فهرس الكتاب

الصفحة 660 من 1009

زور گرفته شده باشد.

=الغُصَّة-

ج غُصَص [غصّ] : غم كه بر انسان وارد شود، اندوه، ناخشنودى.

=الغَصَّة-

اسم مرّة از (غَصَّ) است؛ «غَصَّةُ الموتِ» : چگونگى جان كندن.

=الغَصَّان-

[غصّ] : مترادف (الغَاصّ) است.

=غَصَنَ-

-غَصْنًا الغصنَ: شاخه درخت را كشيد و بريد،- الشَّي ءَ: چيزى را گرفت،- هُ عَنْ حاجَتِه: او را از نياز خود بازداشت.

=غَصَّنَ-

تَغْصِينًا [غصن] تِ الشجرةُ:

شاخه هاى درخت روئيد،- العُنْقُودُ: دانه انگور درشت شد.

=الغُصْن-

ج غُصُون و أَغْصان و غِصَنَة: شاخه درخت.

=الغُصْنَة-

شاخه كوچك درخت.

=غَضَّ-

-غضًّا و غَضاضًا و غِضَاضًا و غَضَاضَةً [غضّ] طَرْفَهُ و من طَرْفِهِ أو صوتَهُ و من صوتِهِ:

نگاه نكرد و صدايش را برنياورد،- النَّظَرَ او الطَّرفَ عَنْهُ: از او روى گردانيد،- بَصَرَهُ:

چشم خود را از نامحرم پوشانيد،- طَرْفَهُ لِفُلان: ناپسنديهاى او را تحمل كرد،- الغُصْنَ: شاخه را شكست ولى از درخت جدا نكرد،- الشَّي ءَ: آنرا كم كرد،- مِن فلان: شخصيت فلانى را كوچك نمود و او را تحقير كرد،-- غَضَاضَةً و غُضُوضَةً النَّباتُ وَ غَيرُهُ: گياه سرسبز و تازه و زيبا شد.

=الغَضّ-

[غضّ] : مص؛ «بِغَضِّ النَّظَرِ عَن» : به جز، صرفنظر از،- ج غِضَاض: تازه، نرم؛ «شَبَابٌ غَضٌّ» : جوانى نوشگفته.

=الغَضَا-

[غضي] : بيشه كه در آن درختان انبوه باشد،- (ن) : درخت گز كه چوب آن بسيار سخت و سفت است و آتش آن وقت درازى مى گيرد تا خاموش شود؛ «على أحَرَّ من جَمْرِ الْغَضَا» : در وضعى طاقت فرسا، در موقعيتى متزلزل و سُست؛ «اهْلُ الْغَضَا» :

مردم نجد در عربستان؛ «ذِئبُ الغَضَا» :

ضرب المثل است در پستى و فريب دادن.

=الغُضَابيّ-

مرد بدخوى و ناسازگار با مردم.

=الغَضَاة-

[غضي] (ن) : واحد (الغَضَا) است.

=الغَضَار-

گِل چسبنده و خالص، ظرف سُفالى، مهره سبز رنگ كه براى دفع چشم زخم حمل كنند.

=الغَضَارَة-

مص،- ج غَضَائِر: فراخ و رفاه در زندگى، فراوانى، گِل، مهره سبز رنگ كه براى چشم زخم حمل كنند، كاسه بزرگ و سُفالى.

=الغَضَاضَة-

ج غَضَائِض [غضّ] : خوارى و كمبودى.

=غَضِبَ-

-غضبًا و مَغْضَبَةً عليهِ: كينه او را به دل گرفت و خواست تا از او انتقام بگيرد،- لفلانٍ: به خاطر او بر ديگرى خشم كرد،،- مِنْ لا شَي ء: بدون علّت خشمناك شد.

=الغَضُب-

مرادف (الغَضِب) است.

=الغَضِب-

ج غَضْبى و غِضَاب و غَضَابَى و غُضَابَى: خشمگين و انتقام جو.

=الغَضْبَى-

مؤنّث (الغَضْبَان) است.

=الغَضْبَان-

مترادف (الغَضِب) است چه در معنى و چه در جمع.

=الغَضْبَانَة-

مؤنّث (الغَضْبَان) است.

=الغَضْبَة-

اسم مرّة از (غَضِب) است، پوست سر، پوست ماهى و نهنگ.

=الغُضَّة-

ج غُضَض [غضّ] : خوارى و كمبودى.

=غَضَرَ-

-غَضْرًا عليهِ: بر او توجه كرد،- لفلانٍ مِنْ مالِهِ: قسمتى از مال خود را به ديگرى داد،-- غَضْرًا هُ اللّهُ: خداوند او را در فراخ قرار دهد،- عنهُ: از وى روى برگردانيد.

=غَضِرَ-

-غَضْرًا وَ غَضَارَةً: دارائى او زياد شد، زندگى او خوش و فراخ شد.

=الغضِر-

«عَيْشٌ غَضِرٌ» : زندگى خوب و فراخ.

=الغَضْرَاء-

ج غَضَارِيّ من الأَراضي: زمين خوب و نيكو، زمين سرسبز و بارور، زمين كه در آن گِل خالص باشد.

=الغُضْرُوف-

[غضرف] : مترادف (الغُرضُوف) است.

=غَضَّضَ-

تَغْضيضًا [غضّ] : دُچار خوارى و كمبود شد، در فراخ و بى نيازى قرار گرفت، چيز تر و تازه خورد.

=غَضَفَ-

-غَضْفًا العودَ: چوب را شكست،- الوِسَادةَ: بالش را تا كرد،- الكلبُ أُذُنَهُ:

سگ گوشهاى خود را فرو آويخت،- غُضُوفًا: در رفاه و آسايش بود.

=الغَضْفَاء-

مؤنّث (الأَغْضَفْ) است.

=الغَضَفَة-

(ح) : نام پرنده ايست مانند (قَطَاة) .

=غَضَنَ-

-غَضنًا هُ عن كذا: او را از چيزى بازداشت و منع نمود.

=غَضَّنَ-

تَغْضِينًا [غضن] الشي ءَ: آن چيز را تا كرد، چين و چروك داد،- تِ السَّمَاءُ:

باران پيوسته باريد.

=الغَضْن-

مص،- ج غُضُون: هر پيچ و خم و تاخوردگى در زره يا پوست يا جامه و مانند آن، خستگى و رنج؛ «غَضَنُ الْعَين» : پوسته بيرونى و نمايان چشم؛ «غُضُونُ الأُذُن» :

چين خوردگيهاى گوش؛ «كانَ الأَمرُ في غُضُونِ ذَلِكَ» : آن امر در خلال و اثناى فلان چيز بود.

=الغَضَن-

ج غُضُون: مترادف (الْغَضْن) است.

=الغَضْنَة-

(طب) : پوسته نازكى است كه بر روى پوست بدن مبتلا به آبله نمايان مى شود.

=الغَضَنَة-

(طب) : مُرادف (الغَضْنَة) است.

=الغَضُوب-

خشمگين. اين كلمه (براى مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .

=الغَضْيَاء-

[غضي] : جاى رويش درخت گز است؛ «ارضٌ غَضْياء» : جائيكه در آن درختان بسيار از غضا (شوره گز) باشد.

=الغَضِير-

نرم و نازك از هر چيزى، سبز.

=الغَضِيرَة-

مؤنّث (الغَضِير) است؛ «ارضٌ غَضِيرَةٌ» : زمينى كه در آن گِل خالص باشد.

=الغَضِيض-

ج أَغِضَّاء و أَغِضَّة [غضّ] : خوار و بيچاره، تر و تازه؛ «طَرْفٌ غضيضٌ» : چشم

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت