فهرس الكتاب

الصفحة 578 من 1009

روزيكه به شدت گرم است،- مِنَ الغَيْث:

ابر ضخيم پردامنه.

=صَنْدَقَ-

صَنْدَقَةً البضاعةَ (ت) : كالا را در صندوقها قرار داد.

=الصَّنْدَل-

(ن) : نوعى درخت هندى است كه گُلهاى سفيد دارد، چوب آن بسيار خوشبو و ميوه آن به شكل خوشه است و داراى دانه هاى سبز مى باشد. چوب صندل از داروهاى قلبى است.

=الصُّندُوق-

ج صَنَادِيق: صندوق؛ «صُنْدُوقُ السَّيَّارَة» صندوقِ عقبِ ماشين كه گاهى جلوى ماشين قرار مى گيرد. «صُنْدُوقُ النفاياتِ» : سطل آشغال، جاى آشغال.

=الصُّنْدُوقَة-

صندوق كوچك.

=صَنَعَ-

-صَنْعًا و صُنْعًا الشي ءَ: آن چيز را ساخت،- به صَنِيعًا قَبيحًا: رفتارى بد و ناشايست با او كرد،- الَيْهِ مَعْرُوفًا: به او چيزى ارمغان نمود،- صَنْعًا و صَنْعَةً الْفَرَسَ:

اسب را نيكو پرورش داد.

=صَنَّعَ-

تَصْنِيعًا [صنع] الشي ءَ: آنرا تزئين كرد و نيكو ساخت.

=الصُّنْع-

مص، كار، روزى، احسان و نيكوئى.

=الصَّنْع-

نام حشره اى است؛ «رجُلٌ صَنعُ الْيَدَيْنِ» ج رِجالٌ صَنْعُون: مردى كه در صنعت دستى خود ماهر است.

=الصَّنْع-

ج أَصْنَاع: چيز ساخته شده، خياط، جامه، عمامه، ديوار و دژ، استخر، سيخ كباب؛ «رَجُلٌ صِنْعُ اليَدَيْن» : ج رِجالٌ صِنْعُون: كارگرى كه در صنايع دستى ماهر است.

=الصَّنَع-

بر شاعر و هر بليغى اطلاق مى شود؛ «هو صَنَعُ اللِّسَان وَ لَهُ لِسَانُ صَنَعُ» : او مردى حاذق و ماهر در صنعت گويندگى است.

=الصَّنْعَى-

«قومٌ صَنْعَى الأَيدي» : افراد ماهر در كار و صنعت.

=الصِّنْعَى-

«قومٌ صِنْعَى الأَيدي» : مرادف (صَنْعَى) است.

=الصنُعَى-

«قومٌ صُنُعَى الأَيدي» : مرادف (صَنْعَى) است.

=الصَّنَعَى-

«قومٌ صُنَعَى الأَيدي» : مرادف (صَنْعَى) است.

=الصَّنْعَة-

اسم مَرَّة از (صَنَعَ) است، حرفه و شغل، ساختن، كيفيت آماده نمودن چيزى؛ «صَنْعَةُ الفَرَسِ» : نيكو تربيت كردن اسب.

=صَنَّفَ-

تَصْنِيفًا [صنف] الشجرُ: برگ درخت باز و سبز شد،- التَّمْرُ: بعضى از دانه هاى خرما رسيده شد و به خود رنگ گرفت و برخى هنوز نارَس مى باشد،- الشَّي ءَ: آن چيز را به چند دسته تقسيم نمود و براى هر يك امتيازى قائل شد،- الكِتَابَ: كتاب را تأليف و تدوين نمود.

=الصَّنْف-

ج أَصْناف و صُنُوف: نوع و گونه.

=الصِّنْف-

ج أَصْناف و صُنُوف: نوع و گونه، صفت؛ «صِنْفُ الثوبِ» : دور و لبه پيراهن.

=الصِّنْفَة-

من الثوب: لبه پيراهن.

=الصَّنِفَة-

من الثوب: لبه پيراهن.

=صَنِمَ-

-صَنَمًا العبدُ: غلام نيرومند شد،- تِ الرَّائِحَةُ: بوى بد شد.

=صَنَّمَ-

تَصْنِيمًا [صنم] : صدا درآورد، سوت زد.

=الصَّنَم-

ج أَصْنَام: بُت، آنچه كه به جز خدا مورد پرستش قرار گيرد يا آنچه كه بت پرستان آنرا نيايش كنند اين كلمه فارسى است و نيز گويند كه آرامى يا عبرانى است.

=الصَّنِم-

«عَبْدٌ صَنِمٌ» : غلامى نيرومند.

=الصَّنَمَة-

ني پر، بلا و سختى.

=الصَّنِمَة-

ج صَنِمَات: مؤنّث (الصَّنِم) است.

=الصَّنْو-

ج أَصْنَاء و صِنْوان [صنو] : برادر تنى، فرزند پسر، عمو.

=الصِّنْو-

ج أَصْنَاء و صِنْوان [صنو] : مُرادف (الصَّنو) است.

=الصَّنَوْبَر-

(ن) : درخت صنوبر، ميوه صنوبر، درخت كاج.

=الصَّنَوْبَرَة-

يك درخت صنوبر.

=الصُّنَوْبَريّ-

آنچه كه به شكل ميوه صنوبر گرد و مخروطى باشد.

=الصَّنَوْبَرِيَّات-

(ن) : دسته اى از درختان مانند صنوبر، سرو، كاج.

=الصَّنْوَة-

[صنو] : مؤنّث (الصَّنْو) است.

=الصِّنْوَة-

مؤنّث (الصنْو) است.

=الصَّنِيع-

ج صُنُع: چيز ساخته شده، شمشير آبديده، تير، جامه تميز و پاك، غذا، نيكوئى، بدى، اسبى كه نيكو تربيت شده باشد؛ «فلانٌ صَنِيعى» : فلانى را آموزش دادم و تربيت كردم؛ «رَجُلٌ صَنِيعُ الْيَدين» : مرد حاذق و ماهر در كارهاى دستى.

=الصَّنِيْعَة-

ج صَنَائِع: احسان و نيكوئى؛ «هو صَنِيعتى» : يعنى او را به كار خوب آموزش داده و تربيت كردم؛ «امْرَأةُ صَنيعَةُ الْيدَين» : زن ماهر در كارهاى دستى.

=صَهْ-

اسم فعل است به معناى ساكت شو كه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود؛ «صَهٍ» با تنوين به معناى تا مدتى ساكت و بيصدا باش.

=الصُّهَارَة-

آنچه كه ذوب شده باشد، يك قطعه پيه، مغز استخوان.

=الصُّهَارج-

ج صَهَارِيج: حوض آب و يا نفت مرادف (الصهْرِيج) است.

=الصُّهَال-

شيهه اسب.

=الصَّهَّال-

من الخيل: اسبهايى كه بسيار شيهه مى كشند.

=صَهِبَ-

-صَهَبًا و صُهْبَةً و صُهُوبًا الشَّعرُ: در موى سَر سُرخى و يا بورى بود.

=الصَّهْباء-

مؤنث (الأَصْهَب) است. مِىِ سُرخرنگ.

=صَهَرَ-

-صَهْرًا الشي ءَ: آن چيز را گداخت يا ذوب كرد، با پيه آب شده او را روغن مالى كرد،- تْهُ الشَّمْسُ: نور خورشيد در او اثر گذاشت و او را داغ كرد،- فُلانًا بِاليَمين: او را سوگندى سخت داد.

=الصَّهْر-

مص، آنچه كه داغ باشد.

=الصِّهْر-

ج أَصْهَار: داماد (شوهر دختر يا خواهر) ، خويشاوندى.

=الصِّهرة-

مؤنث (الصِّهر) است.

=صَهْرَجَ-

صَهْرَجَةً الغرفةَ: اطاق را با

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت