فهرس الكتاب

الصفحة 453 من 1009

حمايت؛ «مركز رِعَايةِ الطِّفل» : مركز بهداشت كودكان؛ «شرطُ مُعَامَلَةِ الدُّوَلِ الأَكْثَر رِعَايةً» :

شرط داد و ستد با كشورهاى برتر از ديگر كه بيشتر مراعات كنند، و در زبان متداول بمعناى خارش سخت بدن است.

=رَعَبَ-

-رَعْبًا و رُعْبًا: ترسيد،- الرَّجُلَ: آن مرد را ترسانيد،- رَعْبًا الْإنَاءَ اوِ الْحَوْضَ: ظرف يا حوض را پر از آب كرد،- السّنامَ و نحوَهُ:

كوهان را به درازا بريد.

=رَعَّبَ-

تَرْعِيبًا و تَرْعَابًا الرجُلَ: آن مرد را ترسانيد،- الإناءَ: آن ظرف را پر كرد،- السَّنامَ: كوهان را به درازا بريد.

=الرُّعْب-

ترس، مترادف (الفَزَع) است.

=الرَّعْب-

وِرد و افسون و جز آنها.

=الرُّعُب-

ترس.

=رَعْبَلَ-

رَعْبَلَةً [رعبل] اللَّحْمَ: گوشت را قطعه قطعه كرد تا آتش بدرون آن رخنه كند و آن را بپزد،- الثَّوبَ: پيراهن را پاره پاره كرد.

=الرِّعَة-

[ورع] : اجتناب و دورى از گناهان، حالت و شأن.

=رَعَدَ-

-- رَعْدًا و رُعُودًا السحابُ: ابر صداى تندر را به گوش رسانيد.

=الرَّعْد-

مص، تندر، رعد.

=الرَّعْدَة-

نگرانى و سرگردانى كه از ترس و مانند آن پديد آيد.

=الرِّعْدة-

مترادف (الرَّعْدة) است.

=الرِّعْدِيد-

ج رَعَادِيد: ترسوى بسيار لرزان.

=الرِّعْدِيدة-

ج رَعَادِيد: مترادف (الرعدِيد) است.

=رَعْرَعَ-

رَعْرَعَةً [رعرع] هُ اللّهُ: خداوند آن را رويانيد،- المَاءُ: آب بر روى زمين موج زد،- الفَرَسَ: سوار بر اسب شد تا آن را رام كند.

=رَعِشَ-

-رَعَشًا: لرزيد يا او را لرزه گرفت.

=رَعَّشَ-

تَرْعِيشًا هُ: او را ناتوان كرد.

=الرَّعِش-

آنكه لرزه گرفته باشد، ترسو، مرد شتابان به سوى جنگ يا به كار نيك.

=الرَّعْشاء-

من النوق: ماده شتر شتابان در راه كه بسيار تكان خورَد،- مِن النّعامِ: شتر مرغ تندرو.

=الرَّعْشَة-

سبكبالى و لرزش در هوى و هوس. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الرِّعْشَة-

شتاب؛ «رِعْشةُ الحُمىَّ» : لرزيدن كه در پى آن تب و درد پديد آيد.

=الرِّعْشِيش-

[رعش] : ترسو، آنكه شتابان به سوى جنگ يا كار نيك رود.

=رَعِفَ-

-رَعَفًا الدمُ: خون از بينى روان شد،- رَعَفًا و رَعْفًا و رُعَافًا الرّجُلُ: خون از بينى آن مرد روان شد.

=رَعَنَ-

-رَعْنًا: احمق شد، در سخن خود نادانى بخرج داد، سست شد،- تْهُ الشمسُ:

آفتاب به مغز سر او آسيب رسانيد بطوريكه افتاد و بى هوش شد.

=رَعِنَ-

-رَعَنًا: احمق و نادان شد، سخن پوچ و به رويه گفت، سست شد.

=رَعُنَ-

-رُعُونَةً: مترادف (رَعِنَ) است.

=الرَّعْن-

ج رِعَان و رُعُون: دماغه ى كوه، كوه دراز و بلند.

=الرُّعُونة-

مص، نادانى و بى خيالى.

=الرَّعَوِيّ-

[رعي] : مترادف (الرَّعائيّ) .

=الرَّعَوِيَّة-

[رعي] : همشهريگرى يا صفت هموطن است.

=الرَّعْي-

[رعي] : مص؛ «رَعْيًا لك» : نگهدار تو باشد. در اينجا واژه (رَعْيًا) مفعول به فعل محذوفى است و تقدير آن (اسْالُ اللّه رَعْيًا لك) مى باشد.

=الرِّعْي-

ج أَرْعَاء [رعي] : گياه و علف؛ «رِعْي الإبِلِ» (ن) : نام گياهى است؛ «رِعْي الحَمَامِ» (ن) : گياهى است كه در قديم اهميت طبى داشته و گونه هاى مختلفى دارد از آن جمله (رِعْي الحَمَام البُسَتانِي) است كه براى زينت كشت مى شود.

=الرَّعَيَان-

گرى، خارش بدن.

=الرَّعِيب-

ترسوى هراسان، مرد چاق و پر چربى.

=الرَّعْيَة-

[رعي] : اسم است از (رَعَى) .

=الرَّعِيَّة-

ج رَعَايَا: ستور چرنده، ستور كه به چرا برده شود، قوم، عامّه ى مردم كه سرپرستى بر آنها حاكم باشد؛ «رَعِيَّة الملكِ» : رعاياى پادشاه؛ «رَعِيَّة الأسقف» : پيروان أسقف؛ «رَعَايَا الدَّولَة» : اتباع دولت كه داراى يك نوع شناسنامه باشند.

=الرَّعِيش-

مترادف (الرَّعِش) است بمعناى لرزان.

=رَغَا-

-رُغَاءً [رغو] البعيرُ أو النعامُ أو الضبعُ: شتر يا شتر مرغ يا كفتار بانگ زد و صدا كرد،- الصبِيُّ: آن كودك سخت گريست،- الرعْدُ: تندر سخت آواز داد،- رُغَاءً و رَغْوًا هُ: او را خوار و زبون كرد،- رَغْوًا اللبنُ و نحوُهُ: شير يا مانند آن كف كرد.

=رَغَّى-

تَرْغِيَةً اللبنُ و نحوهُ: مترادف (رَغَا) است،- فلانًا: فلانى را خشمگين كرد، او را خوار و زبون كرد.

=الرَّغَاب-

من الأرض: زمين نرم كه آب باران در آن فرو رود و آب بر آن روان نشود مگر از باران بسيار.

=الرُّغَام-

ج أَرْغِمَة: آب بينى. نام ديگر آن (المخاط) است.

=الرَّغَام-

خاك يا ماسه كه با آب آميخته شده باشد.

=الرُّغَامَى-

مترادف (الأَنْف) است بمعناى بينى.

=الرُّغَاوى-

[رغو] من اللبن: شير كه روى آن چربى باشد، سرشير.

=الرَّغَاوَى-

من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.

=الرِّغَاوَة-

من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.

=الرُّغَاية-

من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.

=الرِّغَايَة-

من اللبن: مترادف (الرُّغَاوَى) است.

=رَغِبَ-

-رَغْبًا و رُغْبًا و رَغْبَةً فيهِ: او را خواست و دوست داشت،- عنهُ: از او روى گردان شد و وي را رها كرد،- بهِ عن غيره: او را بر ديگرى ترجيح داد،- رَغَبًا و رَغْبَى و رُغْبَى و رُغْبَةً و رَغَبَةً و رَغَبونًا و رَغَبَانًا و رَغْباءَ الَيهِ: نسبت به او زارى و خوارى نمود و دعا كرد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت