن) : به واژه (المانجا) مراجعه شود.

=المَنْفَى-

ج مَنَافٍ [نفي] : تبعيدگاه.

=المِنْفَاخ-

ج مَنَافِيخ [نفخ] : ابزارى كه با آن باد زنند، دمه آهنگران.

=المِنْفَاق-

[نفق] : آنكه بسيار انفاق كند.

=المِنْفَاض-

[نفض] : پارچه يا فرشى كه زير درخت پهن كنند تا هنگام تكان دادن درخت ميوه يا برگهاى ريخته شده را بر روى آن جمع آورى نمايند.

=المُنْفَجَر-

جائيكه آب از آن با فشار بيرون آيد؛ «مُنْفَجَرُ الرّمل» : راهى پر از شن و ماسه.

=المِنْفَح-

[نفح] : آنكه بداخل مردم آيد و در امر آنها دخالت كند.

=المِنْفَحَة-

[نفح] : شكنبه بزغاله شيرخواره كه ماده اى از آن استخراج و در شير ريخته مى شود و آن شير همانند (پنير) بسته مى شود و در زبان متداول به (المجبنة) معروف است.

=المِنْفَخ-

ج مَنَافِخ [نفخ] : مرادف (المِنفاخ) است؛ «مَنَافِخُ الشّيطانِ» : وسوسه هاى شيطان.

=المَنْفَذ-

ج مَنَافِذ [نفذ] : جاى نفوذ، روزنه، گذرگاه.

=المَنْفِذ-

ج مَنَافِذ [نفذ] : جاى نفوذ چيزى.

=المُنْفِس-

[نفس] : فا، هر چيز گرانقدر و ارزشمند و نفيس.

=المُنْفِض-

[نفض] : فا،- من الدجاج: مرغى كه تخم گذارد.

=المِنْفَض-

[نفض] : غربال و سرند، پارچه يا فرشى كه زير درخت پهن كنند و ميوه يا برگهاى ريخته شده درخت را بر روى آن جمع آورى كنند.

=المِنْفَضَة-

[نفض] عند شرَّاب التبغ: زير سيگارى.

=المَنْفَعَة-

ج مَنَافِع [نفع] : نفع و سود، اسم است از (النِّفع) ؛ «مَنَافِعُ الدّارِ» : متعلقات و مرافق خانه از قبيل چاه و جاى شستن و غيره.

=المَنْفَقَة-

[نفق] : آنچه كه باعث نفاق و دوروئى باشد.

=المَنْفُوث-

[نفث] : مفع؛ «رجُلُ مَنْفُوث» مرد جن زده و سحر شده.

=المَنْفُوج-

[نفج] : شترى كه دو جنب او فراخ باشد.

=المَنْفُوخ-

[نفخ] : مفع، مرد شكم گنده، چاق، جبان و ترسو.

=المَنْفُور-

[نفر] : مفع، شكست خورده.

=المَنْفُوس-

[نفس] : نوزاد؛ «شي ءٌ مَنْفُوسٌ» :

چيز نفيس و گرانمايه و مرغوب.

=المَنْفُوض-

[نفض] : مفع، گرفتار تب شديد.

=المَنْفُوط-

[نفط] : آنكه بر دستش تاول پديد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت