ج أَغَالِيج [غلج] : شاخه نرم درخت.
=الأُغْلُوطَة-
ج أُغْلُوطَات و أَغَالِيط [غلط] :
آنچه كه غلط يا در آن غلط بسيار باشد، آنچه كه مردم را به غلط اندازد.
=اغْلَوْلَى-
اغْلِيلَاءً [غلو] الشجرُ: درخت بزرگ و پر پيچ و خم شد.
=أَغَمَّ-
إغْمَامًا [غمّ] تِ السماءُ: آسمان ابرى شد،- هُ: او را اندوهگين كرد،- اليومُ:
روز بسيار گرم شد.
=الأَغَمّ-
م غَمَّاء، ج غُمّ [غمّ] : آنكه موى پيشانيش بر چهره و پشت گردن فرو آويخته باشد،- من السّحاب: ابر پيوسته و يك پارچه.
=الأَغْمَاد-
[غمد] : بالهاى بالائى برخى از حشرات مانند كرم سفيد و سوسك و جز آن.
=أَغْمَدَ-
إغْمَادًا [غمد] السيفَ: شمشير را غلاف كرد، السّيفَ او الخنجرَ في جسمِهِ:
شمشير يا خنجر را در بدن او فرد برد،- الأشياءَ: برخى از چيزها را درون برخى ديگر قرار داد.
=الأَغْمَش-
[غمش] : آنكه چشمانش ناتوان شده و بيشتر اوقات اشك از آن روان مى شود.
=الأَغْمَص-
[غمص] : آنكه از چشمانش قيح روان باشد.
=أَغْمَضَ-
إغْمَاضًا [غمض] : پلكهاى چشم خود را بر هم نهاد،- عن الشّي ءِ: از آن چيز گذشت و چشم پوشيد،- على كذا: تحمل آن چيز را داشت و به آن راضى شد،- عنهُ في البَيْع: در فروش با او آسان گرفت.
=أُغْمِيَ-
إغْمَاءً [غمي] على المريض: در بيمار عارضه بى حسى پديد آمد،- اليومُ: تمام روز هوا ابرى بود.
=اغَنَّ-
إغْنَانًا [غنّ] الشجرُ: درخت به ثمر رسيد،- الوادِي: درختان دره فراوان شدند،- الروضَ: باغ را گلستان سر سبز كرد،- الذبابُ: مگس صدا كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد تودماغى آواز خواند.
=الأَغَنَّ-
م غَنَّاء، ج غُنّ [غنّ] : آنكه از بينى سخن گويد؛ «الوَادِي الأَغَنّ» : دره ى پر از گياه و درخت؛ «حرفٌ أَغَنُّ» : حرفى كه صداى آن از بينى در آيد.
=أَغْنَى-
إغْنَاءً [غني] الرجُلَ: آن مرد را توانگر و بى نياز كرد،- عَنْهُ: به او پاداش داد،- عنهُ غَنَاءً فلانٌ و مَغْنَاهُ وَ مُغناهُ و مَغْنَاتَهُ و مُغْنَاتَهُ: جانشين او شد، عنه كذا: آن چيز را از او دور كرد؛ «ما يُغْنِي عنك هذا» : اين تو را بى نياز نمى كند؛ «مَا اغْنَى شَيْئًا» : سودى نداد و بدرد نخورد.
=أَغْنَمَ-
إغْنَامًا [غنم] هُ الشي ءَ: آن چيز را براى خود به غنيمت گرفت.
=الأُغْنُوجَة-
ج أَغَانِيْج [غنج] : آنچه كه با آن ناز و كرشمه كنند.
=الأُغْنِية-
ج أَغانِيّ و أَغَانٍ [غني] : مترادف (الأُغْنِيَّة) است.
=الإغْنِية-
ج أَغَانيّ و أَغَانٍ: مترادف (الأُغْنِيَّة) است.
=الأُغْنِيَّة-
ج أَغانيّ و أَغَانٍ: آنچه كه با آهنگ و آواز خوانند، سرود، ترانه.
=الإغْنِيَّة-
ج أَغَانِيّ و أَغَانٍ: مترادف (الأُغْنِيَّة) است.
=أَغْوَى-
إغْوَاءً [غوي] الرجُلَ: آن مرد را گمراه كرد.
=الأُغْوِيَّة-
ج أَغَاوِيّ: بلاى سخت، نابودى، زمينى كه به آن آب نرسد.
=أَغْيَا-
إغْيَاءً [غيي] الغايةَ أي الرايةَ: پرچم را بر افراشت،- لِلْقَوم: براى آن قوم پرچمى بر افراشت،- الرَّجُلُ: آن مرد به منتهاى بزرگوارى رسيد،- الفَرسُ في سِبَاتِهِ: اسب به خط پايان مسابقه رسيد،- الطَّيْرُ: پرنده بالهاى خود را بر افراشت و تكان داد،- السَّحابُ: ابر گسترده شد و سايه افكند.
=الأَغْيَد-
[غيد] : گياه نرم دو تا شده؛ «مكانٌ اغْيَد» : زمين سر سبز و پر گياه.
=أَغْيَمَ-
إغْيَامًا [غيم] تِ السماءُ: آسمان ابرى شد،- البعيرُ: شتر تشنه شد،- القومُ: آن قوم به تشنگى افتادند؛ «اغْيَم القومُ في المكانِ» :
آن قوم در آن جاى اقامت كردند.
=الأَغْيَن-
م غَيْنَاء، ج غِين [غين] من الشجر و النبات: گياه و درخت سبز و بلند.
=أَفَّ-
-أَفًّا: واژه (أُفّ) بر اثر اندوه و يا خستگى بر زبان جارى كرد.
=الأُفّ-
چيده ناخن، چرك گوش.
=أُفّ-
اسم فعل است بمعناى خسته و اندوهگينم.
=أَفَاءَ-
إفَاءَةً [فيأ] الظلُّ: سايه برگشت،- هُ الى كَذَا: او را برگردانيد،- على القومِ فَيْئًا:
غنائم قومى را گرفت و براى آن قوم آورد،- اللّهُ عليهِ مالَ القومِ: خداوند دارائى آن قوم را به او غنيمت دهد.
=أَفاتَ-
إفَاتَةً [فوت] هُ الأمرَ: آن كار را از دست او گرفت، آن كار را از او گرفت و برد.
=أَفَاجَ-
إفَاجَةً [فوج] الرجلُ: آن مرد شتاب كرد،- الفرسُ: آن اسب دويد.
=أَفَاجَ-
إفَاجَةً [فيج] في عَدْوِه: در دويدن تأخير كرد،- القومُ في الأرضِ: آن قوم رفتند و پراكنده شدند.
=أَفاحَ-
إفَاحَةً [فيح] القِدْرَ: ديگ را به جوش آورد،- الدماءَ: خون جارى كرد.
=أَفَادَ-
إفادَةً [فود و فيد] فلانٌ المالَ: فلانى آن مال را بدست آورد، كسب كرد،- فلانًا مالًا او علمًا: به فلانى مال داد يا دانش آموخت،- منه علمًا او مالًا: از فلانى دانش آموخت يا مال اندوخت،- هُ بكذا: چيزى را به او اعلام كرد،- الرَّجُلَ: آن مرد را كشت.
=الإفَادَة-
[فود و فيد] : مص،- ج إفادات:
گواهى دادن در برابر دادگاه.
=أَفَارَ-
إفَارَةً [فور] القِدْرَ: ديگ را به جوش در آورد،- الميزانَ: براى ترازو دو شاخه ساخت.
=أَفَازَ-
إفَازَةً [فوز] فلانًا بكذا: فلانى را بر چيزى پيروز كرد.
=أَفَاضَ-
إفَاضَةً [فيض] الإناءَ: جام را پر كرد