فهرس الكتاب

الصفحة 990 من 1009

نامهاى خداوند متعال؛- «واسِعُ الصّدر» :

خوش خلق، متين، با گذشت.

=واسَقَ-

مُوَاسَقَةً [وسق] هُ- با او برابر و همانند شد.

=الواسِل-

آنكه بدرگاه خدا روى آورد؛ «شي ءٌ واسِلٌ» : واجب.

=الواسِلَة-

ج وَسِيل و وَسَائِل و وُسُل: وسيله، ابزار.

=واسَمَ-

مُوَاسَمَةً [وسم] هُ: در زيبائى بر او فزونى داشت.

=الوَاشِج-

فا، درهم پيچيده.

=الواشِجَة-

مؤنث (الْوَاشِج) است.

=واشَكَ-

مُوَاشَكَةً [وشك] : در راه رفتن خود شتاب كرد.

=الواشِل-

فا،،- مِن الجبَال: كوهى كه همواره از آن آب بيرون آيد.

=الواشِي-

ج واشُون و وُشَاة [وشي] : فا، سخن چين، بافنده، آنكه فرزند يا ستور بسيار داشته باشد.

=واصَى-

مُوَاصَاةً [وصي] البلدُ البلدَ: دو شهرستان به يكديگر پيوسته شدند.

=واصَبَ-

مُوَاصَبَةً و وِصَابًا [وصب] على الأَمرِ:

بر آن كار ثبات داشت و پشت كار بخرج داد.

=الواصِب-

فا، دائم و هميشه.

=واصَفَ-

مُوَاصَفَةً [وصف] هُ: به او چيزى را نديده تعريف كرد و فروخت.

=واصَلَ-

وِصَالًا و مُوَاصَلَةً [وصل] الشي ءَ و في الشي ءِ: بر آن چيز مواظبت نمود و آنرا ادامه داد،- هُ: با او تماس و رابطه داشت.

=واضَأَ-

مُوَاضأَةً [وضأ] هُ: در زيبائى و پاكيزكى بر او برترى يافت.

=الواضِئ-

ج وَضَأَة [وضأ] : زيبا و پاكيزه.

=الواضِح-

فا، آشكار و روشن،- مِن الإِبل:

شتر سفيد؛ «الأَمْرُ او الكَلامُ الوَاضِح» : كار يا گفتار نغز و روشن؛- «من الواضح انَّ» :

روشن و هويداست كه؛- «وَاضِحُ الحَسَبِ» :

پاك نژاد.

=الواضِحَة-

ج وَاضِحَات و أَوَاضِح: مؤنث (الوَاضِح) است، دندانهائى كه موقع خنديدن باز و نمايان شوند.

=واضَعَ-

وِضَاعًا و مُوَاضَعَةً [وضع] هُ: با او شرط بست،- هُ في الأَمْر: بر سر چيزى از امر با او موافقت كرد،- هُ الرهانَ: مورد رهن را با او لغو كرد،- هُ البيعَ: معامله فروش با او را رها كرد.

=الواضِع-

فا،؛ «امرأةٌ واضِعٌ» : زن تازه زا، زنى كه روسرى نداشته باشد؛ «ناقةٌ واضِعٌ» :

ماده شترى كه در ميان گياهان ترشك بچرد.

=واطَأَ-

مُوَاطَأَةً [وطأ] فلانًا على الأَمر: با او بر كارى موافقت كرد و شريك شد،- في الشِّعْر: قافيه را در شعر تكرار كرد.

=الواطِئَة-

[وطأ] : مردمى كه از راه گذر مى كنند، ريزه هاى افتاده از خرما.

=الواطِد-

ثابت و استوار.

=واطَنَ-

مُوَاطَنَةً [وطن] هُ على الأَمر: انجام كار را با او پوشيده داشت و آشكار ننمود.

=الواطِي-

[وطي] عند العامَّة: پست؛ «رجُلٌ واطٍ» : مرد پست،- عِنْدَ العَامّة أيضًا: زمين فرو رفته؛- «مكانٌ واطٍ» : جاى گود و فرو رفته.

=واظَبَ-

مُوَاظَبَةً [وظب] على الأَمر: در كار پايدارى نمود؛- هُ على خِدمَةِ فُلان: او را به خدمت كردن فلانى فرستاد.

=الواظِب-

«رَجُلٌ واظِبٌ على الأَمرِ» : مردى كه در كار پايدار و متعهد است.

=واظَفَ-

مُوَاظَفَةً [وظف] هُ: با او موافقت و از او جانبدارى كرد.

=واعَدَ-

مُوَاعَدَةً [وعد] هُ: هر يك بديگرى وعده دادند،- هُ الموضعَ او الْوقتَ: با او قرار گذاشت تا در جاى و زمان معين با وى ملاقات كند.

=الواعِر-

فا، سخت، جاى سخت.

=الواعِظ-

ج واعِظُون و وُعَّاظ: فا. پند دهنده.

=الواعِي-

[وعي] : فا، درك كننده، تنبيه كننده؛ «واعِي الْيَتِيم» : سرپرست يتيم.

=الواعِيَة-

[وعي] : مؤنث (الواعي) است.

=الواغِر-

«واغِرُ الصدر على فلانٍ» : آنكه دل پر كينه از فلانى دارد، كينه توز.

=وافَى-

مُوَافَاةً [وفي] فلانًا حَقَّهُ: حق او را داد،- الرّجُلَ: نزد آن مرد آمد، او را غافلگير كرد،- هُ الحِمَامُ او الكتابُ: مرگ به سراغش آمد.

=وافَدَ-

وِفَادًا و مُوَافَدَةً [وفد] فلانا على الأَمير: با او بنمايندگى نزد امير آمد.

=الوافِد-

فا، ج وَفْد و وُفُود و وُفَّاد و وُفَّد و أَوْفَاد:

قسمت برآمده از صورت كه هنگام جويدن ديده شود و آن دو را (الوَافِدَانِ) نامند،- مِنَ الإِبل و نحوها: شتران و مانند آن كه از ساير ستوران پيشى گيرند.

=الوافِر-

فا، نام يكى از بحرهاى شعرى كه وزن آن «مُفَاعَلَتُنْ مُفاعَلتُنْ فَعُولُنْ، مُفَاعَلَتُنْ مُفَاعَلَتُنْ فَعُولُنْ» .

=وافَزَ-

مُوَافَزَةً [وفز] هُ: او را شتابانيد.

=وافَقَ-

وِفَاقًا و مُوَافَقَةً [وفق] هُ: با او برخورد كرد،- هُ في او على الشي ء: درباره آن چيز با وى همراهى كرد،- بينَ الشَّيئيْن: ميان آن دو چيز را پيوند داد.

=الوافِه-

خادم كليسا، حكم، داور.

=الوافِي-

[وفي] : فا، يك درهم و چهار دانگ،- عندَ الشُّعَراء: و در نزد شاعران نام بيتى است كه اجزاء آن كامل و تمام باشد.

=الوافِيَة-

[وفي] : مؤنث (الْوَافي) است.

=الواقِ-

بكسر القاف [وقي] (ح) : كلاغ يا شير گنجشك.

=واقَعَ-

وِقَاعًا و مُوَاقَعَةً [وقع] هُ: با او جنگيد،- الأُمورَ: به كارها نزديك و عهده دار آن شد.

=الواقِع-

ج وُقَّع و وُقُوع: فا،؛ «طائرٌ وَاقِعٌ» :

پرنده اى كه بالاى درخت يا در آشيانه نشسته باشد؛- «النَّسرُ الواقِعُ» (فك) .

=ستاره اى در آسمان نزديك بنات النعش؛- «الأَمرُ الْوَاقعُ» : آنچه كه پيش آمده باشد «سياسَةُ الأمرِ الْوَاقع» : در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتن؛- «واقِعُ الحالِ» : حقيقت امر؛ «فى الواقِع» : در حقيقت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت