فهرس الكتاب

الصفحة 643 من 1009

دقت كرد.

=العُمْق-

ج أَعْمَاق: ته چاه، انتهاى راه و دره، اماكن دوردست در بيابان.

=العَمْق-

ج أَعْمَاق: مرادف (العُمْق) است.

=العُمُق-

ج أَعْمَاق: ته چاه و انتهاى راه و دره.

=عَمِلَ-

عَمَلًا: آن كار را ساخت و حرفه خود قرار داد،- لِلأَمرِ عَلَى بِلادٍ: از سوى فرمانده به حكومت شهر و ديارى منصوب شد،- على الصَّدَقَةِ: در جمع آورى صدقه كوشش كرد،- تِ الكَلِمَةُ في الكَلِمَة: كلمه در كلمه ديگرى عمل كرد و گونه اى اعراب پديد آورد،- البرقُ: برق پياپى درخشيد.

=عَمَّلَ-

تَعْمِيلًا [عمل] هُ: به او دستمزد كار داد،- هُ عَلَى الْبَلَد: او را حاكم شهر كرد.

=العَمَل-

مص،- ج اعْمَال: كار، كارى را كه كارگر انجام دهد؛ «الأَعْمالُ اليَدَويَّة» :

كارهاى دستى؛ «اعْمَالُ الْبَلدِ» : كارهاى شهرى و بخشهاى تابع شهر.

=العَمِل-

آنكه داراى كار و پيشه است؛ «بَرْقٌ عَمِلٌ» : برقى كه پياپى بدرخشد.

=العِمْلَاق-

ج عَمَالِقَة [عملق] : آنكه بسيار بلند و درشت اندام باشد.

=العُمْلَة-

دستمزد كار، پول؛ «فُلانٌ رَدِي ءُ العُمْلةِ» : فلانى بد معامله و بد پرداخت است.

=العَمْلَة-

يك بار كار، اسم مرّة از (عَمِل) است.

=العِمْلَة-

نحوه كار، كارى كه انجام شده باشد، مرادف (الْعُمْلَة) است.

=العَمِلَة-

مؤنّث (الْعَمِل) است، آنچه از كار كه انجام شده باشد.

=العَمَلِيَّة-

ج عَمَلِيَّات: مجموعه اعمالى كه براى بدست آوردن نتيجه اثرى خاص ايجاد كند (عَمِليَّةٌ مَالِيَّة و تَجارِيَّةِ) ، كار و يا شغل مالى و بازرگانى، عمل جرّاحى كه پزشك براى درمان بيمار انجام مى دهد.

=عَمَّمَ-

تَعْمِيمًا [عمّ] : آن چيز را همگانى كرد،- هُ: بر سر او عمامه بست،- هُ الامرَ:

كار را به او سپرد.

=عُمِّمَ-

[عمّ] الرجُلُ: عمامه بر سر او نهاده شد و بزرگ و جلودار شد زيرا عمامه ها تاجهاى عرب مى باشند.

=العُمُم-

[عمّ] : همه اندام بدن و جوانى و دارائى و مانند آن.

=العَمَم-

[عمّ] : زيادى و كثرت، گِردهمائى، اسم جمع است به معناى همگان، تمام و كمال از هر چيزى، «رَجُلٌ عَمَمٌ» : آنكه خير يا خرد او شامل همگان و عام باشد.

=عَمَهَ-

-عَمَهًا و عُمُوهًا و عُمُوهِيَةً و عَمَهَانًا: در كار خود سرگردان شد، گرفتار سَردرگُمى شد.

=عَمِهَ-

-عَمَهًا و عُمُوهًا و عُمُوهِيَةً و عَمَهَانًا:

مرادف (عَمَهَ) است،- عَمَهًا المكَانُ: آن مكان بى نام و نشان شد.

=عَمَّهَ-

تَعْمِيهًا [عمه] في ظلم فلانٍ: بدون دليل و ناحق بر فُلان ستم كرد.

=العَمَه-

مص، نابينائى چشم، كورى.

=العَمِه-

ج عَمِهُون: آنكه گرفتار و سرگردان باشد.

=العَمْهَاء-

مؤنث (الأعْمَه) است. آنكه سرگشته و سرگردان و دو دل باشد.

=العَمُود-

ج أَعْمِدَة و عَمَد و عُمُد: ستون خانه و مانند آن، ميله آهن، رئيس لشكر، مرد بزرگوار، رگى كه به كبد آب مى رساند،- الفَقَرِيّ او الفِقَرِيّ: ستون فقرات؛ «عَمُودُ البَطْن» : پشت؛ «عَمُودُ الميزان» : ميله ترازو كه به دو سوى آن دو كفه ترازو نصب شده باشد؛ «عَمُودُ النَّسَب» : سلسله نسب مستقيم؛ «عَمُودُ الصُّبْح» : روشنائى بامداد؛ «العَمُودُ او الخطُّ العَمُوديّ» : خط مستقيم كه بر خط مستقيم ديگر فرود آيد بطوريكه در دو طرف آن دو زاويه متساوى ايجاد گردد؛ «اهلُ العَمُودِ» : چادر نشينان.

=العُمُولَة-

حق العمل در تجارت كه آنرا (قوميسيون يا كوميسيون) گويند.

=العُمُوم-

[عمّ] : مص، همگى، همگان؛ «عَلى العُمُوم، و عُمُومًا» : بطور همگانى؛ «مَجلِسُ العُمُوم» : پارلمان انگليس.

=العُمُومِيّ-

[عمّ] : منسوب به (العموم) است؛ «الْجَمِعيَّةُ العُمُومِيَّة» : انجمن عمومى يا همگانى.

=العَمَوِيّ-

[عمّ] : منسوب به (العَمّ) است.

=عَمِيَ-

-عَمىً [عمي] : بينائى او از دست رفت، دل او تاريك و نادان شد،- عَنِ الشَّي ءِ وَ عِنْدَهُ: به آن چيز دسترسى پيدا نكرد،- عليه الأمْرُ: كار بر او پوشيده شد.

=العَمِي-

ج عَمُون [عمي] : نابينا؛ «رَجُلُ عَمِي القَلْب» : مرد كوردل و نادان.

=العَمِيَة-

ج عَمِيَات [عمي] : مؤنث (الْعَمِي) است.

=العُمِيَّة-

[عمي] : گمراهى، لجبازى، سرسختى.

=العَمِيَّة-

[عمي] : مرادف (العُميَّة) است.

=العَمِيد-

آنكه در اثر بيمارى نتواند بنشيند مگر آنكه اطراف او را بالش گذارند، آنكه بسيار غمگين است، آنكه عشق او را ناتوان كرده باشد؛ «عَمِيدُ الوَجِع» : جاى درد؛ «عَميدُ الأَمْرِ» : نظام كار؛ «عَمِيدُ القَومِ» : بزرگ و مهتر قوم؛ «عَميدُ حِزْبِ» : رئيس حزبى؛ «عَمِيدُ الْكُليَّة» : رئيس دانشكده.

=العَمِير-

«مكانٌ عَمِيرٌ» : جاى آباد؛ «ثوبٌ عَمِير» : لباس خوشبافت و خوش دوخت.

=العَمِيرَة-

ج عَمَائر: ايل بزرگى كه مى تواند از ايل خود جدا زندگى كند، كندوهاى زنبور عسل.

=العَمِيق-

ج عِمَق و عُمُق و عِمَاق: آنچه كه گود باشد، ژرف، عميق.

=العَمِيقَة-

ج عَمَائِق: مؤنّث (العَمِيق) است.

=العَمِيل-

ج عُمَلَاء (ت) : دو طرف معامله در كسب و تجارت،- (ت) : نماينده بازرگانى در خارج، جاسوس دولت بيگانه، مُزدور بيگانه.

=العَمِيم-

ج عُمُم [عمّ] : هر چيزى كه جمع و بسيار شود؛ «نَبْتٌ عَمِيمٌ» : سبزه و گياه بسيار،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت