حمايت؛ «مركز رِعَايةِ الطِّفل» : مركز بهداشت كودكان؛ «شرطُ مُعَامَلَةِ الدُّوَلِ الأَكْثَر رِعَايةً» :
شرط داد و ستد با كشورهاى برتر از ديگر كه بيشتر مراعات كنند، و در زبان متداول بمعناى خارش سخت بدن است.
-رَعْبًا و رُعْبًا: ترسيد،- الرَّجُلَ: آن مرد را ترسانيد،- رَعْبًا الْإنَاءَ اوِ الْحَوْضَ: ظرف يا حوض را پر از آب كرد،- السّنامَ و نحوَهُ:
كوهان را به درازا بريد.
تَرْعِيبًا و تَرْعَابًا الرجُلَ: آن مرد را ترسانيد،- الإناءَ: آن ظرف را پر كرد،- السَّنامَ: كوهان را به درازا بريد.
=الرُّعْب-
ترس، مترادف (الفَزَع) است.
=الرَّعْب-
وِرد و افسون و جز آنها.
=الرُّعُب-
ترس.
=رَعْبَلَ-
رَعْبَلَةً [رعبل] اللَّحْمَ: گوشت را قطعه قطعه كرد تا آتش بدرون آن رخنه كند و آن را بپزد،- الثَّوبَ: پيراهن را پاره پاره كرد.
=الرِّعَة-
[ورع] : اجتناب و دورى از گناهان، حالت و شأن.
=رَعَدَ-
-- رَعْدًا و رُعُودًا السحابُ: ابر صداى تندر را به گوش رسانيد.
=الرَّعْد-
مص، تندر، رعد.
=الرَّعْدَة-
نگرانى و سرگردانى كه از ترس و مانند آن پديد آيد.
=الرِّعْدة-
مترادف (الرَّعْدة) است.
=الرِّعْدِيد-
ج رَعَادِيد: ترسوى بسيار لرزان.
=الرِّعْدِيدة-
ج رَعَادِيد: مترادف (الرعدِيد) است.
=رَعْرَعَ-
رَعْرَعَةً [رعرع] هُ اللّهُ: خداوند آن را رويانيد،- المَاءُ: آب بر روى زمين موج زد،- الفَرَسَ: سوار بر اسب شد تا آن را رام كند.
=رَعِشَ-
-رَعَشًا: لرزيد يا او را لرزه گرفت.
=رَعَّشَ-
تَرْعِيشًا هُ: او را ناتوان كرد.
=الرَّعِش-
آنكه لرزه گرفته باشد، ترسو، مرد شتابان به سوى جنگ يا به كار نيك.
=الرَّعْشاء-
من النوق: ماده شتر شتابان در راه كه بسيار تكان خورَد،- مِن النّعامِ: شتر مرغ تندرو.
=الرَّعْشَة-
سبكبالى و لرزش در هوى و هوس. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الرِّعْشَة-
شتاب؛ «رِعْشةُ الحُمىَّ» : لرزيدن كه در پى آن تب و درد پديد آيد.
=الرِّعْشِيش-
[رعش] : ترسو، آنكه شتابان به سوى جنگ يا كار نيك رود.
=رَعِفَ-
-رَعَفًا الدمُ: خون از بينى روان شد،- رَعَفًا و رَعْفًا و رُعَافًا الرّجُلُ: خون از بينى آن مرد روان شد.
=رَعَنَ-
-رَعْنًا: احمق شد، در سخن خود نادانى بخرج داد، سست شد،- تْهُ الشمسُ:
آفتاب به مغز سر او آسيب رسانيد بطوريكه افتاد و بى هوش شد.
=رَعِنَ-
-رَعَنًا: احمق و نادان شد، سخن پوچ و به رويه گفت، سست شد.
=رَعُنَ-
-رُعُونَةً: مترادف (رَعِنَ) است.
=الرَّعْن-
ج رِعَان و رُعُون: دماغه ى كوه، كوه دراز و بلند.
=الرُّعُونة-
مص، نادانى و بى خيالى.
=الرَّعَوِيّ-
[رعي] : مترادف (الرَّعائيّ) .
=الرَّعَوِيَّة-
[رعي] : همشهريگرى يا صفت هموطن است.
=الرَّعْي-
[رعي] : مص؛ «رَعْيًا لك» : نگهدار تو باشد. در اينجا واژه (رَعْيًا) مفعول به فعل محذوفى است و تقدير آن (اسْالُ اللّه رَعْيًا لك) مى باشد.
=الرِّعْي-
ج أَرْعَاء [رعي] : گياه و علف؛ «رِعْي الإبِلِ» (ن) : نام گياهى است؛ «رِعْي الحَمَامِ» (ن) : گياهى است كه در قديم اهميت طبى داشته و گونه هاى مختلفى دارد از آن جمله (رِعْي الحَمَام البُسَتانِي) است كه براى زينت كشت مى شود.
=الرَّعَيَان-
گرى، خارش بدن.
=الرَّعِيب-
ترسوى هراسان، مرد چاق و پر چربى.
=الرَّعْيَة-
[رعي] : اسم است از (رَعَى) .
=الرَّعِيَّة-
ج رَعَايَا: ستور چرنده، ستور كه به چرا برده شود، قوم، عامّه ى مردم كه سرپرستى بر آنها حاكم باشد؛ «رَعِيَّة الملكِ» : رعاياى پادشاه؛ «رَعِيَّة الأسقف» : پيروان أسقف؛ «رَعَايَا الدَّولَة» : اتباع دولت كه داراى يك نوع شناسنامه باشند.
=الرَّعِيش-
مترادف (الرَّعِش) است بمعناى لرزان.
=رَغَا-
-رُغَاءً [رغو] البعيرُ أو النعامُ أو الضبعُ: شتر يا شتر مرغ يا كفتار بانگ زد و صدا كرد،- الصبِيُّ: آن كودك سخت گريست،- الرعْدُ: تندر سخت آواز داد،- رُغَاءً و رَغْوًا هُ: او را خوار و زبون كرد،- رَغْوًا اللبنُ و نحوُهُ: شير يا مانند آن كف كرد.
=رَغَّى-
تَرْغِيَةً اللبنُ و نحوهُ: مترادف (رَغَا) است،- فلانًا: فلانى را خشمگين كرد، او را خوار و زبون كرد.
=الرَّغَاب-
من الأرض: زمين نرم كه آب باران در آن فرو رود و آب بر آن روان نشود مگر از باران بسيار.
=الرُّغَام-
ج أَرْغِمَة: آب بينى. نام ديگر آن (المخاط) است.
=الرَّغَام-
خاك يا ماسه كه با آب آميخته شده باشد.
=الرُّغَامَى-
مترادف (الأَنْف) است بمعناى بينى.
=الرُّغَاوى-
[رغو] من اللبن: شير كه روى آن چربى باشد، سرشير.
=الرَّغَاوَى-
من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.
=الرِّغَاوَة-
من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.
=الرُّغَاية-
من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.
=الرِّغَايَة-
من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.
=رَغِبَ-
-رَغْبًا و رُغْبًا و رَغْبَةً فيهِ: او را خواست و دوست داشت،- عنهُ: از او روى گردان شد و وي را رها كرد،- بهِ عن غيره: او را بر ديگرى ترجيح داد،- رَغَبًا و رَغْبَى و رُغْبَى و رُغْبَةً و رَغَبَةً و رَغَبونًا و رَغَبَانًا و رَغْباءَ الَيهِ: نسبت به او زارى و خوارى نمود و دعا كرد.