فهرس الكتاب

الصفحة 923 من 1009

و رنجور شده باشد.

النَّحِيم: صدائي كه از باطن شكم بيرون آيد.

=نَخَّ-

-نَخًّا [نخّ] : سخت و سريع براه افتاد،- الإبِلَ: شتران را سخت راند،- الإِبلَ و بالإبلِ: بشتران (اخْ اخ) يا (نِخْ نِخْ) گفت تا بر زمين زانو زنند، و در زبان متداول (نَخَّ) بمعناى سر خود را بزير افكند مى باشد.

=النُّخّ-

[نخّ] : مرادف (المُخّ) است.

=النَّخّ-

ج أَنْخاخ [نخّ] : فرش دراز.

=نَخَا-

-نَخْوَةً [نخو] الرجُلَ: او را مدح و ثنا گفت، ستايش كرد.

=نَخَّى-

تَنْخِيَةً [نخو] هُ: او را بدشمنى با ديگرى بر انگيخت و نيرنگ زد.

=النُّخَاخَة-

[نخّ] : مرادف (النُّخ) و (المُخُّ) است.

النِّخَاب: پوسته قلب (دل) .

النَّخَّار: آنكه در خواب بسيار خرخر كند.

=النَّخَارِيب-

[نخرب] : «نَخَارِيبُ النحل» :

سوراخهاى مومى كندو كه زنبور در آن عسل ريزد.

=النِّخَاس-

ج نُخُس: چوبى كه در سوراخ چرخ چاه قرار دهند تا تنگ شود؛ «نِخَاسَا البيتِ» : دو ستون خانه كه در دو طرف راهرو باشد.

النَّخَّاس: آنكه ستوران را بسيار سُكّ زند و برانگيزد، برده فروش، فروشنده چهار پايان، دلّال خريد و فروش چهار پايان.

النَّخَاسَة: برده فروشى، ستور فروشى.

النِّخَاسَة:

مرادف (النِّخَاس) و (النَّخَاسة) است.

=النُّخَاع-

ج نُخُع: نخاع، مغز استخوان، مغز حرام.

=النَّخَاع-

ج نُخُع: مرادف (النُّخَاع) است.

=النِّخَاع-

ج نُخُع: مرادف (النُّخاع) است،- الشَّوكِيّ: بصل النُّخاع، مركز اعصاب در ستون فقرات بدن.

النُّخَاعَة: خلط سينه يا آب بينى و بلغم كه از بدن خارج شود.

النَّخَّال: آنكه آرد را سرند كند.

النُّخَالَة: آنچه كه صاف و سرند شده باشد، آنچه كه در سرند يا غربيل پس از صاف كردن بماند.

النُّخَامَة: آنچه كه از سينه يا بينى انسان خارج شود.

=نَخَبَ-

-نَخْبًا الشي ءَ: آن چيز را كند و بيرون كشيد، بهترين آن چيز را گرفت،- الصّقرُ الصيدَ: بازِ پرنده دل شكار را بيرون كشيد،- تِ النّملةُ: مورچه عضوى از بدن انسان را گزيد.

=نَخِبَ-

-نَخَبًا: ترسو و بزدل شد.

=النَّخْب-

مص، پيمانه اى از شراب كه بسلامتى دوست يا خانواده سركشند، ترس و بزدلى، ترسو.

النَّخَب: ترسو و بزدل.

النَّخِب: مرادف (النَّخَب) است.

النِّخَبّ: مرادف (النَّخَب) است.

النَّخَبّ: مرادف (النَّخَب) است.

النُّخَبَات: ترسوها.

=النُّخْبَة-

ج نُخَبَات و نُخَب: مردم برگزيده، برگزيده از هر چيزى. نوشيدن يك جرعه بزرگ.

=النُّخَبَة-

ج نُخَب: برگزيده از هر چيزى.

=النُّخَّة-

[نخَ] : گاوهاى شخم زننده.

=النخَّة-

[نخّ] : اسم مره است، گاوان شخم زننده، غلام و كنيز، باران سبك، خبرى كه راست و دروغ آن معلوم نباشد.

=نَخَرَ-

-نَخْرًا و نَخِيرًا الإنسانُ أو الدابَّةُ: انسان يا ستور خرناس كشيد، از بينى صدا بيرون آورد،-- نَخْرًا الحالبُ النّاقةَ: شير دوشنده دست خود را در سوراخ بينى ماده شتر داخل كرد و آنرا ماليد تا شير دهد.

=نَخِرَ-

نَخَرًا العودُ أو العَظْمُ و نحوُهُ: چوب يا استخوان و مانند آنها پوسيده شد.

=نَخَّرَ-

تَنْخِيرًا [نخر] هُ: او را وادار به خرخر كرد، با او سخن گفت.

النَّخِر: پوسيده و از بين رفته شده.

=نَخْرَبَ-

نَخْرَبَةً [نخرب] الشجرةَ: درخت را سوراخ كرد.

=النُّخْرَة-

ج نُخَر: نوك بينى،- من الرّيح:

تندى وزش باد.

=النُّخْرُوب-

ج نَخَارِيب [نخرب] : سوراخ، شكاف ميان سنگ.

=نَخَزَ-

نَخْزًا هُ بالحَديدة: او را با آهن زد،- هُ بِكلمة: او را با سخنى رنجيده خاطر كرد.

=نَخَسَ-

-نَخْسًا الدابَّةَ: بر سرين يا پهلوى ستور سيخانك زد و بر انگيخته شد،- البَكَرَة:

در ميان سوراخ چرخ چاه چوب و مانند آن گذاشت تا تنگ شود،- بِفُلانٍ: او را به هيجان آورد و ناراحت كرد.

=نُخِسَ-

البعيرُ: شتر به بيمارى گرى دچار شد،- لَحْمُهُ: كم گوشت و لاغر شد.

=نَخَصَ-

-نَخْصًا الرجُلُ: پيرى يا بيمارى او را لاغر و پوست او را پر چين و چروك كرد.

=نَخِصَ-

-نَخَصًا لحمُهُ: گوشت تن او آب شد.

=نَخَطَ-

-نَخْطًا المخاطَ من أَنفِه: آب بينى انداخت،- نَخيطًا بِفُلان: به او دشنام گفت.

=نَخَعَ-

-نَخْعًا الذبيحةَ: سر جانور ذبح شده را بريد و كارد را به نخاع آن رسانيد،- الرَّجُلُ:

چيزى از بينى يا سينه خود خارج كرد،- هُ الطّاعَةَ او النّصيحةَ: بى ريا پند و نصيحت او را پذيرفت،- الأَمْرَ عِلْمًا: از آن كارآگاه بود،- هُ عند العامَّة: در زبان متداول: او را بسختى تكان داد،- نُخُوعًا له بِحَقِّهِ: به حق او اقرار و اعتراف كرد.

=نَخِعَ-

-نَخَعًا العودُ أو النباتُ: چوب و يا گياه آبدار و يا پر آب شد،- فُلانٌ بحقِّي: به حق من اقرار و اعتراف كرد.

=نَخَلَ-

-نَخْلًا الدقيقَ: آرد را الك كرد و نخاله آنرا گرفت،- الشي ءَ: آن چيز را برگزيد و پاك كرد،- النصيحَةَ او الودَّ لِفلانٍ:

دوستى و يا نصيحت را براى او بى ريا كرد،- السّحابُ الثَّلْجَ: ابر برف ريخت.

=نَخَّلَ-

تَنْخِيلًا السحابُ الثَّلْجَ: ابر برف ريخت.

=النَّخْل-

مص، درخت خرما.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت