فهرس الكتاب

الصفحة 842 من 1009

=المُشْتَقّ-

ج مُشْتَقَّات [شقّ] من الكلمات:

كلمه اى كه از كلمه ديگرى ساخته شود مانند اسم فاعل و اسم مفعول ...

=المُشْتَكَى-

[شكو] : «المُشْتَكَى عليه» :

مُدّعى عليه، خوانده دعوا.

=المُشْتَكِي-

[شكو] : فا، شاكى، مُدّعِى.

=المَشْتِل-

[شتل] (ز) : قلمستان، پرورشگاه گياهان، گلخانه.

=المُشْتَمَلات-

[شمل] : محتويات.

=المُشْتَهَى-

[شهو] : خواسته ها، تمايلات.

المَشْتُول

[شتل] : مفع، و در زبان متداول بمعناى كسى است كه جامه هاى نا مرتب پوشيده باشد.

=مَشَجَ-

-مَشْجًا هُ بكذا: آنرا با چيزى مخلوط نمود.

=المَشْج-

ج أَمْشَاج: آنچه كه مخلوط شده باشد.

=المِشْج-

ج أَمْشَاج: مرادف (المَشْج) است.

=المَشَج-

ج أَمْشَاج: مرادف (المَشْج) است.

=المِشْجَب-

ج مَشَاجب [شجب] : جاى لباسى، گيره ديوارى لباس، آويز لباس.

=المُشَجَّج-

[شجّ] : كسيكه در سر او اثر شكستگى باشد يا شكسته شده باشد.

=المُشْجِر-

[شجر] : «مكان مُشْجِرٌ» : جاى پر از درخت.

=المَشْجَر-

ج مَشَاجِر [شجر] : نهالستان، هودج بى سقف و كوچك.

=المِشْجَر-

ج مَشَاجِر [شجر] : مرادف (المَشْجَر) است، مرادف (المِشْجَبَ) است.

=المُشَجَّر-

[شجر] من الأَمكنة: درختستان؛ «ثوبٌ مُشَجَّر» : جامه اى كه بر روى آن تصاوير درخت كشيده شده باشد، و نيز بر خط اهل چين كه بشكل درخت درهم پيچيده است اطلاق مى شود.

=المُشْجِرَة-

[شجر] : مؤنث (المُشْجِر) است.

=المَشْجُوج-

[شجّ] : كسيكه در سرش شكستگى يا اثر شكستگى باشد.

=مَشَحَ-

-مَشْحًا المريضَ: بر بيمار دست ماليد، او را لمس كرد. اين واژه سريانى است.

=المِشْحَاذ-

ج مَشَاحِيذ [شحذ] : قله كوه.

=المَشْحَة-

عند المسيحيِّين: در نزد مسيحيان بمعناى روغن مقدس ماليدن بر بيمار مى باشد كه آنرا «مَشْحَةُ المَرْضَى» گويند.

=المِشْحَج-

[شحج] : گورخر، الاغ وحشى.

=المِشْحَذ-

[شحذ] : سنگ چاقو تيز كن، راننده بد روش.

=المَشْحَذَة-

[شحذ] : آنچه كه باعث سماجت در تقاضا مى شود؛ «هَذَا الْكَلامُ مشحذة للفهم» : سخنى كه در آن شحذ و سماجت باشد.

=المَشْحَرَة-

[شحر] : جاى تهيه و بدست آوردن زغال. اين كلمه در زبان متداول رايج است ولى عربى فصيح آن (المَفْحَمَة) است.

=المِشْحَط-

[شحط] : چوبى كه زير شاخه درخت انگور قرار دهند. اين كلمه در زبان متداول به (المَسمُوك) معروف است.

=المُشْحِم-

[شحم] : كسيكه در منزل خود گوشت بسيار ذخيره دارد.

=المُشَحَّم-

[شحم] : چيزى كه با روغن ساخته شده باشد، كسيكه روغن يا دنبه بسيار در خانه خود داشته باشد و در زبان متداول بر كسيكه در خانه خود ميوه خشك از قبيل مغز گردو و بادام بسيار داشته باشد اطلاق مى شود.

=المَشْحُوم-

[شحم] : ساخته شده از پيه يا دنبه يا روغن.

=المِشَدّ-

[شدّ] : دامن زنانه.

=المُشَدَّخ-

[شدخ] : مفع، جاى بريدن گردن.

=المُشْدِن-

ج مَشَادِن [شدن] من الظباء:

آهوئيكه بچه اش بزرگ و از وى جدا شده است.

=المِشْذَب-

[شذب] : ابزار شاخه زدن درخت، ابزار هرس، داس.

=المُشَذَّب-

[شذب] مفع، تنه درخت كه خارهاى آنرا زده و صاف كرده باشند، «فَرَسٌ مُشَذَّب» : اسب بلند بالا و كم گوشت.

=مَشَرَ-

-مَشَرًا: بى خيال و در فراخ زندگى قرار گرفت.

=مَشِرَ-

-مَشَرًا الشجرُ: درخت شاخ و برگ نو در آورد.

=مَشَّرَ-

تَمْشِيرًا [مشر] الشي ءَ: چيزى را تقسيم كرد،- الشجرُ: درخت شاخه و برگ نو در آورد،- هُ: آن را پوشانيد.

=المِشْر-

من الرجال: مرد بسيار سرخ رنگ.

=المَشَر-

اثر.

=المِشْرَاط-

ج مَشَارِيط [شرط] : نيشتر.

=المِشْرَاق-

[شرق] : كسيكه انسانرا با گفته خود خورسند كند، جاى آفتاب گرفتن در زمستان.

=المَشْرَب-

ج مَشَارب [شرب] : آب، سقاخانه، هوى و هوس؛ «وافق الأمرُ مَشْرَبَهُ» : امر موافق طبع و ميل شد.

=المَشْرُبَة-

[شرب] : مرادف (المشرَبَة) است.

=المَشْرَبَة-

ج مَشَارِب [شرب] : جاى آشاميدن آب، آبشخور، اطاق آبخورى، زمين نرم و هميشه سر سبز.

=المَشْرَة-

شاخه هاى سبز و نرم درخت، برگهاى سبز درخت كه چوپان با چوبدستى خود آنرا فرو ريزد، برگ سبزى كه تازه مى رويد، علفهاى كوتاه كه بلند نشده باشد، جامه.

=المَشَرَة-

«مَشْرَةُ الأَرض» : نخستين گياه كه از زمين درآيد و جوانه زند.

=المُشْرِسَة-

[شرس] : «أَرْضٌ مُشْرِسَةٌ» : زمين پر از خار.

=المِشْرَط-

ج مَشَارِط [شرط] : نيشتر.

=المِشْرَطَة-

ج مَشَارِط [شرط] : مرادف (المِشْرَط) است.

=المَشْرَع-

ج مَشَارِع [شرع] : آبشخور.

=المِشْرَع-

[شرع] : (مو) : آبزارى كه با آن سرعت حركت امواج موسيقى را در درجات مختلف مى سنجند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت